photo_2017-07-22_00-15-24

گزارش نشست / شبی با پدرخوانده با حضور حمیدرضا صدر و صفی یزدانیان

شبی با پدرخوانده عنوانی ازنمایش قسمت‌هایی از فیلم پدرخوانده است که با حضورحمیدرضا صدر و صفی یزدانیان درعصرچهارشنبه ۲۸ تیرماه ساعت ۱۹:۳۰ در سینما تک آپ‌آرتمان به نمایش درآمد و سپس جلسه نقد و بررسی درموسسه فرهنگی و هنری برگزار شد.

صفی یزدانیان:

  • پدرخوانده ازنظرماندگاری فیلم مهمی است. درچاپ جدید کتابم درمورد فیلم پدرخوانده مطلبی نوشتم و در آنجا خیلی سعی کردم این موضوع را توضیح دهم. در مورد موزیک بگویم ؛ خیلی خوشحال می‌شوم فیلمی داشته باشم که موزیک آن به هرشکل یا آوازی شنیده شود. همیشه آرزویم این بود که فیلمی بسازم و از طریق فیلم، موزیک آن شنیده شود. در این فیلم موزیک خیلی خوب به کاربرده شده است. در اینجا، گاهی صدای پای مایکل کورلئونه که به ملاقات مادرش می‌رود شنیده می‌شود. درست درهمان صحنه ای که کی آدامز با بازی (دایان کیتون ) که پشت ماشین خیاطی نشسته است ، صدای پا دراین صحنه، فقط صدای کلید پیانو است.
  • نکته‌ای که خیلی برایم جالب است؛ ارتباط این فیلم با ژانر، تاریخ سینما و اینکه ازکجای تاریخ سینما آمده است. پدرخوانده را به عنوان فیلم یا ژانر گانگستری نمی‌بینم و اصولا آن را یک تراژدی می‌بینم. نکته‌ای که در سینمای گانگستری برایم وجود دارد این است؛ چه چیزهایی ازسینمای گانگستری گرفته و درواقع چه چیزهایی را به کل سینما که فراتر از سینمای گانگستری است داده است.
  • وقتی فیلم پدرخوانده را می‌بینید در وهله‌ی اول فکرمی‌کنید چقدر جالب است آنها به واسطه این فیلم‌ها خیلی از نکاتی را نشان می‌دهند که سال‌ها نشان داده نشده است. این نکات را ۴۰ سال است بیان می‌کنند به این دلیل که چیزی نمی‌توان به آن اضافه کرد. از ساخت این فیلم ۴۵ سال می‌گذرد و نکات خیلی کمی در مورد آن وجود دارد که در حال حاضر بتوان راجع به آن صحبت کرد اما دو اسطوره اصلی راجع به عوامل و بازیگران فیلم و انتخاب مارلون براندو است که استودیو او و حتی آلپاچینو را نمی خواست.
  • فیلم مستندی که براساس صدای مارلون براندو به نام Listen to me marlon « به من گوش کن مارلون» ساخته شده است صدایی است که براندو سال‌ها پیش از ابتدای کار با خود حرف می‌زد و صدای خود را ضبط می‌کرد و نظرش را راجع به همه چیز بیان می‌کرد. صدها ساعت صدای مارلون براندو موجود است و اخیرا صدای او کشف شده است و خانواده‌ی او اجازه دادند از صدا استفاده شود.
  • در فیلم پدرخوانده جز فرانسیس فورد کاپولا کسی با حضور آلپاچینو در این فیلم موافق نبود. چیزی که برایم جذاب است و درجشن ۴۵ سالگی فیلم متوجه شدم این است که تا شروع فیلم حتی تا نصفه‌های فیلم آلپاچینو را نمی‌خواستند. صحنه‌ی رستوران را خیلی زود درون فیلم به نمایش می‌گذارد برای اینکه می‌دانست در آنجا آلپاچینو می‌توانست بازی درونی بدون دیالوگ و با ترس درونی داشته باشد و با تغییر صحنه توان بازی آلپاچینو را نشان دادند.
  • درفیلم پدرخوانده همه چیز حتی روابط خانوادگی مخفی است. ما هیچ‌وقت نه کلوزآپ‌ها و نه نورهای داخلی را که گوردون ویلیس با نورهای کم فیلمبرداری کرده است را آشکارا نمی بینیم. اسم فیلم پدرخوانده را جذابیت پنهان کاری می گذارم. دراینجا نه تنها نورپردازی گوردون ویلیس بلکه همه چیز پنهان کارانه است . شما دراین فیلم می‌بینید که نسبت آدم‌ها با هم و نسبت نور با صحنه دقیقا همان چیزی است که باید آشکار باشد. در اینجا سکانس عروسی آشکار است اما چیزی که پنهان است روابط درون خانواده به عنوان خانواده مافیایی است. اسم مافیا فقط یکبار در فیلم می‌آید. این پنهان کاری یکی از جنبه‌هایی است که روی آن خیلی تاکید دارم.
  • نکته‌‌‌ای که در فیلم پدرخوانده وجود دارد وجود گربه در تاریخ سینما است. قرارنبود گربه درون فیلم باشد و فقط در دو پلان این گربه حضور دارد. در فیلم ما بیشتر از اینکه چشم های مارلون براندو را ببینم، دست‌های او را می‌بینیم. وقتی دوربین به عقب حرکت می‌کند اولین چیزی که از پدرخوانده می‌بینیم دست‌های براندو است. من اسم این دست‌ها را رقص‌نگاری در پدرخوانده گذاشتم . دست‌های پدرخوانده در زمانی که در جایگاه پدرخوانده قراردارد خیلی مهم است. او هیچ چیزی در دست ندارد و در اصل قدرت مطلق احتیاجی به اسلحه ندارد.
  • اگر هر سه فیلم را دنبال کنید می‌بینید تا نیمه‌های فیلم اول پدرخوانده با نقش آفرینی آلپاچینوروی روی صندلی خدایی نشسته و اسلحه به دست دارد اما از وقتی که در مقام پدرخوانده قرارمی‌گیرد چیزی در دست ندارد و نهایتا نوازش می‌بینید که صورت کانی کورلئونه را نوازش می‌کند. به نظرم این رقص‌نگاری دستها چیزجذابی است.
  • زن داستان ؛ ساده ترین زنی است که درتمام این ۳ فیلم وجود دارد ولی او نمی‌تواند از گذشته‌‌ای که داشت فرار کند. در اینجا کی‌آدامز یکی از کاراکترهای خیلی اساسی فیلم است. با وجود اینکه فیلم در ظاهرو باطن فیلم مردانه است اما داستان زن با بازی دایان کیتون در نقش کی آدامز هم درون فیلم خیلی برجسته است. در اینجا دو نکته درمورد دایان کیتون وجود دارد. مایکل ، زن آمریکایی را که بیرون از قاب خانواده ایستاده است را به داخل قاب خانواده راهنمایی می‌کند. آخرین پلان فیلم، بیرون کردن آن زن آمریکایی از قاب است.  یعنی درست صحنه‌ای است که کی آدامز از مایکل می پرسد تو واقعا برادرت را کشتی؟ می گوید نه. با بیرون کردن مایکل ازکادر، فیلم تمام می‌شود و با آمدن او درون کادر داستان کی آدامز شروع می‌شود .
  • اساسا در فیلم وقتی می‌گویند خانواده ، خانواده یعنی ایتالیا. برای همین وقتی مایکل بعد از قتل خود را تبعید می‌کند و به سمت سیسیل می‌رود در آنجا به آسانی عاشق می‌شود . یکی ازچیزهایی که در اینجا دیدیم و حتما خیلی معروف است شروع استفاده نمادین در هر سه فیلم است. در فیلم ، میوه پرتغال یکجورهایی اعلام خطر است. در اولین کلیپی که بین تهیه کننده و رابرت دووال دیدیم که می‌گوید من بروم خبر بد را بدهم تا آخر فصل سوم هروقت میوه پرتغال را می‌بینیم یعنی اعلام خطر.
  • در فیلم پدرخوانده اگر به چشمان مایکل کورلئونه با نقش آفرینی آلپاچینو که به ملاقات دایان کیتون در نقش کی آدامز به آمریکا رفته است نگاه کنید دیگر هیچ برقی در چشمان او نمی بینید یعنی روح برای عشق ورزیدن وجود ندارد و فقط باید بکشد. بنابراین این فصل را اگر بخواهیم به قبل و بعد تقسیم کنیم جایی است که شاید می توانست رستگار شود.
  • در این فیلم دو موضوع وجود دارد. در فصل اول ، صحنه‌ی توطئه برای مرگ مارلون براندو(دون ویتو کورلئونه) اتفاق می افتد  که در ادامه متوجه می‌شویم راننده خود را به بیماری زده است. در اینجا شیرینی کانولی که شیرینی ایتالیایی سنتی سیسیل است نقش خیلی مهمی در گادفادرها بازی می کند ، به این دلیل که در مراسم عروسی دست به دست می‌شود. در اپرای آخر گادفادر فصل سوم  یکی از ترورهایی که اتفاق می افتد با کانولی است. مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا در فیلم خود از موسیقی فیلم پدر خوانده استفاده کردند. به گفته فرانسیس فوردکاپولا تفاوت من با اسکورسیزی یا گروه رابرت دنیرو در طریقه‌ی بزرگ شدن است. آنها در بین ولگردهای نیویورک بزرگ شدند اما من در سنت دیگری بزرگ شدم و نگاه من با آنها متفاوت است. شاید نگاه من صورت حماسی‌تر دارد به این دلیل که بیشتر جنبه های ترازیک آن برایم مهم بوده تا جنبه رقابت و خشونت‌ها. در هر سه فصل فیلم پدرخوانده اگر پرتقال، زیتون و شیرینی کانالی را دنبال کنید می‌بینید که چقدر دست به دست می‌شود و در فصل سوم با مرگ مایکل کورلئونه نشان داده می‌شود.
  • فرانسیس فوردکاپولا اصرارخیلی زیادی به عنوان فیلم داشت که عنوان فیلم سوم را مرگ مایکل کورلئونه بگذارد و نه صرفا پدرخوانده۳ ، به این دلیل که می گوید کل پدرخوانده برایم مایکل کورلئونه است حتی دون ویتو کورلئونه هم نیست چون مایکل دراین موقعیت تراژیک قرار گرفته و تا اینجا آمده است.
  • ما به عنوان تماشاگر نمی‌توانیم بگوییم چه آدم‌های خشنی در این فیلم هستند چون کلیت فیلم را پذیرفتیم و فیلم را در چنین دنیایی تماشا می‌کنیم و تقریبا هرکس که این‌ها را می‌کشد ما طرف آن هستیم. ذات سینما چپ است و یک نمونه موفق هم در سینما نداریم که ارباب قدرت اقلیت را سلاخی کند و ما طرف ارباب قدرت باشیم این را به عنوان کلی می گویم و فقط از نظر قدرت سیاسی نمی‌گویم . ما همچین چیزی را در سینما نمی‌بینیم و دلیل آن هم خیلی روشن است سینما با مردم سرو کار دارد و نمی‌تواند چیزی را خلاف مردم بفروشد. این در ذات سینما است این کار را در سینماهای هنری انجام می‌دهند و ما چنین نمونه‌هایی نداریم. یعنی ما اکثریت غالب را می‌بینیم. به نظرم نمی‌شود از موضع قدرت اقلیتی را کوبید و نشان داد که فیلم ماندگار یا اساسا موفقی در سینما باشد.

حمیدرضا صدر:

  • اگر بخواهم اهمیت فیلم پدرخوانده را بگویم کتاب‌های تاریخ سینما دهه ۷۰ آمریکا وجود دارد. فیلم پدرخوانده درسال ۱۹۷۲ ساخته شده است. دقیقا این نخستین فیلم Black Bastards سینمای مدرن امروز است. درسال ۷۲ این فیلم پرفروش می‌شود و بعد از آن چرخه ساخت فیلم شروع می‌شود و دوسال بعد قسمت دوم فیلم پدر خوانده ساخته می‌شود. تاثیری که سینمای دهه ۷۰ روی فیلم‌های بزرگ می‌گذارد را نمی‌توان بدون این تعریف کرد. این فیلم عملکرد چند وجهی دارد بنابراین چه از طریق جزئیات ساختاری فیلم و حتی تغییر در جریان سینمای روز است. در فیلم پدرخوانده قرار نبود آل پاچینو درنقش (مایکل کورلئونه) ظاهر شود بلکه قرار بود جیمزکان یا رابرت دنیرو این نقش را ایفا کنند.
  • در فیلم پدرخوانده بسیاری از صحنه‌ها در آشپزخانه اتفاق می‌افتد بنابراین در اینجا غذا خیلی مهم است. اگر شما یکبار دیگر این فیلم را ببینید، می‌بینید که برخوردها مواقعی است که دارند غذا می‌خورند و یا درآشپزخانه هستند.
  • فرانسیس فورد کاپولا گزینه اول هیچ‌کس نبود و تنها زمانی نوبت به او رسید که جمعی از کارگردانان همگی به فیلم پارامونت نه گفتند. رابرت اوانز معتقد بود در گذشته فیلم‌های مافیایی به این دلیل موفق نشده‌اند که توسط یهودی‌ها کارگردانی شده و بازیگران اصلی‌ آن نیز یهودی بوده‌اند. به گفته رابرت اوانز ، بین فیلم گانگستری و مافیایی تفاوت وجود دارد . فیلم گانگستری از فرهنگ آمریکا می‌آید اما فیلم‌های مافیایی زبان ایتالیایی‌ها است. باید یک نفر فرهنگ ایتالیایی‌ها را بداند و ما باید به دنبال کارگردانی باشیم که ایتالیایی تبار باشد. بنابراین سراغ فرانسیس فــورد کاپـــــــولا می‌آید که ایتالیایی تباربوده است. برای انتخاب دو بازیگر اصلی که می خواستند نقش دون ویتو کورلئونه را بازی کند به غیر ازمارلون براندو، اورسون ولزرا هم در نظر داشتند. استودیو برای نقش «مایکل کورلئونه» به دنبال رایان اونیل و رابرت ردفورد بوده است. این نگرش که ما باید از افرادی استفاده کنیم که روح اثر ماریو پوزو را احساس کرده باشند تا بتوانند این صحنه‌ها را در بیاورند درفیلم تنیده شده است .
  • صحنه‌های اولیه‌ای که از فیلم گرفتند صحنه‌های داخلی و اکثرا با نور کم بود. فرانسیس فوردکاپولا در ساخت این فیلم موفق بوده است. او توانست محافظه کاری استودیوها را پشت سر بگذارد و آنها به او اعتماد کنند. درفصل افتتاحیه قرار بود فیلمنامه در ابتدا با یک نمای دور از باغ شروع شود و بعد به اتاق بیاید. این یک آغاز نامتعارف است که درحقیقت ما پدرخوانده را نمی‌بینیم.
  • در اینجا ما واژه GODFATHER را پدرخوانده می‌گوییم ولی در انگلیسی واژه GOD خیلی مهم است. در اینجا پدرخوانده بودن با ایجاد حیرت انگیزی تبیین می‌شود. چند واژه کلیدی وجود دارد برای کسی که به دیدن پدرخوانده آمده است. نخستین آن عدالت و امن بودن است که هر دو در مفاهیم مذهبی قرار دارند. در فیلم مبانی و مفاهیم مذهبی خیلی پرشمار است.
  • نکته ای در مورد فیلمبرداری گوردون ویلیس وجود دارد این است که او می خواست برای فیلمبرداری نور کم باشد در حقیقت یکجور قهوه ای تیره که از آن مهم‌تر ما چشمان مارلون براندو  را که در نقش (دون ویتو کورلئونه) بازی می‌کرد را نبینیم. شما درست تشخیص نمی‌دهید که روی چشمان براندو سایه افتاده است یا چشمان او دارد برق می‌زند.
  • در تار و پود فضای محسور و بسته فیلم، فضای مربوط به خانواده کورلئونه و فضای مربوط به بقیه را می‌بینیم در کل این دو از هم متفاوت است یعنی در فیلم فضای بیرونی و درونی داریم. در اینجا فضای محسور برای کورلئونه است که کاملا تعریف می‌شود. فصل عروسی حیرت انگیز است. در عرض ۲۰ دقیقه همه‌ی شخصیت‌ها را معرفی می‌کند و ایجازی که این فصل دارد فوق العاده است.احساس می‌کنیم که این عروسی واقعی است. از همین فصل مراسم عروسی متوجه می‌شویم که پدرخوانده با فیلم گانگستری متفاوت است. در اینجا متوجه می‌شویم با دنیای متفاوت و داستان پیچیده تر رو به رو هستیم. در اینجاست که برای نخستین بار می‌خواهند عکس یادگاری بگیرند  شما دراینجا اهمیت خانواده را می‌بینید. یعنی بدون اینکه همه خانواده باشند این عکس یادگاری گرفته نمی‌شود.به گفته فرانسیس فورد کاپولا این صحنه‌ها را می‌خواست همچون مدل سینما وریته (معادل سینما-حقیقت) کارگردانی کند با فیلمبرداری گوردون ویلیــس.
  • در دیالوگ‌های یک خطی نخستین دیالوگ برای فیلم پدرخوانده و بعدی برای فیلم برباد رفته است.
  • رمان پدرخوانده به نویسندگی ماریو پوزو، شخصیت دایان کیتون (کی آدامز) یک پروتستان است و در طول داستان می‌آید و ایتالیایی می‌شود و صحنه‌های زیادی را با مادرش می‌گذراند اما فورد کاپولا تغییر اساسی با آنچه که در کتاب نوشته شده است می دهد. در کتاب این زن در دل خانواده حل می شود اما در فیلم اینطور نیست.
  • صحنه‌ای در این فصل وجود دارد که نخستین بار  است ما خشونت پدرخوانده را می‌بینیم . یکی از عملکردها نه تنها آن دردمنشی پدرخوانده را نشان می‌دهد بلکه پیوند آن با رسوم کهنه‌ی مافیا را بیان می‌کند. یک اصطلاحی در مافیا وجود دارد و آن این است ، اگر تو در ابتدا می‌خواهی به کسی هشدار دهی سر سگ برایش بفرست و در حقیقت در اینجا می‌فهمیم که مدل پدرخوانده هنوز در دنیای قدیمی است و دارد به آن مدل هشدار می‌دهد.
  • در تاریخ سینما ، فصل غسل تعمید معروف است. در کتاب ماریو پوزو فصل‌های پرشماری را توضیح می‌دهد اما در تدوین ۵ دقیقه با ۶۷ نما خلاصه می‌شود و این دو بخش را با هم تلفیق کرده است. غسل تعمید برای آمرزش روح، بخشش از گناه‌هان و جنبه‌های مذهبی به اوج می‌رسد که در فیلم‌های بعدی خصوصا در فصل ۳ فرانسیس فورد کاپولا می‌رود و با کلیسا فیلم می‌سازد و به پاپ و واتیکان رشوه  می‌دهد که در آنجا فساد واتیکان را می‌بینیم. در نمای پایانی گوردون ویلیس صحنه‌ها را ازتابلوهای نقاشی سن سباستین مقدس گرفته است دقیقا کوپولا سعی کرده است آن جنبه های مذهبی را نشان دهد. در این سه فیلم مایکل کورلئونه برای من می‌شود هیولا یعنی رومانتیسیزم Romanticism را دیگر نمی بینم.

 

پاسخ دهید