IMAG0622

گزارش مستند«پسرک چشم آبی» / با حضور حسن لطفی و جمعی از هنرمندان

عصرپنجشنبه دوازدهم مردادماه نمایش مستند پسرک چشم آبی به کارگردانی حسن لطفی که فیلمی درباره زندگی و احوالات دکتر جواد مجابی است و همچنین فیلم کوتاه پسرک چشم آبی به کارگردانی امیرمسعود سهیلی که اقتباسی ازداستانی به همین نام از آثارجواد مجابی است در سینما تک آپ‌آرت‌مان به نمایش درآمد و از کتاب تاریخ طنز ادبیات به نویسندگی دکترجواد مجابی رونمایی به عمل آمد.

در این برنامه دکتر مجابی و علاقه مندان به فرهنگ و ادبیات همچون محمد حسینی، حمیدرضا صدر، هوشنگ گلمکانی و حسن لطفی حضور داشتند.

حسن لطفی:

  • خیلی خوشحالم از اینکه دراین جمع، کسانی هستند که دوست‌داشتند فیلمم را ببینند و برایم خیلی لذت بخش است. من فیلم‌ کوتاه‌های خیلی زیادی ساختم که خیلی مطرح نیستند و البته داستان‌هایی هم نوشته‌ام. هروقت فیلم را درجمع می‌بینم یا کتابم را در جمع می‌خوانم حس خوبی ندارم. اولین برخورد من با جواد مجابی سالی بود که ایشان سردبیردنیای سخن بود. ازسال ۱۳۶۵ به فیلمسازی علاقه‌مند شدم وفیلم‌ کوتاه کارمی‌کردم و خیلی از ساختن فیلم کوتاه لذت می‌بردم اما به فیلم‌های مستندعلاقه‌ای ندارم وهیچ سالی علاقه‌مند به فیلم‌های مستند نبودم. دردوران کودکی و نوجوانی به داستان علاقه‌مند بودم و شاید فیلم کوتاه پسرک چشم آبی علاقه‌‌ای بود که ازهمان سال‌ها دردل من افتاده بود. کتاب پسرک چشم آبی ازهمان کتاب‌های مورد علاقه‌ی من بود اما معنا ومفهوم آن را نمی‌دانستم یعنی آن چیزی که در دل داستان بود برایم قابل درک نبود تا این‌که محمد حسینی نویسنده و پژوهشگر پیشنهاد ساخت مستندی راجع به جواد مجابی را مطرح کرد.
  • ساخت فیلم کوتاه پسرک چشم آبی دو سال طول کشد. زمان فیلمبرداری کم بود ولی تدوین آن خیلی طولانی شد. سرصحنه فیلمبرداری یک حسن خیلی بزرگ داشتیم و آن هم یک هنرمند درجه یک بود که می دانست باید دراختیارکارگردان فیلم باشد و این خیلی خوب بود که جواد مجابی همراهی خیلی خوبی با تیم سازنده فیلم داشت. این فیلم را مدتی نتوانستیم نمایش دهیم به این دلیل که دبیر جشنواره با من تماس گرفت و گفت این فیلم را هیئت انتخابات پذیرفته است اما باید تکه‌هایی ازاین فیلم را که مربوط به کشف حجاب خانم بهبهانی بود را تغییردهید وهمه‌ی این‌ها باعث شد که این فیلم برای مدت زیادی نمایش پیدا نکند.
  • درمجامع مختلف و درجاهای مختلف این فیلم نمایش پیدا کرد و هربارخوشحال بودم که توانستم این کاررا انجام دهم. من احساس می‌کنم یکی از کارهایی که باید بعضی‌ها همچون من یا دوستان دیگری که کار فیلمسازی می‌کنند این است که خلاء توجه تلویزیون ایران و مجامع دولتی به چهره‌های ماندگاراین کشوررا جبران کنند. درست است که فیلم تلویزیونی به سمت جواد مجابی نمی‌چربد و محمود دولت آبادی حاضر نیست جلوی هیچ دوربینی قرار بگیرد ولی وظیفه‌ی کسانی همچون محمدرضا تیموری که تاثیر خوبی از این به تصویر کشاندن چهره‌های ماندگار می‌گذارد خیلی خوب است و در حافظه ی تصویری این مملکت می‌ماند یا موسیقی‌ که مسعود سخاوت دوست برای این فیلم ساخته است خیلی خوب است. این فیلم بدون پول ساخته شد وهیچ‌کدام ازآدم‌هایی که در این فیلم با ما همکاری کردند ازما پولی نگرفتند به این دلیل که پولی نبود به آنها داده شود.

محمدحسینی:

  • به من گفته شده است که در مورد آقای مجابی و درباره آخرین کتابی که از ایشان چاپ شده است صحبت کنم. بعد ازدیدن این فیلم ، گفتن وحرف زدن درباره جواد مجابی مشکل است و من همه تلاشم را خواهم کرد که خیلی مختصر راجع به او بگویم. خیلی سال قبل دریک جایی با دوستانم صحبت می‌کردم و یکی از دوستانم درآن جلسه گفت که من هیچ وقت کتاب کلیدر محمود دولت آبادی را نخواندم و وقتی ازاو پرسیدیم که چرا؟ او درپاسخ گفت: در زندگی لحظات سختی برای هرکسی پیش می‌آید و حس خفقان باعث می‌شود که مدام به این فکرکند که خود را یکجوری از زندگی نجات دهد و من این یک جلد کتاب را نگه داشتم تا وقتی با همچین وضعیتی مواجه شدم مطمئن باشم که هنوز یک کتاب که ارزش زنده ماندن دارد در کتابخانه‌ام هست و باید بروم و آن را بخوانم و بعد از آن خودم را از زندگی نجات دهم . به نظرم این ایده‌ی خیلی خوبی بود ولی متاسفانه در تاریخی که او این حرف را به من گفت ، جلد آخر کلیدررا خوانده بودم. ازهمان موقع فکرمی‌کردم که در زندگی‌ام بگردم و دلایلی پیدا کنم برای اینکه اگردر همچین شرایطی قرار گرفتم آنها دلیلی بشوند برای کاری که این یک ماه پیش کوروش اسدی کرد را مرتکب نشوم و نتوانستم دلایل زیادی پیدا کنم. یکی از آن دلایل ومهم‌ترین دلایل به خانه ، در کوی نویسندگان است که مطمئن هستم در حاد ترین شرایط در آنجا بروم و تا آخرین دیدار را با ساکنان آن خانه نداشته باشم از این زندگی پیاده نخواهم شد این همه حسی است که می‌توانم در مورد جواد مجابی بگویم.
  • راجع به کتاب بگویم که درمملکت ما انواع واقسامی از کتاب‌های تاریخی راجع به سیاست، ادبیات و راجع به هراتفاق دیگری نوشته شده است. این‌ها را سعی کردند افراد یا آدم‌هایی تبدیل به تاریخ کنند و قاعدتا هرکس با هوشی متوسط و البته ذهن منظم و منسجم ازعهده تاریخ نویسی برخواهد آمد اما به فرض مثال کتابی مانند تاریخ بیهقی را فقط ابوالفضل بیهقی است که می‌تواند بنویسد ، درعین اینکه تاریخ را نوشته است. به فرض اگر بخواهد داستان «خیشخانه ی هرات »را بنویسد هنوز درهمین جهان پر از دروغ ، ریا و فریب حواسش هست که وقتی دارد داستان جاسوس گذاشتن پدر را بر پسر و پسر را بر پدرمی گذارد واین بی‌اعتمادی و دروغ همه چیز را دارد از بین می‌برد و در آن وسط، در آن همه ریاکاری که دارد پسری را روایت می‌کند که روی دیوارعکس‌های تحریک آمیز کشیده است یک جایی که خیلی هم دیده نمی‌شود می‌گوید که خب جوان‌ها همین کارها را انجام می‌دهند و از او می‌گذرد. این نکته همان وجه تمایزی است که فکر می‌کنم یک آدم با عقل وهوش متوسط و یک آدم با هوش بسیارزیاد می‌تواند در تاریخ نویسی تفاوت قائل شود و این چیزی است که بیهقی دارد و درجای جای کتابش هم می‌شود اینها را پیدا کرد. کتاب تاریخ طنزادبی را هم فکرمی‌کنم که خیلی از آدم‌ها می‌توانند آن را از طریق اسناد و تاریخی که وجود دارد بنویسد. خوشبختانه آن ویژه‌گی درکتاب هست همانطور که در همه زندگی جواد مجابی این ویژه گی وجود دارد. با خواندن این دوجلد تاریخ طنزادبی که طبق قولی که جواد مجابی دادند و به زودی جلد سوم آن هم چاپ می‌شود علاوه براینکه آن روال عادی تاریخ طنز را می‌خوانیم موضع گیری‌های نویسنده و پژوهشگراین ست که از چه منظری به ماجرا نگاه می‌کنند و اینکه آن تاریخی که ازطنزمی‌گوید و آن چیزمهم را برای ما برجسته می کند تا ببینیم و متاسفانه بتوانیم بهره بگیریم ، برای اینکه به نبرد چیزی برویم که در طول این ۱۴۰۰ سال فکر می‌کنم همه هدف طنزهم مبارزه  با دروغ ، ریاکاری و مبارزه با این همه خوب جلوه کردن بی‌خود و بی‌دلیل بوده است. این کاری است که طنز می‌کند و اتفاقی است که درک و شعور بالای آقای مجابی دراین کتاب آورده شده است و این کتاب را از هر تاریخ طنزی که احتمالا هر فردی بدون ویژه گی آن را بنویسد متمایز می‌کند. فکرمی‌کنم این کتاب ، کتابی است که باید در همه ی کتابخانه ها باشد.

هوشنگ گلمکانی:

  • در سینمای مستندی که موضوع آن شخص است ، من با اینکه فیلمساز بخواهد همه چیز را در مورد آن شخص بیان کند مشکل دارم اما در مجموع این فیلم را دوستداشتم . یکی از مشکلاتی که فیلم دارد این است که می‌خواهد همه چیزرا درباره جواد مجابی بیان کند و عملا هم نمی‌تواند همه چیزرا بگوید یعنی هیچ فیلمی نمی‌تواند این کاررا انجام دهد مگراینکه یک سریال خیلی طولانی درمورد یک شخص بسازی وهمه چیز را درمورد آن شخص بگویی بنابراین درسینمای مستندی که موضوع آن آدم‌ها هستند من بیشترمدل فیلم پرتره را می‌پسندم. فیلمی که همانطور که ازاسم آن مشخص است یک پرتره‌ای است که بخش‌هایی ازخصوصیات آن آدم را تصویرمی‌کند و بیشتر سوال و کنجکاوی درذهن آدم ایجاد می‌کند که حالا بروم در مورد جواد مجابی بیشتراطلاعات کسب کنم.
  • مستند پسرک چشم آبی به نظرم یک چیزی بین فیلم زندگی‌نامه‌ای و پرتره است. یکی از چیزهایی که دراین فیلم‌ها با آن مشکل دارم صحبت کردن آدم‌ها درجلوی دوربین یا با کارگردان است یا سوال کردن آدم‌ها درمورد آن شخص است. فیلم زندگی نامه ‌‌ای بیشتر فیلم اطلاعاتی است که قراراست یکسری اطلاعات ازطریق این فیلم یا فیلمسازبه بیننده منتقل شود در حالی که فیلم مستند که موضوع آن می تواند جواد مجابی یا محمود دولت آبادی باشد بیننده می‌خواهد ببیند که فیلمساز چه ساختار و قالبی برای این موضوع به عنوان اثرهنری انتخاب کرده است. فیلم زندگی‌نامه‌ای و استفاده ازاشخاص که بیایند و در مورد آن موضوع یا آن شخص صحبت کنند ساده ترین قالبی است که می‌شود انتخاب کرد البته شما در اینجا کارهایی انجام دادید و این تقسیم بندی شما به نظرمی‌آید از حاصل ذهن سازمان یافته و منسجم شما است برای اینکه تماشاگر سرگردان نشود. شما این فیلم را بخش‌بندی کردید و هر بخش از آن در مورد یک جنبه است. داستان تعریف کردن از طریق موضوع مستند، ساده کردن موضوع است برای اینکه می‌شود در قالب فیلم مستند هم کاری انجام داد که بدون داستان گفتن بیننده جذب فیلم شود. درسینمای مستند اگرموضوع آدم‌ها هستند معمولا فیلمسازها دو راه عمومی دارند. نخست داستان گفتن و دیگری اطلاعات دادن است. چیزی که کمتربه آن پرداخته می شود ایده های جذابی است که در سینمای مستند پیدا می‌شود. به نظرم فیلم‌هایی که درمورد اشخاص هستند واقعا لازم نیست که همه چیز را در مورد آن شخص بگوییم چون عملا با شکست مواجه می‌شود.

جواد مجابی:

  • نخست باید ازسازنده فیلم پسرک چشم آبی تشکرنکنم چون فیلمی بود که من هیچ‌گاه دوست نداشتم و سفارش‌ها را به من نشان دادند ودیدند که من دوست ندارم؛ فیلم را بدون توافق من ساخت که باز هم دوست نداشتم الان هم که فیلم را دیدم خیلی سعی کردم که بی‌اعتنایی خودم تلقی کنم ولی میسر نشد. تشکر می‌کنم از حسن لطفی که صبورانه طی دوسال با عشق وعلاقه تمام این فیلم را ساختند و چیزیکه با عشق ساخته شود به هرحال ارزش دارد و آن چیزی که به نظرم مهم است در این فیلم‌های بیوگرافی اسنادی است که برای نسل بعد خواهد ماند. خوشبختانه چند دهه است که فیلم‌های مستند راجع به اشخاص شروع شده هرچند به آنها توجه نشده است اما همه این‌ها از یک نظراهمیت دارد و آن هم این است که برای نسل‌های آتی چیزهایی باقی خواهد ماند که باید با سانسور و بی‌اعتنایی مسئولان ، خود بدنه جامعه دارد راجع به فرزندان این کشورچیزهای دیگری می‌سازد و نگه می‌دارد و نوعی تاریخ شفاهی و تاریخ دیداری و شنیداری را فراهم می کند و این خیلی اهمیت دارد . تشکر کنم از محمد حسینی که با علاقه ی تمام راجع به این فیلم صحبت کردند و همینطور لیلی فرهادپور و مخصوصا دوستان ارجمندی که در اینجا هستند و می بینم و واقعا دیدار آنها مایه‌ی خوشحالی است چون فکرمی‌کنم ما خانواده کوچکی هستیم که تا به حال مواظب هم بوده ایم و امیدوارم که ادامه پیدا کند و این خیلی اهمیت دارد. ما درادبیات به رغم تمام اختلاف‌هایی که با هم داریم یک نوع تفاهم عمیق هم داریم که وقتی پای فرهنگ به میان می آید بسیاری ازمسائل شخصی را کنارمی‌گذاریم. این چیزی است که سلوک اجتماعی گام‌های پست و پیشین را به ما یاد داده است و من امیدوارم که نسل بعدی هم این کار را انجام دهد و نشانه‌هایی را درنسل جوان ببینم که دارند برمی‌گردند و ارزش‌هایی که در گذشته وجود داشته است را دارند کشف می کنند و با یک دید انتقادی به آن نگاه می‌کنند. این موضوع خیلی اهمیت دارد که فقط تجلیل نباشد بلکه یک نوع تجلیل انتقادی هم وجود داشته باشد. کماکان که خودمان با همان نگاه تجلیل انتقادی به این مسئله با دید تمسخرنگاه کردیم درعین حالی که بسیاری ازاین شخصیت‌ها را دوستداشتیم و حرف خودمان را زدیم.  کارنویسنده نقد وضعیت موجود است برای بهتر شدن وضعیت موجود و طبیعتا درادبیات هم دست کم این قضیه عملی شد. من تصور می کنم به دلیلی که ما یک سابقه‌ی هزارساله‌ی ادبی داریم یک سنت نیرومندی در شعردرادب ما هست که این به عنوان یک پشتوانه با ما آمده است و تقریبا به ادبیات معاصر ما یک نوع نگاه و یک نوع سلوک اجتماعی یا رفتار اجتماعی یاد داده است. می‌خواهم بگویم که هرگاه ما یک جایی اشتباه می‌کنیم یا به سلیقه‌ی خود عمل می‌کنیم بلافاصله برگردیم به الگوهای درخشانی که قبل از ما وجود داشت چه قدیمی باشد مانند فردوسی و چه جدید مانند دهخدا یا صادق هدایت و چون مشخص است که اینها چه کاری انجام داده اند برای ما همواره یک معیاردرست وجود دارد برای اینکه بتوانیم ازاشتباهات بیشتری جلوگیری کنیم و این سنت در ادبیات ما وجود دارد و خوشبختانه تا به حال به گمان ما ادامه یافته است و در هنرهای دیگر شاید آن پشتوانه یا سابقه و پیشینه عظیم وجود ندارد.
  • چندی پیش به یک نمایشگاه نقاشی رفته بودم و فکر کردم که من از سال ۳۷ تا به امروز به نمایشگاه نقاشی می‌روم به هرحال بارها دیدم که نقاشان به تماشای آثاردوستان خود نمی‌روند و تعداد کسانی که می روند و آثاردوستان خود را دنبال می‌کنند خیلی کم است و من با خود می‌گفتم آیا می‌شود بدون خبر یافتن از کار دوستان خودبتوان رشد کرد و به یک جمع بندی کلی برسیم؟.درادبیات خوشبختانه این قضیه بوده است و امیدوارم به هنرهای دیگرسرایت کند. چرا ما باید به این فقر فرهنگی دچار شده باشیم که هوای همدیگر را نداشته باشیم در جامعه‌ای که دولت‌ها هوای ما را ندارند و مردم هم به دلایلی به این امور کم اعتنا هستند دست کم خودمان می‌توانیم به همدیگردلگرمی بدهیم درشرایطی که روز به روز برای آفرینندگان دشوارتر می‌شود و این‌ها را من به عنوان گله گذاری نمی‌گویم بلکه فقط یک نوع تأملی است به این قضیه که ما باید دوباره به همان سنت‌هایی که وجود داشته برگردیم .البته اگر چه هنرمند معمولا بی نیازاست ازاینکه ازکسی حمایت شود وعشق به آفرینش است که او را وادار به ساختن می کند اما این رضایت ها و ملاحظات و این همدلی ها به هرحال موثر است در دستگاه ادبیات و خوشحال هستم که این قضیه کماکان مانند سنت ادامه پیدا کرده است وشکل‌های مختلفی پیدا کرده است.
  • ما درغیاب یک اتحادیه بزرگ فرهنگی در سراسر کشور و از همین جلسات کوچک استفاده می کنیم و بهره مند می‌شویم تا یک روزی این جلسات به هم دیگر بپیوندد و آن چیزی می‌شود که ما نیاز داریم که یک پشتوانه فرهنگی برای تک تک اعضای جدا افتاده فرهنگ وهنرایران پیدا کرد .

 

 

 

پاسخ دهید