گزارش چهارمین نشست اومبرتواکوخوانی / بائودولینو با دکتر کیهان بهمنی

زهره عزپور . چهارمین نشست از نشست اومبرتو اکو خوانی با اهل فن پنجشنبه دوم شهریورماه با حضور دکتر کیهان بهمنی به بازخوانی و تفسیر رمان «بائودولینو»، روانترین رمان اومبرتو اکو (به روایت خودش) با ترجمه و همراهی رضا علیزاده برگزار شد .

در ادامه فرازهایی از این نشست را می‌خوانیم.

دکترکیهان بهمنی:
• اگر بخواهم راجع به این کتاب به طور کلی صحبت کنم باید بگویم که ۲۷ کتاب ترجمه کردم و نزدیک به ۶ جلد کتاب هم ترجمه کردم که ارشاد اجازه انتشار آن را نمی‌دهد. رضاعلیزاده مترجم این کتاب به نظرم کاشف و بسیار آدم با شهامتی است. ترجمه این کتاب در وهله اول بسیارکار دشوار و نفس گیری است چون شما وارد حوزه‌ای می‌شوید که اصلا جای آن حوزه را نمی‌دانید. همین قدر به شما بگویم که درحال حاضر، شاید درایران به تعداد انگشتان دو دست مترجمی نداشته باشیم که حاضر باشد این کتاب را ترجمه کند.

• سالیان سال کتاب آونگ فوکو را به دلیل سخت بودن متن کسی ترجمه نمی‌کرد. این نوع متن‌ها؛ متن‌هایی هستند که مترجم را فرسوده می‌کند. شما درهرصفحه پشت هرکلمه چند اسم می‌توانستید پیدا کنید و مشخص بود مترجم نمی‌خواست مشابه واژه را در کتاب بیاورد و به صورت فارسی بنویسد بلکه او می‌خواست معادله صحیح کلمات را پیدا کند و این جای تاسف دارد. ترجمه این کتاب شاهکار است به دلیل اینکه رضا علیزاده دایره واژگانی بسیار وسیعی دارد و او می‌تواند با واژه ها بازی کند و جای کلمات را تغییر دهد. دایره لغات رضاعلیزاده به قدری وسیع است که نشان می‌دهد دایرهالمعارفی از لغات در ذهن او نشسته است و مترجم در مواجه با این کلمات می‌تواند کلمات جدید و جسورانه به کار ببرد. بنابراین نمی‌شود راجع به ترجمه این کتاب بگوییم که کوچکترین نقصی دارد. ترجمه‌های کتاب‌های سخت اصلا برای مترجم در ایران صرف نمی‌کند. اکو معتقد است ، کسانی که کتاب من را میخوانند باید کشتی بگیرند یعنی یک خوانش عادی برای خواننده وجود ندارد.

• نکته مهمی که کتاب بائودولینو دارد این است که قصه دارد. نخستین کاری که اکو برای این کتاب انجام می‌دهد ، یک آغاز و قصه درون داستان می‌گذارد چون بناست که ادبیات باشد و ادبیات بناست برای ما قصه بگوید. اینکه ما فقط بخواهیم ثبت لحظات صادق هدایتی داشته باشیم یا اینکه یک آدمی را نشان دهیم که در مرزخواب و بیداری است خیلی ادبیات محسوب نمی‌شود و جهانی هم نمی‌شود. رمانی همچون بائودولینوجهانی می‌شود که پشت آن داستان وجود دارد. جالب است بدانید اکثر داستان‌های ایرانی که به زبان انگلیسی ترجمه می‌شود و مورد استقبال قرار می‌گیرند در وهله‌ی اول قصه دارند که ما باید به دنبال قصه باشیم. اگرما بتوانیم فصل اول کتاب را تحمل کنیم از فصل دوم چنان وارد قصه می‌شویم که دیگر اجازه نمیدهد شما از آن جدا شوید و این هنر نویسنده است که توانسته آن حس را طوری به وجود بیاورد که خواننده را تا لحظه آخر با خود همراه کند. در رمان بائودولینو شما کاملا می‌توانید تصورکنید نویسنده اثر آدم متفکری است چون درهر پنج صفحه شما حداقل می‌توانید یک نوع فلسفه را ببینید حالا چه فلسفه برتری زبان و چه تفاوت بین نوشتارو گفتار که کدام یک از آن برتر یا کدام یک از آن درابتدا بوده همه این‌ها را در کتاب مطرح می‌کند. فلسفه‌هایی همچون فلسفه افلاطون که شعر فقط یکسری دروغگویی است و تمام این‌ها را در بخش‌های مختلف داستان جای می‌دهد. این یکی از نکات بسیار جالب رمان بائودولینو بود. سنتی که در این کتاب رعایت می‌شود سنتی از دوران نئوکلاسیسیسم و رمانتیسیسم باقی مانده است و آن هم ارجاع به یک دوره تاریخی گذشته است. کتاب بائودولینو کاملا سنت رمانتیک دارد. اکو آمده داستان اولیه کتاب را در قرن دوازدهم و سقوط قسطنطنیه گذاشته است.

• اگربخواهیم واقعیت ماجرای بائودولینو را درک کنیم. شما اصلا نمی دانید ازابتدا تا انتهای رمان آیا این چیزهایی که می‌خوانید واقعیت یا دروغ‌های ساختگی نویسنده‌ها است. دراینجا شما صداهای مختلفی را می‌شنوید یکی ازاین صداها صدای بائودولینو است که اعتراف می‌کند من یک دروغگوهستم وشروع به تعریف کردن روایت می‌کند چنان این روایت را تعریف می‌کند که شما باور می‌کنید که او واقعیت را می‌گوید. درادامه موجودات خیالی را وارد داستان می‌کند و شما مدام بین این دو مرز حرکت می‌کنید و واقعا نمی‌دانید که این واقعیت است یا دروغ همین باعث حالت ناپایدار بودن است. دراین رمان آیا این زمینه ی اجتماعی هست که تاریخ را می‌سازد یا تاریخ است که زمینه‌ی اجتماعی را می‌سازد؟ یکی از اهدافی که کتاب دارد؛ دقیقا می‌خواهد به ما یاد دهد که به هیچ وجه به تاریخ اعتماد نکنیم. تم اصلی داستان این را به ما نشان می‌دهد که ما معمولا به دنبال دروغ خوشآیند هستیم تا اینکه واقعیت های تلخ را بشنویم واگر نتوانیم این‌ها را بشنویم شروع به ساختن دروغ می کنیم .

• اومبرتواکو در رمان از ساختاری استفاده می‌کند که خیلی جالب است و واقعا آدم را به فکر می‌برد که چطور زندگی یک انسان از نوجوانی تا میانسالی را تعریف می‌کند. درادبیات یک ژانر و تلفظ وجود دارد که به ساخت شخصیتهای افراد یا مراحل رشد تحصیلی اشاره می کند اگربخواهیم ژانر رمان را در نظر بگیریم می‌توانیم بگوییم هردو ژانر را درکنارهم دارد. این کتاب به دلیل استفاده ازعناصر تاریخی یک رمان تاریخی است. درکنار رمان ما باید ویکی‌پدیا داشته باشیم که مدام آن ارجاعات را بدانیم اگرآن ارجاعات را ندانیم نمی‌توانیم درک درستی ازاین کتاب داشته باشیم.

• اومبرتواکو دایره لغات ادبی زیادی دارد و به بحث نشانه‌شناسی اشراف دارد وکارهای او بطورناخواسته وارد همین حیطه می‌شود. اومبرتواکو دربهترین آثارخود «نام گل سرخ» و « بائودولینو» سراغ ژانر پلیسی می‌رود. براساس نظریه پدیدارشناسی هربرداشتی که از این کتاب داشته باشید می‌تواند برداشتی درست باشد.

• در رمان، بائودولینو به دلیل دانستن زبان‌های مختلف به آن شخصیت مطلوبی تبدیل می‌شود که به درد این رمان می خورد. چون می‌تواند فرهنگ‌ها و نشانه‌های مختلف را به هم دیگر ربط دهد و این ارتباط را به وجود بیاورد. اکو زبان‌ها را خوب می‌داند و می‌تواند بین نشانه‌ها ارتباط ایجاد کند. نکته جالبی که دراین رمان به آن دقت کردم تنازی‌های نویسنده بود. یک تفکرشرقی وجود دارد و آن هم این است که فکرمی‌کنیم اگرنویسنده‌ای به سطحی ازآگاهی رسید دیگرحتی نباید لبخند بزند. بائودولینو دروغ نمی‌گفت بلکه قصه می‌بافت. ژان بودریار فیلسوف فرانسوی به عنوان فراواقعیت اشاره می کند.

• فصل اول کتاب درواقع قالب اولیه داستان است. نوع زبان در این رمان کاملا زبان سختی است. هیچ نقطه و ویرگول گذاری و گرامر مشخصی ندارد. این قسمت قبل از به قول گفتنی آن یادداشت‌هایی است که در زمان بی‌سوادی این آدم نوشته شده است. نشانه‌شناس‌ها بین خود قراردادی دارند و می‌گویند وقتی که شما شروع به خواندن کتابی می‌کنید حتما باید دایرهالمعارف آن کتاب هم داشته باشید. خواننده باید دایرهالمعارفی از دانسته‌های قبلی خود داشته باشد و با توجه به آن متن را بخواند. هیچ وقت نمی‌توانیم یک متن را متوجه بشویم مگر اینکه بدانیم کاملا در سرنویسنده چه چیزی دارد می‌گذرد دراینجا هم دقیقا همین حالت است. کلیت این کتاب در مورد این است که تاریخ چطورجعل یا به وجود می‌آید. آیا ما به بحث تاریخ جدید که اصلا نمی‌توانیم به آن اعتماد کنیم معتقد هستیم؟ . آن چیزهایی که تاریخ به ما می‌گوید همه براساس subjectivity فردیت است و بالاخره آن تاریخ نگارازطرفی حمایت می‌شود ودر این کتاب خیلی خوب نشان داده می‌شود.
• کارهنرمند این است ، چیزهایی را که ندیده خلق کند یعنی موجودی که ما به ازای واقعی ندارد و این یکی از کارهایی است که هنر باید انجام بدهد. بعضی‌ها که تفکرشان تفکرافلاطونی است این را سبب فساد جامعه می‌دانند و می‌گویند که ممکن است تفکر،خواننده را به فساد بکشد. اکو می‌خواهد خواننده را به فکرکردن وادار کند و این اتفاقی است که در حال حاضر کمتر رخ می‌دهد.در ایران غیر از کتاب بوف‌کور، کتابی که باعث شود ما به فکر فرو رویم وجود ندارد اما اکو اثری می‌نویسد که شما صرفا با یک خوانش سطحی یا برداشت اسطوره شناختی به هیچ چیزی از آن نمی‌رسید مگراینکه شما شروع به حرکت کردن درآن روابط یا آن هزارتوی معنایی کنید که اکو به وجودآورده است البته جالب است او به این نتیجه می‌رسد که شما هیچ‌وقت به آن معنا نمی‌رسید. این هزارتو وجود دارد و ما باید این هزارتو را طی کنیم و در آخر هم بنا نیست به واقعیت‌ها برسیم.

• یکی از مولفه‌هایی که درمکتب رومانتیسیزیم داریم استفاده از فضاهای گئوتیک قرون وسطایی است. در رمان‌ها کسانی همچون آلن پو می‌آیند ازآن فضاهای تیره و تاریک استفاده می‌کنند که همه آن فضاها قرون وسطایی است.

• بعد ازجنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ ادبیات خیلی تیره و تار شد و بیشترادبیات آلبرکامو و کافکا رواج داشت و تخیلات داشت از بین می‌رفت و آن حالت رئالیسمی که به وجود آمده بود فراموش می‌کرد که ما در ادبیات بحث تخیل داریم و تخیل باید باشد. کتاب‌هایی همچون بائودولینو ما را برمی‌گرداند به همان عصرکه شما می‌توانید هنوزازقدرت تخیل خود حتی برای گفتن علمی‌ترین مسائل و مهم‌ترین مسائل حتی برای دروغ گفتن هم استفاده کنید. وقتی اسم یک نفراومبرتواکو ودیگری ارنست همینگوی می‌شود آنها در ابتدا جهان‌بینی بسیاربزرگی داشتند وآدم‌هایی نبودند که یکجا ثابت بنشینند و راجع به یک قبیله‌ای داستان بنویسند بلکه اگر می‌خواستند داستان بنویسند به آنجا سفرمی‌کردند تا ازنزدیک همه‌چیز را ببینند. دوریس لسینگ می‌تواند جهان‌های مختلفی را به شما نشان دهد ولی متاسفانه نویسنده‌های ما همچین جهان‌بینی‌ ندارند. نصف بیشترادبیات ما ادبیات آپارتمانی شده است بنابراین جهان‌بینی خیلی مهم است. درایران نویسنده‌های خیلی خوبی داریم و می‌توانم یادی کنم از یوریک کریم مسیحی که مجموعه‌ی بسیار طلایی به نام «نفس عمیق» را نوشته است واقعا زیبا بود و از لحظه به لحظه این کتاب لذت بردم .

لیلی فرهادپور:
• بائودولینو به هرکسی که می‌رسید به زبان همان آدم صحبت می‌کرد. مفهوم اینکه زبان قراردادی است یا زبان در بیان مفهوم عاجز است را زیرسوال می‌برد.
• وقتی زندگی نامه اکو را ببینید او کاتولیک مؤمن کلیسارو بوده است و این دوره را رد می‌کند. بعد از دوران روشنگری خط باطلی در قرون وسطی کشیده شد بنابراین نه زیبایی‌شناسی،افکارونه تلاشی در آن قرون برای رسیدن به روشنگری در نظر گرفته شده است. اومبرتواکو زیبایی‌شناسی و فلسفه خاص خود را دارد و از داخل این کتاب‌ها چیزهایی را درآورده است که بعدها به نشانه شناسی و معنا شناسی و امثال آن برسد . بعد از روشنگری شما محکوم به رئالیسم هستی درصورتی که تخیل و فانتزی در قرون وسطا بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید