photo_2016-11-05_18-56-14

گزارش نشست بررسی تطبیقی فیلم و رمان « من پیش از تو»

زهره عزپور/ روز شنبه هشتم آبان ماه ، رمان «من پیش از تو» نوشته  جوجو مویز همراه با نمایش فیلم  در موسسه آپ آرت مان نقد و بررسی شد. در این جلسه مریم مفتاحی مترجم و کیهان بهمنی مننقد ادبیات انگلیسی یوسف علیخانی «مدیر نشر آموت »(مهمان )شرکت داشتند .

 

 

مریم مفتاحی:

 

  • بارها این کتاب را با نگاه های مختلف خواندم . زمانی که فیلم « من پیش از تو» بیرون آمد ، نمیتوانستم فیلم را ببینم چون در کتاب تمام صحنه های آن را تجسم کرده بودم . جوجومویز در این کتاب خوب توانسته تمام جزئیات را بیان کند. او همه چیز را زیبا توصیف کرده است ، من صحنه ها را میدیدم و صداها را می‌شنیدم به این دلیل دیدن فیلم برای من اتفاق خاصی نبود. به هرحال در هر فیلمی یک سری محدودیت ها وجود دارد؛ این طبیعی است. کتاب «من پیش از تو» خیلی توصیفی است. در کتاب یک بخش هایی را خیلی دوست داشتم که انعکاس آن در فیلم  غیر ممکن بود خب، طبیعی است که نتواند آن جذابیت و زیبایی که نویسنده در کتاب به کار برده است در فیلم هم ادامه پیدا کند. نکته‌ای  که در این فیلم وجود دارد، این است که فیلمنامه را جوجو مویز نوشته و فیلم زیر نظر او ساخته شده است. اما یک بخش‌هایی از کتاب حذف شد مانند تلاش هایی که «لو» برای به زندگی برگرداندن «ویل» انجام می‌دهد و او را به زندگی امیدوار می‌کند. تناقض‌ها و درگیری‌هایی که با خود داشت اینها در فیلم انعکاس نداشت. بیشتر کسانی که فیلم را دیده و بعد کتاب را خوانده‌اند میگویند ای کاش فیلم را نمیدیدیم هرچند فیلم ، صحنه سازی و جذابیت هایی دارد که شما مجذوب می‌شوید.

 

  • این کتاب براساس یک داستان واقعی است. جوجومویز در مصاحبه‌ای گفت «این کتاب داستان زندگی یک فوتبالیست مشهور انگلیسی است که در ۲۳ سالگی در زمین فوتبال دچار حادثه می‌شود و دقیقا وضعیت « ویل » را پیدا می‌کند. آنقدر زندگی برایش سخت می‌شود که شرایط و روحیه او اجازه نمی‌دهد با این فلاکت به زندگی ادامه دهد خانواده‌اش را راضی می‌کند او را به سوئیس ببرند و به کمک پزشکان به زندگی اش خاتمه دهد در واقع اوتانازی به معنی مرگ خودخواسته انجام شود.  مویز همچنان گفته بود قبل از نوشتن این کتاب نظری راجع به مرگ‌های خودخواسته نداشتم و الان هم ندارم . بعضی‌ها این کتاب را می‌خوانند و می‌گویند برای حمایت از مرگ خودخواسته نوشته شده است، بعضی‌ها هم می‌گویند نه، تا آخر کتاب اینطور نیست که بخواهد حمایت کند و در ذهن خواننده این کلمه را جا بیندازد که حالا حمایت بشود. در سوئیس مرگ خودخواسته قانونی است و قانون اجازه این را صادر کرده است. به هرحال درکشورهای رفراندوم که این قانون وضع می‌شود، واقعا به افراد کمک می‌کند که با خواندن این کتاب به قانون رای مثبت یا منفی دهند. نویسنده این کتاب تلاش کرده بدون خط داستانی خاصی کتاب را بنویسد و برای خواننده انتهای کتاب را باز گذاشته است که او تصمیم بگیرد.

 

  • هم کتاب و هم فیلم رئالیست اجتماعی است. روایت کتاب اول شخص است . فصل اول آن دانای کل است که اول شخص به «لو» و بعد « مادر ویل» می‌شود. کل کتاب بیشتر از زبان «لو» است و در واقع خیلی با خود مونولوگ دارد .

 

 

 

کیهان بهمنی:

 

  • کتاب «من پیش از تو» یک داستان خطی است که ما بارها داستان آن را خواندیم و در ادبیات هم تکرار شده است یعنی می‌توانم بگویم که یکی از کهن‌الگوهای ادبیات شاید ماجرای این دو شخصیت باشد. شما اگر در ادبیات یونان باستان عشق «کیوپید و پسوخه»را در نظر بگیرید و از آن طرف هم داستان اورفئوس و اوریدیس (اورفه و اوریدیسه) را کنار این بگذارید ، میبینید که خط این داستان به طور کامل در میآید . برای من خیلی جالب است، ما اغلب از این نوع رمان‌ها یا داستان‌ها خوانده‌ایم، حال چه چیزی باعث می‌شود که یک کتابی مانند «من پیش از تو» انقدر مطرح میشود؟!. علی‌رغم اینکه از چاپ این کتاب چندسالی گذشته است ولی همچنان جزو پرفروش‌ها در دنیاست و در کشورهای دیگر هم به شدت میفروشد . برای یک سفری به مالزی سفر کرده بودم و هر کتاب فروشی‌ای که میرفتم این کتاب را در ویترین کتابفروشی میدیدم . یا در ژانر ادبیات فانتزی، چطور می‌شود هری پاتر با استفاده از همان مولفه‌ها و قصه‌های قدیمی که هیچ چیز خاصی علنا برای بیان کردن ندارد، انقدر پرفروش میشود. جی . کی رولینگ یک سری شخصیت های ثابت را کنار هم دیگر میچیند و ببینید چطوردنیا را متحول می‌کند. ما کتاب راجع به مرگ های خودخواسته بسیار داشتیم حالا چرا جوجو مویز قصه تکراری را برای ما تعریف می‌کند؟ پس چرا یک کتاب آنقدر در دنیا محبوب می‌شود و انقدر هم این داستان همه را تحت تاثیر قرار می‌دهد وبه فروش می‌رود ؟ . فکر می‌کنم از نقطه نظر تاریخی خیلی قابل بحث است اینکه روح زمان ما در حال حاضر همچین داستانی را می‌طلبد. می‌گویند وقتی ارنست همینگوی شروع به داستان نوشتن کرد، نبض مردم اروپا و آمریکا دستش بود. به این دلیل که در دهه۴۰،۵۰ دو جنگ جهانی بلایی سر مردم آورده بود که مردم فقط دنبال یک  مرجع می‌گشتند. مردم هم بسیار کتاب های همینگوی را دوست داشتند به این دلیل که یک نفر را معرفی کرده بود واین آدم می‌توانست راه زندگی را به آنها نشان دهد در اینجا هم فکر می‌کنم، همین مسئله وجود دارد . امروزه ما مولفه هایی از جمله بحث عشق داریم که بین انسان ها فراموش شده است. تی.اس.الیوت می گفت:« ما به یک سرزمین هرزی رسیدیم که همچین چیزهایی در آن کمیاب است و وقتی که ما به آن میرسیم تشنه ایم برای همچین چیزی که بخوانیم و لذت ببریم ».

 

  • ما از نظر روانی دچار یک سری غم هایی هستیم که وقتی این چنین کتاب هایی را می‌خوانیم لذت می‌بریم . چرا انقدر در ایران کارهای طنز کم فروش است؟ ، چرا کتاب « پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» به نوشته یوناس یوناسن در دنیا صدا میکند و چنان بفروش میرسد وقتی همین کتاب به ایران میاید روی ۲ چاپ متوقف می‌شود؟!. مردم ما داستان‌های طنز را نمی‌خوانند انگار ما زمینه غم را فراهم کردیم و دوست داریم که این غم را داشته باشیم. اگر بخواهیم کمی نقد روان شناختی داشته باشیم می‌توانم به اتفاقی که برای آلبرکامو در جنگ جهانی دوم افتاد، اشاره کنم. او رساله‌ای درباره افسانه سیزیف نوشت . برای اولین بار کامو در آن رساله ی معروف گفت که خودکشی را قانونی کنیم، چرا؟ دلیل آورد و گفت که زندگی ما مثل بالا آوردن آن تخت سنگ می‌ماند و بعد از طرف دیگرافتادن. حالا که ما در دور تکرار افتاده‌ایم بهتر است که خودکشی را رسمی کنیم و بگذاریم که هرکس خواست خودش را بکشد. انگار در آن زمان کامو یک راه حلی میداد که مورد استقبال قرار گرفته است .

 

  • ما درادبیات عامه پسند ومعنا گرا، یک تقسیم بندی ای قائل می‌شویم . غالبا ما انتظاری که از ادبیات عامه پسند داریم این است که مردمی پسند و happy end باشد مانند فیلم‌های هندی. این کتاب ادبیات عامه‌پسند است چون ۸۰درصد زندگی را آنطور که ما دوستداریم نشان میدهد اما در انتهای داستان با یک چرخش بسیار زیبا در جایی که ما منتظر معجزه بودیم که بالاخره یک اتفاقی میافتد اما داستان به سمت ادبیات معنا گرا میرود یعنی در اینجا دیگر با داستان عامه پسند سروکار نداریم. زیبایی این کتاب به این بود که زندگی واقعی را نشان داد.

 

 

  • اتفاقی که امروزه برای ما میافتد از بعد از زمان قاجار شروع میشود. کم کم روشنفکری از ما فاصله میگیرد و این فاصله گیری به تدریج آنقدر زیاد میشود که روی یک نوشته تاثیر میگذارد و سخت نویسی مد میشود. نویسنده یک اثری را مینویسد وقتی به واژه خواننده داستان میرسد اولین مفهومی که در ذهنش میآید این است، من سخت مینویسم خواننده من باید بفهمد. اتفاقی که در اروپا و آمریکا میافتد این است، آنها ادبیات نو را از زمان‌های پیش شروع کردند. اینطور نیست که یکدفعه کتاب «جیمز جویس» را بیرون بدهند قبل از او کلی قصه گو داشتند حالا وقتی قصه هایشان را تعریف کردند تصمیم میگیرند که بیایند و روی تکنیک‌ها هم کار کنند. در ایران ، نویسنده  کتابی را که می‌نویسد گاهی می‌بینید به حدی سخت و سخت خوان می‌شود که اصلا آن کتاب را خواننده نمی‌خواند. خواننده در وهله‌ی اول دنبال قصه میگردد و شما نمیتوانید به این بهانه که من قصه نمینویسم، این را از او بگیرید. در امریکا برفرض مثال شما می‌بینید که نویسنده‌ای مثل دان دلیلو در ایران ۱۰۰ نسخه بیشتر بفروش نمی‌رود چرا؟ چون نویسنده سخت نویسی است. از طرف دیگر کتاب های جی. کی. رولینگ در انگلیس بیرون میآید واجازه میدهد که مردم عادی نفس بکشند نه اینکه بخواهد با یک نوع ادبیات خواننده را خفه کند. اتفاقی که در دوره ما رخ داد متاسفانه این بود . ما در ایران کتاب داریم که ۹ سال است که ۱۰۰نسخه  از آن فروش نرفته است.

 

  • درسینما فیلم‌های طنز پرفروشتر از کتاب هستند. به این دلیل است که مدیای سینما یک مدیای ساده‌تری است . وقتی شما این رمان «من پیش از تو» را میخوانید شخصیت اول آن به هیچ وجه، آن طنازی هایی که در فیلم وجود دارد را ندارد. یعنی من وقتی رمان را میخواندم به نظرم یک آدم معمولی بود. شما میتوانستید در فیلم از نوع لباس پوشیدن «لو» به این پی ببرید که این شخصیت یک طنزی دارد و قرار است بار سنگین، داستان اصلی را که با مرگ «ویل»از بین میرود را با این نوع لباس پوشیدن و نوع گفتمان ما را به نوعی آرام کند . من اصلا این خصوصیت را در کتاب ندیدم ولی وقتی فیلم را تماشا کردم، دیدم که این واقعا چه شخصیت طنزی دارد . فیلم یک بخش هایی را به ما نشان میدهد آن هم به خاطر مباحثی است که ما در اقتباس سینمایی داریم و ما می‌توانیم به عنوان یک ترجمه آن در نظر بگیریم. در ترجمه های به این شکل مانند هر ترجمه دیگری طبیعتا ما ریزش داریم و در اینجا هم دیدید، وقتی از کتاب بخواهیم تبدیل به اقتباس سینمایی کنیم صد در صد آن ریزش‌ها را خواهیم داشت. اساسا در هر ترجمه ای یکسری مفاهیم از دست می‌رود که بیشترین حالتش در شعر است. رابرت فورد شاعر معروف امریکایی میگوید:«چیزی که از ترجمه بخار میشود و میرود شعر است ». معدود کتابهایی درمیآید مثل « برباد رفته » که نسخه سینمایی آن شاید هم از نسخه کتاب بهتر باشد .

 

  • یکی از دلایلی که سینمای ایران مانند سینمای اصغر فرهادی موفق می‌شود شاید دلیلش همین باشد که ما خیلی از این مولفه‌ها را مانند طنازی زنان و عشقبازی و از این دست را نداریم، اما بدون آنها هم ما فیلم می‌سازیم وانقدرموفق عمل میکنیم. همین فیلم را نگاه کنید، میبینید که کمی بار بصری آن روی چهره های این هنرپیشه ها میچرخد درصورتی که ما در سینمای ایران نمیتوانیم چهره نشان دهیم . در دل یک همچین تنگناهایی یک فیلم خوب در میآوریم. حالا در اینجا جوجومویز کارزیبایی که برخلاف ادبیات غرب انجام داده است، این است که معمولا  از این المانها خیلی وام میگیرد ایشان بدون وام گرفتن از این مسائل توانسته انقدر عشق را زیبا نشان دهد . یک واقعیتی که وجود دارد این است که خیلی خوشحال میشوم وقتی که یک کتاب میفروشد. اگر این کتاب بتواند بفروشد و خواننده هم از این کتاب استقبال کند طبیعتا شاید فردا بیاید در کتاب فروشی و کتاب من را نیز بخرد.

 

  • بهترین نویسندها معمولا روزنامه نگار بودند. از مارکز گرفته تا همینگوی . اما هنوز هیچ خط مشخصی نتوانسته‌اند بین این دو بگذارند که هر کتاب موفق چه مقدار عامه گراست چه مقدار معناگرا. ما دقیقا مصداق بارز این را در آثار همینگوی میبینیم . شما بر فرض مثال «وداع با اسلحه » را جزو کدام ژانر میگذارید؟ یک عده میگویند عامه پسند است و یک عده میگویند معناگراست و یک عده‌ای هم بودند که اصلا چشم نداشتند که ببینند . میخواهم بگویم که ما هنوز نتوانستیم مرزی برای این دو قائل شویم .خیلی  این دو تا با هم همپوشانی دارند و نزدیک به هم میشوند .بنابراین ما میرویم صرفا یک اثری را برداریم و به طور مطلق بگوییم که این عامه پسند است بعضی جاها این بی انصافی است این جزو آن کارهایی است که بینابین است .

 

  • کتاب «من پیش از تو» از دو مولفه «ادبیات معناگرا وعامه پسند» استفاده کرده است. کل اتفاق که در پست مدرن می افتد این است که بحث از حالت داستان خطی آن درمیآید و تبدیل میشود به آن چیزی که ما به آن میگوییم Fragile یعنی تکه تکه قرار دادن حالا این تکه تکه شدن هم در زاویه دید وهم در روایت به وجود میآید. بنابراین آن ساختار اولیه را  کمی تغییر می‌دهند. پست مدرن خیلی مفهوم سنگینی از این نظر ندارد و خیلی راحت میتوان با آن کنار آمد. رمان هایی که از این دست به نظر من از همه ی این مولفه ها بهره میگیرد . زاویه دید این داستان را پست مدرن انتخاب کرده است  ولی شخصیت پردازی های آن کاملا کلاسیک است .

 

 

  • این داستان نرتیو است و قرار است برای ما قصه تعریف کند اگر بنا باشد خیلی وارد ذهن شود طبیعتا آدم های کمی با آن ارتباط برقرار می‌کنند، بیشتر مردم ما دنبال داستان میگردند .گاهی اوقات داستان برای طیف خاصی از مردم است . مردم پلات را میخواهند ما میخواهیم پلات را بدانیم اگر پلات ما یک چیزخیلی عجیب و غریب باشد . وقتی میگوییم فلان رمان داستان گو است اسم آن مشخص است که داستان تعریف میکند .خیلی هم اگر بخواهد وارد آن بحث ها شود آخرش میشود مانند ریچارد فورد که هزارو ششصد صفحه یک رمان درآورده که ۴ جلد است. آن مخاطب طیف خاص خودش را میخواهد. اگر شما میخواهید با مخاطب خاص خودتان صحبت کنید و مخاطب خودتان را داشته باشید بله یک همچین چیزی میشود. اکثر مردم این را تجربه به من ثابت کرده است که دنبال قصه بودند و از قصه لذت بردند. موفق ترین کارهای ادبیات هم کارهایی بوده که قصه ی خوبی داشته است .

 

 

  • این داستان با هیچ کدام از تعاریفی که ما به عنوان به اصطلاح بحث رومنس در ادبیات میدانیم نمیخورد. عشقی که شخصیت «لو» دارد برای من خواننده شرقی که خیلی از مسائل برای من تعریف نشده است از همان لحظه اول جای تردید است. درست است که ارتباط او خیلی قوی است ولی شخص سومی هم در ماجرا هست . عشق او به آن شکل نبود که بشدت تعریف یا در چهارچوب رومنس های به اصطلاح کلاسیک گذاشته شود. یک عشق متفاوت است یعنی یک چیز فرازمینی است که یکنفر حاضر است هرکاری انجام دهد .

 

 

لیلی فرهادپور:

  • کتابخوان‌هایی که خیلی کتابخوان هستند همیشه میتوانند کتاب خیلی جدی بخوانند . ولی آنها نیز محتاج کتابی برای سفر، مترو وحتی کتابی برای زمان خواب هستند. مثلا شما نمیتوانید کتاب جویس یا ویرجینیا ولف را در زمان خواب بخوانید . وقتی ما میگوییم که مردم چرا کتاب نمیخوانند برای این است که ما کتاب آسان به آنها نمی‌دهیم .

 

 

  • در فیلم، «لو» بسیار شخصیت سربه هوایی دارد در صورتی که در رمان اینطور نیست. فیلم خیلی هالیوودی ساخته شده است. درکتاب فقط چندین بار راجع به این موضوع گفته میشود که لو سلیقه عجیب وغریبی دارد. همچنین چندین شخصیت در رمان حذف شده است از جمله خواهر ویل که باعث میشود ، شخصیت مادر مشخص شود. رمان «من پیش از تو» آخرش باز است «ویل » بسته است ولی شخصیت «لو» آخرش باز است .

 

 

 

یوسف علیخانی:

 

  • یک دوستی در کانادا به من یک کتابی را پیشنهاد کرد و گفت در اینجا خیلی معروف است. بعد از یک مدت تمام متروها ،خیابان ها ، کتابفروشی ها همه پوستر و بیلبورد me befor you است . این کتاب را برای من فرستاد و قرعه به اسم مریم مفتاحی افتاد که این کتاب را ترجمه کند.

 

  • کتاب «پس از تو»به نسبت «من پیش از تو» اگر آن ۱۰۰۰ نسخه به فروش رفته است این کتاب ۷۰۰ نسسخه آن به فروش رفته است .

 

 

  • در کتاب های ایرانی از سبک صادق هدایت به این طرف به مرگ خودخواسته قانونی در ادبیات اشاره شده است . «من پیش از تو » نوشته جوجومویز و«دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» نوشته یوناس یوناسون ، این دوکتاب ۱۰ماه رقیب هم بودند. چاپ اول و پنجم این دو کتاب باهم بیرون آمد. «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» به لحاظ ادبی بسیار خاص وجزو کتاب هایی است که بیشترین بازتاب را از آدمهای جدی در موردش دیدم. کتاب جوجومویز ربطی به ایران ندارد. یک دوستی از پراگ یک عکسی را از کتابفروشی های آنجا برای من فرستاد که تمام ویترین کتابفروشی ها کتاب جوجومویز است. او که ۱۲ کتاب چاپ شده دارد، بیشتر کتاب«من پیش از تو»،«پس از تو» مطرح شده است .

 

 

  • یک شخصی پیامی را در نشر آموت گذاشت که چرا کتاب مویز در ایران طرفدار پیدا کرده است؟. یک زمان تلاش کردیم تمام رمان های عامه پسند و مردم پسند را که متاسفانه بار منفی پیدا کرده است را نابود کنیم تا حدی هم توانستیم. درحال حاضر یک سال است فروش رمان ایرانی حدود ۴۵% افت کرده است. نصف همان نویسنده ها الان قاتلان این کتاب هستند که چرا یک ناشر ایرانی از این کتاب حمایت میکند به جای اینکه از ادبیات ایرانی حمایت کند. ما رمان های مردم پسند را تخریب کردیم، در اینجا یک جای خالی مانده بود که جوجومویز میاید و آن را پر میکند و تا حدی هم یو.اس.الیوت  آن را پر کرد.

 

 

  • این تعریف معنا گرا و ادبیات جدی و پرمخاطب ، تجربه شخصی من نشان میدهد که آن داستان هایی که شخصیت محور به جلو میروند ، به سمت کم فروش بودن و معنا گرا میروند ،آنهایی که ماجرا محور میشوند خودبه خود خواننده بیشتری پیدا میکند.

 

  • مشکل ما این است که به آدمی که سخت خوان است باید یک کتاب سخت داد و به کسی که رمان را فقط برای سرگرمی میخواهد رمان آسان داد . ذات رمان همین است رمان برای این آمده که در واقع عنصر و سرگرمی باشد حالا بعدها ما از آن استفاده ادبی و تکنیکی و مذهبی کردیم .

 

  • در یک سال ، کتاب«من پیش از تو» تا الان بالای ۳۵هزار نسخه مجازو بالای ۲۰هزار نسخه غیرمجاز بفروش رفته است . با قاچاق حساب کنیم ۵۵ هزار نسخه از این کتاب بفروش رفته است .

 

  • کتابی که روی جلد آن نوشته باشد که این نویسنده جایزه دریافت کرده است این سمی است بر کتاب و کتابهای دیگر را نمیخرند. مویز در هنر نویسندگی ۵  جایزه دریافت کرده است . من هیچ وقت ترغیب نشدم و هیچ وقت حاضر نشدم روی جلد کتابهایش بزنم که ایشان جایزه دریافت کرده است .

 

 

  • در تلگرام پیام میگذارند که چند صفحه از این کتاب سانسور شده است، ولی باورشان نمیشود که همه دیالوگ ها و همه چیزهایی که حذف شده به یک صفحه و نصف شاید نرسد اما در چاپ چهارم این کتاب در حد ۶ دیالوگ حذف شد ولی اینطور نبود که یک صفحه از این کتاب حذف شود.

پاسخ دهید