بایگانی دسته بندی ها: سینما تک

مستندهای ابراهیم گلستان/ با حضور محمد تهامی نژاد و پرویز جاهد

📍  موسسه فرهنگی هنری آپ‌آرت‌مان

📅  سه‌شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶

⏰  ۱۸:۰۰

💳 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

در این جلسه مستندها آتش، موج مرجان و خارا و خرمن و بذر به نمایش گذاشته خواهد شد

ابراهیم گلستان  از سال ۱۳۳۶، استودیوی سینمایی خود را که با نام «استودیو گلستان» تأسیس کرد و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمانهای شرکت نفت ساخت. آتش و موج و مرجان و خارا از این جمله‌اند. به دلیل این همکاری‌ها، عده‌ای از روشنفکران آن دوره به وی لقب «گلستان نفتی» داده بودند.  این درحالی است که این چند فیلم مستند یکی از نمونه های کامل مستند است و فیلم هایی اعتراضی هم محسوب می شود.

با حضور محمد تهامی نژاد و پرویز جاهد

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

برای اطلاع از برنامه ها ما را در کانال تلگرام و یا اینستاگرام همراهی کنید.

لینک کانال تلگرام

📷 اینستاگرام

 

ایشی گورو به روایت محمد چرمشیر/همراه با نمایش فیلم “هرگز ترکم نکن”

📍  موسسه فرهنگی هنری آپ‌آرت‌مان

📅  پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶

⏰  ۱۶:۰۰

💳 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

کازوئو ایشی گورو، برنده نوبل ادبیات  ۲۰۱۷، در اولین واکنش به کسب این جایزه گفت: اول فکر کردم خبر جعلی است آن هم در این دوره زمانه خبرهای ساختگی! امیدوارم برخی از مضامینی که درباره آنها در کارهایم نوشتم درباره تاریخ، شیوه و روش  کشورها و رفتاری که مردم دارند بتواند کمک کند به حال و هوای این روزهای بشریت، زیرا ما وارد دوره‌ای نامشخص از تاریخ جهان شده‌ایم.
پنجشنبه ۱۱ آبان ماه، در ساعت ۴ بعد از ظهر، در موسسه فرهنگی آپ آرت مان به تماشای فیلم هرگز رهایم مکن (Never Let Me Go) به کارگردانی مارک رومنک محصول سال ۲۰۱۰ انگلستان که بر اساس رمانی به همین نام، نوشته کازو ایشی‌گورو در سال ۲۰۰۵ ساخته شده‌است می نشینیم. سپس محمد چرمشیر، نویسنده، نمایشنامه نویس و منتقد هنری که سال هاست روی آثار ایشی گورو تمرکز داشته است به نقد و بررسی این اثر می‌پردازد.
این سلسله برنامه بر روی آثار ایشی گورو ادامه خواهد داشت و ماه آذر همراه با محمد چرمشیر به تماشای فیلم «بازمانده روز» اثر اقتباسی دیگری از ایشی گورو می پردازیم.

 لینک ثبت نام و تهیه بلیت

برای اطلاع از برنامه ها ما را در کانال تلگرام و یا اینستاگرام همراهی کنید.

لینک کانال تلگرام

📷 اینستاگرام

 

گزارش مستند«پسرک چشم آبی» / با حضور حسن لطفی و جمعی از هنرمندان

عصرپنجشنبه دوازدهم مردادماه نمایش مستند پسرک چشم آبی به کارگردانی حسن لطفی که فیلمی درباره زندگی و احوالات دکتر جواد مجابی است و همچنین فیلم کوتاه پسرک چشم آبی به کارگردانی امیرمسعود سهیلی که اقتباسی ازداستانی به همین نام از آثارجواد مجابی است در سینما تک آپ‌آرت‌مان به نمایش درآمد و از کتاب تاریخ طنز ادبیات به نویسندگی دکترجواد مجابی رونمایی به عمل آمد.

در این برنامه دکتر مجابی و علاقه مندان به فرهنگ و ادبیات همچون محمد حسینی، حمیدرضا صدر، هوشنگ گلمکانی و حسن لطفی حضور داشتند.

حسن لطفی:

  • خیلی خوشحالم از اینکه دراین جمع، کسانی هستند که دوست‌داشتند فیلمم را ببینند و برایم خیلی لذت بخش است. من فیلم‌ کوتاه‌های خیلی زیادی ساختم که خیلی مطرح نیستند و البته داستان‌هایی هم نوشته‌ام. هروقت فیلم را درجمع می‌بینم یا کتابم را در جمع می‌خوانم حس خوبی ندارم. اولین برخورد من با جواد مجابی سالی بود که ایشان سردبیردنیای سخن بود. ازسال ۱۳۶۵ به فیلمسازی علاقه‌مند شدم وفیلم‌ کوتاه کارمی‌کردم و خیلی از ساختن فیلم کوتاه لذت می‌بردم اما به فیلم‌های مستندعلاقه‌ای ندارم وهیچ سالی علاقه‌مند به فیلم‌های مستند نبودم. دردوران کودکی و نوجوانی به داستان علاقه‌مند بودم و شاید فیلم کوتاه پسرک چشم آبی علاقه‌‌ای بود که ازهمان سال‌ها دردل من افتاده بود. کتاب پسرک چشم آبی ازهمان کتاب‌های مورد علاقه‌ی من بود اما معنا ومفهوم آن را نمی‌دانستم یعنی آن چیزی که در دل داستان بود برایم قابل درک نبود تا این‌که محمد حسینی نویسنده و پژوهشگر پیشنهاد ساخت مستندی راجع به جواد مجابی را مطرح کرد.
  • ساخت فیلم کوتاه پسرک چشم آبی دو سال طول کشد. زمان فیلمبرداری کم بود ولی تدوین آن خیلی طولانی شد. سرصحنه فیلمبرداری یک حسن خیلی بزرگ داشتیم و آن هم یک هنرمند درجه یک بود که می دانست باید دراختیارکارگردان فیلم باشد و این خیلی خوب بود که جواد مجابی همراهی خیلی خوبی با تیم سازنده فیلم داشت. این فیلم را مدتی نتوانستیم نمایش دهیم به این دلیل که دبیر جشنواره با من تماس گرفت و گفت این فیلم را هیئت انتخابات پذیرفته است اما باید تکه‌هایی ازاین فیلم را که مربوط به کشف حجاب خانم بهبهانی بود را تغییردهید وهمه‌ی این‌ها باعث شد که این فیلم برای مدت زیادی نمایش پیدا نکند.
  • درمجامع مختلف و درجاهای مختلف این فیلم نمایش پیدا کرد و هربارخوشحال بودم که توانستم این کاررا انجام دهم. من احساس می‌کنم یکی از کارهایی که باید بعضی‌ها همچون من یا دوستان دیگری که کار فیلمسازی می‌کنند این است که خلاء توجه تلویزیون ایران و مجامع دولتی به چهره‌های ماندگاراین کشوررا جبران کنند. درست است که فیلم تلویزیونی به سمت جواد مجابی نمی‌چربد و محمود دولت آبادی حاضر نیست جلوی هیچ دوربینی قرار بگیرد ولی وظیفه‌ی کسانی همچون محمدرضا تیموری که تاثیر خوبی از این به تصویر کشاندن چهره‌های ماندگار می‌گذارد خیلی خوب است و در حافظه ی تصویری این مملکت می‌ماند یا موسیقی‌ که مسعود سخاوت دوست برای این فیلم ساخته است خیلی خوب است. این فیلم بدون پول ساخته شد وهیچ‌کدام ازآدم‌هایی که در این فیلم با ما همکاری کردند ازما پولی نگرفتند به این دلیل که پولی نبود به آنها داده شود.

محمدحسینی:

  • به من گفته شده است که در مورد آقای مجابی و درباره آخرین کتابی که از ایشان چاپ شده است صحبت کنم. بعد ازدیدن این فیلم ، گفتن وحرف زدن درباره جواد مجابی مشکل است و من همه تلاشم را خواهم کرد که خیلی مختصر راجع به او بگویم. خیلی سال قبل دریک جایی با دوستانم صحبت می‌کردم و یکی از دوستانم درآن جلسه گفت که من هیچ وقت کتاب کلیدر محمود دولت آبادی را نخواندم و وقتی ازاو پرسیدیم که چرا؟ او درپاسخ گفت: در زندگی لحظات سختی برای هرکسی پیش می‌آید و حس خفقان باعث می‌شود که مدام به این فکرکند که خود را یکجوری از زندگی نجات دهد و من این یک جلد کتاب را نگه داشتم تا وقتی با همچین وضعیتی مواجه شدم مطمئن باشم که هنوز یک کتاب که ارزش زنده ماندن دارد در کتابخانه‌ام هست و باید بروم و آن را بخوانم و بعد از آن خودم را از زندگی نجات دهم . به نظرم این ایده‌ی خیلی خوبی بود ولی متاسفانه در تاریخی که او این حرف را به من گفت ، جلد آخر کلیدررا خوانده بودم. ازهمان موقع فکرمی‌کردم که در زندگی‌ام بگردم و دلایلی پیدا کنم برای اینکه اگردر همچین شرایطی قرار گرفتم آنها دلیلی بشوند برای کاری که این یک ماه پیش کوروش اسدی کرد را مرتکب نشوم و نتوانستم دلایل زیادی پیدا کنم. یکی از آن دلایل ومهم‌ترین دلایل به خانه ، در کوی نویسندگان است که مطمئن هستم در حاد ترین شرایط در آنجا بروم و تا آخرین دیدار را با ساکنان آن خانه نداشته باشم از این زندگی پیاده نخواهم شد این همه حسی است که می‌توانم در مورد جواد مجابی بگویم.
  • راجع به کتاب بگویم که درمملکت ما انواع واقسامی از کتاب‌های تاریخی راجع به سیاست، ادبیات و راجع به هراتفاق دیگری نوشته شده است. این‌ها را سعی کردند افراد یا آدم‌هایی تبدیل به تاریخ کنند و قاعدتا هرکس با هوشی متوسط و البته ذهن منظم و منسجم ازعهده تاریخ نویسی برخواهد آمد اما به فرض مثال کتابی مانند تاریخ بیهقی را فقط ابوالفضل بیهقی است که می‌تواند بنویسد ، درعین اینکه تاریخ را نوشته است. به فرض اگر بخواهد داستان «خیشخانه ی هرات »را بنویسد هنوز درهمین جهان پر از دروغ ، ریا و فریب حواسش هست که وقتی دارد داستان جاسوس گذاشتن پدر را بر پسر و پسر را بر پدرمی گذارد واین بی‌اعتمادی و دروغ همه چیز را دارد از بین می‌برد و در آن وسط، در آن همه ریاکاری که دارد پسری را روایت می‌کند که روی دیوارعکس‌های تحریک آمیز کشیده است یک جایی که خیلی هم دیده نمی‌شود می‌گوید که خب جوان‌ها همین کارها را انجام می‌دهند و از او می‌گذرد. این نکته همان وجه تمایزی است که فکر می‌کنم یک آدم با عقل وهوش متوسط و یک آدم با هوش بسیارزیاد می‌تواند در تاریخ نویسی تفاوت قائل شود و این چیزی است که بیهقی دارد و درجای جای کتابش هم می‌شود اینها را پیدا کرد. کتاب تاریخ طنزادبی را هم فکرمی‌کنم که خیلی از آدم‌ها می‌توانند آن را از طریق اسناد و تاریخی که وجود دارد بنویسد. خوشبختانه آن ویژه‌گی درکتاب هست همانطور که در همه زندگی جواد مجابی این ویژه گی وجود دارد. با خواندن این دوجلد تاریخ طنزادبی که طبق قولی که جواد مجابی دادند و به زودی جلد سوم آن هم چاپ می‌شود علاوه براینکه آن روال عادی تاریخ طنز را می‌خوانیم موضع گیری‌های نویسنده و پژوهشگراین ست که از چه منظری به ماجرا نگاه می‌کنند و اینکه آن تاریخی که ازطنزمی‌گوید و آن چیزمهم را برای ما برجسته می کند تا ببینیم و متاسفانه بتوانیم بهره بگیریم ، برای اینکه به نبرد چیزی برویم که در طول این ۱۴۰۰ سال فکر می‌کنم همه هدف طنزهم مبارزه  با دروغ ، ریاکاری و مبارزه با این همه خوب جلوه کردن بی‌خود و بی‌دلیل بوده است. این کاری است که طنز می‌کند و اتفاقی است که درک و شعور بالای آقای مجابی دراین کتاب آورده شده است و این کتاب را از هر تاریخ طنزی که احتمالا هر فردی بدون ویژه گی آن را بنویسد متمایز می‌کند. فکرمی‌کنم این کتاب ، کتابی است که باید در همه ی کتابخانه ها باشد.

هوشنگ گلمکانی:

  • در سینمای مستندی که موضوع آن شخص است ، من با اینکه فیلمساز بخواهد همه چیز را در مورد آن شخص بیان کند مشکل دارم اما در مجموع این فیلم را دوستداشتم . یکی از مشکلاتی که فیلم دارد این است که می‌خواهد همه چیزرا درباره جواد مجابی بیان کند و عملا هم نمی‌تواند همه چیزرا بگوید یعنی هیچ فیلمی نمی‌تواند این کاررا انجام دهد مگراینکه یک سریال خیلی طولانی درمورد یک شخص بسازی وهمه چیز را درمورد آن شخص بگویی بنابراین درسینمای مستندی که موضوع آن آدم‌ها هستند من بیشترمدل فیلم پرتره را می‌پسندم. فیلمی که همانطور که ازاسم آن مشخص است یک پرتره‌ای است که بخش‌هایی ازخصوصیات آن آدم را تصویرمی‌کند و بیشتر سوال و کنجکاوی درذهن آدم ایجاد می‌کند که حالا بروم در مورد جواد مجابی بیشتراطلاعات کسب کنم.
  • مستند پسرک چشم آبی به نظرم یک چیزی بین فیلم زندگی‌نامه‌ای و پرتره است. یکی از چیزهایی که دراین فیلم‌ها با آن مشکل دارم صحبت کردن آدم‌ها درجلوی دوربین یا با کارگردان است یا سوال کردن آدم‌ها درمورد آن شخص است. فیلم زندگی نامه ‌‌ای بیشتر فیلم اطلاعاتی است که قراراست یکسری اطلاعات ازطریق این فیلم یا فیلمسازبه بیننده منتقل شود در حالی که فیلم مستند که موضوع آن می تواند جواد مجابی یا محمود دولت آبادی باشد بیننده می‌خواهد ببیند که فیلمساز چه ساختار و قالبی برای این موضوع به عنوان اثرهنری انتخاب کرده است. فیلم زندگی‌نامه‌ای و استفاده ازاشخاص که بیایند و در مورد آن موضوع یا آن شخص صحبت کنند ساده ترین قالبی است که می‌شود انتخاب کرد البته شما در اینجا کارهایی انجام دادید و این تقسیم بندی شما به نظرمی‌آید از حاصل ذهن سازمان یافته و منسجم شما است برای اینکه تماشاگر سرگردان نشود. شما این فیلم را بخش‌بندی کردید و هر بخش از آن در مورد یک جنبه است. داستان تعریف کردن از طریق موضوع مستند، ساده کردن موضوع است برای اینکه می‌شود در قالب فیلم مستند هم کاری انجام داد که بدون داستان گفتن بیننده جذب فیلم شود. درسینمای مستند اگرموضوع آدم‌ها هستند معمولا فیلمسازها دو راه عمومی دارند. نخست داستان گفتن و دیگری اطلاعات دادن است. چیزی که کمتربه آن پرداخته می شود ایده های جذابی است که در سینمای مستند پیدا می‌شود. به نظرم فیلم‌هایی که درمورد اشخاص هستند واقعا لازم نیست که همه چیز را در مورد آن شخص بگوییم چون عملا با شکست مواجه می‌شود.

جواد مجابی:

  • نخست باید ازسازنده فیلم پسرک چشم آبی تشکرنکنم چون فیلمی بود که من هیچ‌گاه دوست نداشتم و سفارش‌ها را به من نشان دادند ودیدند که من دوست ندارم؛ فیلم را بدون توافق من ساخت که باز هم دوست نداشتم الان هم که فیلم را دیدم خیلی سعی کردم که بی‌اعتنایی خودم تلقی کنم ولی میسر نشد. تشکر می‌کنم از حسن لطفی که صبورانه طی دوسال با عشق وعلاقه تمام این فیلم را ساختند و چیزیکه با عشق ساخته شود به هرحال ارزش دارد و آن چیزی که به نظرم مهم است در این فیلم‌های بیوگرافی اسنادی است که برای نسل بعد خواهد ماند. خوشبختانه چند دهه است که فیلم‌های مستند راجع به اشخاص شروع شده هرچند به آنها توجه نشده است اما همه این‌ها از یک نظراهمیت دارد و آن هم این است که برای نسل‌های آتی چیزهایی باقی خواهد ماند که باید با سانسور و بی‌اعتنایی مسئولان ، خود بدنه جامعه دارد راجع به فرزندان این کشورچیزهای دیگری می‌سازد و نگه می‌دارد و نوعی تاریخ شفاهی و تاریخ دیداری و شنیداری را فراهم می کند و این خیلی اهمیت دارد . تشکر کنم از محمد حسینی که با علاقه ی تمام راجع به این فیلم صحبت کردند و همینطور لیلی فرهادپور و مخصوصا دوستان ارجمندی که در اینجا هستند و می بینم و واقعا دیدار آنها مایه‌ی خوشحالی است چون فکرمی‌کنم ما خانواده کوچکی هستیم که تا به حال مواظب هم بوده ایم و امیدوارم که ادامه پیدا کند و این خیلی اهمیت دارد. ما درادبیات به رغم تمام اختلاف‌هایی که با هم داریم یک نوع تفاهم عمیق هم داریم که وقتی پای فرهنگ به میان می آید بسیاری ازمسائل شخصی را کنارمی‌گذاریم. این چیزی است که سلوک اجتماعی گام‌های پست و پیشین را به ما یاد داده است و من امیدوارم که نسل بعدی هم این کار را انجام دهد و نشانه‌هایی را درنسل جوان ببینم که دارند برمی‌گردند و ارزش‌هایی که در گذشته وجود داشته است را دارند کشف می کنند و با یک دید انتقادی به آن نگاه می‌کنند. این موضوع خیلی اهمیت دارد که فقط تجلیل نباشد بلکه یک نوع تجلیل انتقادی هم وجود داشته باشد. کماکان که خودمان با همان نگاه تجلیل انتقادی به این مسئله با دید تمسخرنگاه کردیم درعین حالی که بسیاری ازاین شخصیت‌ها را دوستداشتیم و حرف خودمان را زدیم.  کارنویسنده نقد وضعیت موجود است برای بهتر شدن وضعیت موجود و طبیعتا درادبیات هم دست کم این قضیه عملی شد. من تصور می کنم به دلیلی که ما یک سابقه‌ی هزارساله‌ی ادبی داریم یک سنت نیرومندی در شعردرادب ما هست که این به عنوان یک پشتوانه با ما آمده است و تقریبا به ادبیات معاصر ما یک نوع نگاه و یک نوع سلوک اجتماعی یا رفتار اجتماعی یاد داده است. می‌خواهم بگویم که هرگاه ما یک جایی اشتباه می‌کنیم یا به سلیقه‌ی خود عمل می‌کنیم بلافاصله برگردیم به الگوهای درخشانی که قبل از ما وجود داشت چه قدیمی باشد مانند فردوسی و چه جدید مانند دهخدا یا صادق هدایت و چون مشخص است که اینها چه کاری انجام داده اند برای ما همواره یک معیاردرست وجود دارد برای اینکه بتوانیم ازاشتباهات بیشتری جلوگیری کنیم و این سنت در ادبیات ما وجود دارد و خوشبختانه تا به حال به گمان ما ادامه یافته است و در هنرهای دیگر شاید آن پشتوانه یا سابقه و پیشینه عظیم وجود ندارد.
  • چندی پیش به یک نمایشگاه نقاشی رفته بودم و فکر کردم که من از سال ۳۷ تا به امروز به نمایشگاه نقاشی می‌روم به هرحال بارها دیدم که نقاشان به تماشای آثاردوستان خود نمی‌روند و تعداد کسانی که می روند و آثاردوستان خود را دنبال می‌کنند خیلی کم است و من با خود می‌گفتم آیا می‌شود بدون خبر یافتن از کار دوستان خودبتوان رشد کرد و به یک جمع بندی کلی برسیم؟.درادبیات خوشبختانه این قضیه بوده است و امیدوارم به هنرهای دیگرسرایت کند. چرا ما باید به این فقر فرهنگی دچار شده باشیم که هوای همدیگر را نداشته باشیم در جامعه‌ای که دولت‌ها هوای ما را ندارند و مردم هم به دلایلی به این امور کم اعتنا هستند دست کم خودمان می‌توانیم به همدیگردلگرمی بدهیم درشرایطی که روز به روز برای آفرینندگان دشوارتر می‌شود و این‌ها را من به عنوان گله گذاری نمی‌گویم بلکه فقط یک نوع تأملی است به این قضیه که ما باید دوباره به همان سنت‌هایی که وجود داشته برگردیم .البته اگر چه هنرمند معمولا بی نیازاست ازاینکه ازکسی حمایت شود وعشق به آفرینش است که او را وادار به ساختن می کند اما این رضایت ها و ملاحظات و این همدلی ها به هرحال موثر است در دستگاه ادبیات و خوشحال هستم که این قضیه کماکان مانند سنت ادامه پیدا کرده است وشکل‌های مختلفی پیدا کرده است.
  • ما درغیاب یک اتحادیه بزرگ فرهنگی در سراسر کشور و از همین جلسات کوچک استفاده می کنیم و بهره مند می‌شویم تا یک روزی این جلسات به هم دیگر بپیوندد و آن چیزی می‌شود که ما نیاز داریم که یک پشتوانه فرهنگی برای تک تک اعضای جدا افتاده فرهنگ وهنرایران پیدا کرد .

 

 

 

گزارش نشست مستند«پنج پرده در باب غذای ایرانی» با حضور سپیده ابطحی

عصرچهارشنبه ، ۴ مردادماه مستند«پنج پرده در باب غذای ایرانی» ساخته سپیده‌ابطحی درسینما تک آپ‌آرت‌مان به نمایش درآمد درادامه جلسه نقد وبررسی درموسسه فرهنگی وهنری با حضورعلاقه مندان برگزار شد.

پنج پرده در باب غذای ایرانی مستندی است در پنج اپیزود درباره پنج نوع‌غذای‌ ایرانی که درهراپیزود سعی می‌کند همراه کاراکترها و با استفاده از منابع آرشیوی و فضای موسیقایی  به بخش‌هایی از پس زمینه‌های فرهنگی آن غذا درایران نزدیک شود.

سپیده ابطحی:

  • درسال ۸۷ پروژه‌ای به نام سلیقه ایرانی مطرح شد که قراربود این پروژه را با تعدادی کارگردان عملی کنیم. دراین پروژه موضوع غذا را انتخاب کردم اما ازاین پروژه دولتی بیرون آمدم چون می‌دانستم برای فیلم ما مشکلاتی ایجاد می‌کرد. برای این فیلم سرمایه‌گذاری کردم و به خودم گفتم که باید این فیلم را تمام کنم.
  • مستند ” پنج پرده درباب غذای ایرانی ” درسینما حقیقت و خانه سینما و در خارج از ایران هم در فرانسه و آلمان به نمایش درآمده و حتی در تهران اکران خصوصی داشته است .
  • معقوله غذا چیز جالبی است اما برایم جالب نبود که فقط فیلمی‌ راجع به غذا بسازم. یکی از المانت‌های تاثیرگذارغذا ازجهت مردم شناسی ساخت پس زمینه‌های فرهنگی است به این دلیل ازهمان ابتدا ذهنم به این سمت متمایل بود برای اینکه عواملی را که به هر علتی روی غذایی که پخته می‌شود تاثیر می‌گذرد را پیدا کنم. این یک پروسه طولانی بود و به کمک سرپرست پژوهش معصومه ابراهیمی توانستم جهتی را که براساس آن این چند نوع غذا بود را پیدا کنم و درواقع سعی کردم پشت هر کدام از اینها یک سنتی باشد. درمقطعی ازتاریخ قومیت، وضعیت اقتصادی و سیاسی درغذای یک ملت تاثیر می‌گذارد و برایم سخت بود که غذاها را بخش‌بندی کنم چون چند نوع غذا و قومیت وجود دارد ولی آمدم درطرح‌های اولیه طبقه بندی کردم وبه کمک پژوهشگر این فیلم توانستم به این چهار فصل برسم که هرکدام نماینده میراثی است که پشت فرهنگ غذایی ایران است.
  • درابتدا سناریوی این فیلم را نوشتم و طراحی کردم و از قبل به این فکرکرده بودم که چه وقت از آرشیو استفاده کنم ؛ هرازگاهی این‌ها را درذهنم طراحی می‌کردم که بعد بتوانم آن‌ها را مونتاژ کنم. معصومه ابراهیمی مردم شناس و سرپرست پژوهش به من کمک کرد که به سمت دلایل فرهنگ غذایی و ریشه‌ی آن بروم . چیزی که در اینجا برایم اهمیت نداشت غذای ایرانی بود و بیشترین چیزی که برایم اهمیت داشت فرهنگ غذایی بود. بیشترمنابعی که پژوهشگرما جمع آوری کرد از دوره قاجار یا حتی قبل ترازاین دوره بود . در اینجا ما می‌خواستیم ببینیم کجا می‌توانیم متریال تصویری یا جنبه‌ی بصری ایجاد کنیم که رنگ و لعاب این کار را درست پیش ببریم. منابع تحقیقاتی ما ازمنابع درست و قابل درک بود و به این دلیل بیشترازاین منابع استفاده کردیم.بیشترعکس‌های به کار برده شده مستند پنج پرده درباب غذای ایرانی بیشترازعکس‌های موزه گلستان است.
  • مستند «پنج پرده در باب غذای ایرانی»، درخارج ازایران هم به نمایش درآمد حتی این فیلم برای ارامنه جذاب‌تر بود ولی درفستیوال‌های مردم شناسی خیلی جالب‌تربود. با نمایش این فیلم درخارج ازایران بازخوردهایی از تماشاگرهای آلمانی دریافت می‌کردم و برای آنها جالب بود که ایران را از یک وجه دیگرببینند. مسئله‌ای که وجود دارد این است ، کسانی که ازاروپا به ایران سفر می‌کنند مسئله غذا در ذهن آن‌ها‌ می‌ماند و این موضوع را بیشتر متوجه می‌شوند. سوژه ؛ به من دستور می‌داد که فیلم برایم جذابیت داشته باشد و من هم از این دستور تبعیت می‌کردم.
  • مستند پنج پرده در باب غذای ایرانی فیلم سرحالی است و برای من خیلی تجربه‌ی عجیب و غریبی است. اگر دوباره بخواهم این فیلم را بسازم طور دیگر می‌سازم. در اینجا کاراکتر‌ها با توجه به اینکه چقدر تاریخ شفاهی را می‌توانند منتقل کنند را انتخاب کردم. اگردوباره بخواهم سراغ این سوژه بروم ممکن است آدم‌های دیگر را انتخاب کنم.
  • دراین مستند مقوله قومیت عنوان می‌شود. درهمه جای دنیا فکرمی‌کنم غذا خوردن یک‌جورمناسکی درخود دارد ولی درایران با کمی تلطیف بیشتر همراه است چون عمل خیابانی توام با شادی کردن باشد وجود ندارد.

 

گزارش نشست / شبی با پدرخوانده با حضور حمیدرضا صدر و صفی یزدانیان

شبی با پدرخوانده عنوانی ازنمایش قسمت‌هایی از فیلم پدرخوانده است که با حضورحمیدرضا صدر و صفی یزدانیان درعصرچهارشنبه ۲۸ تیرماه ساعت ۱۹:۳۰ در سینما تک آپ‌آرتمان به نمایش درآمد و سپس جلسه نقد و بررسی درموسسه فرهنگی و هنری برگزار شد.

صفی یزدانیان:

  • پدرخوانده ازنظرماندگاری فیلم مهمی است. درچاپ جدید کتابم درمورد فیلم پدرخوانده مطلبی نوشتم و در آنجا خیلی سعی کردم این موضوع را توضیح دهم. در مورد موزیک بگویم ؛ خیلی خوشحال می‌شوم فیلمی داشته باشم که موزیک آن به هرشکل یا آوازی شنیده شود. همیشه آرزویم این بود که فیلمی بسازم و از طریق فیلم، موزیک آن شنیده شود. در این فیلم موزیک خیلی خوب به کاربرده شده است. در اینجا، گاهی صدای پای مایکل کورلئونه که به ملاقات مادرش می‌رود شنیده می‌شود. درست درهمان صحنه ای که کی آدامز با بازی (دایان کیتون ) که پشت ماشین خیاطی نشسته است ، صدای پا دراین صحنه، فقط صدای کلید پیانو است.
  • نکته‌ای که خیلی برایم جالب است؛ ارتباط این فیلم با ژانر، تاریخ سینما و اینکه ازکجای تاریخ سینما آمده است. پدرخوانده را به عنوان فیلم یا ژانر گانگستری نمی‌بینم و اصولا آن را یک تراژدی می‌بینم. نکته‌ای که در سینمای گانگستری برایم وجود دارد این است؛ چه چیزهایی ازسینمای گانگستری گرفته و درواقع چه چیزهایی را به کل سینما که فراتر از سینمای گانگستری است داده است.
  • وقتی فیلم پدرخوانده را می‌بینید در وهله‌ی اول فکرمی‌کنید چقدر جالب است آنها به واسطه این فیلم‌ها خیلی از نکاتی را نشان می‌دهند که سال‌ها نشان داده نشده است. این نکات را ۴۰ سال است بیان می‌کنند به این دلیل که چیزی نمی‌توان به آن اضافه کرد. از ساخت این فیلم ۴۵ سال می‌گذرد و نکات خیلی کمی در مورد آن وجود دارد که در حال حاضر بتوان راجع به آن صحبت کرد اما دو اسطوره اصلی راجع به عوامل و بازیگران فیلم و انتخاب مارلون براندو است که استودیو او و حتی آلپاچینو را نمی خواست.
  • فیلم مستندی که براساس صدای مارلون براندو به نام Listen to me marlon « به من گوش کن مارلون» ساخته شده است صدایی است که براندو سال‌ها پیش از ابتدای کار با خود حرف می‌زد و صدای خود را ضبط می‌کرد و نظرش را راجع به همه چیز بیان می‌کرد. صدها ساعت صدای مارلون براندو موجود است و اخیرا صدای او کشف شده است و خانواده‌ی او اجازه دادند از صدا استفاده شود.
  • در فیلم پدرخوانده جز فرانسیس فورد کاپولا کسی با حضور آلپاچینو در این فیلم موافق نبود. چیزی که برایم جذاب است و درجشن ۴۵ سالگی فیلم متوجه شدم این است که تا شروع فیلم حتی تا نصفه‌های فیلم آلپاچینو را نمی‌خواستند. صحنه‌ی رستوران را خیلی زود درون فیلم به نمایش می‌گذارد برای اینکه می‌دانست در آنجا آلپاچینو می‌توانست بازی درونی بدون دیالوگ و با ترس درونی داشته باشد و با تغییر صحنه توان بازی آلپاچینو را نشان دادند.
  • درفیلم پدرخوانده همه چیز حتی روابط خانوادگی مخفی است. ما هیچ‌وقت نه کلوزآپ‌ها و نه نورهای داخلی را که گوردون ویلیس با نورهای کم فیلمبرداری کرده است را آشکارا نمی بینیم. اسم فیلم پدرخوانده را جذابیت پنهان کاری می گذارم. دراینجا نه تنها نورپردازی گوردون ویلیس بلکه همه چیز پنهان کارانه است . شما دراین فیلم می‌بینید که نسبت آدم‌ها با هم و نسبت نور با صحنه دقیقا همان چیزی است که باید آشکار باشد. در اینجا سکانس عروسی آشکار است اما چیزی که پنهان است روابط درون خانواده به عنوان خانواده مافیایی است. اسم مافیا فقط یکبار در فیلم می‌آید. این پنهان کاری یکی از جنبه‌هایی است که روی آن خیلی تاکید دارم.
  • نکته‌‌‌ای که در فیلم پدرخوانده وجود دارد وجود گربه در تاریخ سینما است. قرارنبود گربه درون فیلم باشد و فقط در دو پلان این گربه حضور دارد. در فیلم ما بیشتر از اینکه چشم های مارلون براندو را ببینم، دست‌های او را می‌بینیم. وقتی دوربین به عقب حرکت می‌کند اولین چیزی که از پدرخوانده می‌بینیم دست‌های براندو است. من اسم این دست‌ها را رقص‌نگاری در پدرخوانده گذاشتم . دست‌های پدرخوانده در زمانی که در جایگاه پدرخوانده قراردارد خیلی مهم است. او هیچ چیزی در دست ندارد و در اصل قدرت مطلق احتیاجی به اسلحه ندارد.
  • اگر هر سه فیلم را دنبال کنید می‌بینید تا نیمه‌های فیلم اول پدرخوانده با نقش آفرینی آلپاچینوروی روی صندلی خدایی نشسته و اسلحه به دست دارد اما از وقتی که در مقام پدرخوانده قرارمی‌گیرد چیزی در دست ندارد و نهایتا نوازش می‌بینید که صورت کانی کورلئونه را نوازش می‌کند. به نظرم این رقص‌نگاری دستها چیزجذابی است.
  • زن داستان ؛ ساده ترین زنی است که درتمام این ۳ فیلم وجود دارد ولی او نمی‌تواند از گذشته‌‌ای که داشت فرار کند. در اینجا کی‌آدامز یکی از کاراکترهای خیلی اساسی فیلم است. با وجود اینکه فیلم در ظاهرو باطن فیلم مردانه است اما داستان زن با بازی دایان کیتون در نقش کی آدامز هم درون فیلم خیلی برجسته است. در اینجا دو نکته درمورد دایان کیتون وجود دارد. مایکل ، زن آمریکایی را که بیرون از قاب خانواده ایستاده است را به داخل قاب خانواده راهنمایی می‌کند. آخرین پلان فیلم، بیرون کردن آن زن آمریکایی از قاب است.  یعنی درست صحنه‌ای است که کی آدامز از مایکل می پرسد تو واقعا برادرت را کشتی؟ می گوید نه. با بیرون کردن مایکل ازکادر، فیلم تمام می‌شود و با آمدن او درون کادر داستان کی آدامز شروع می‌شود .
  • اساسا در فیلم وقتی می‌گویند خانواده ، خانواده یعنی ایتالیا. برای همین وقتی مایکل بعد از قتل خود را تبعید می‌کند و به سمت سیسیل می‌رود در آنجا به آسانی عاشق می‌شود . یکی ازچیزهایی که در اینجا دیدیم و حتما خیلی معروف است شروع استفاده نمادین در هر سه فیلم است. در فیلم ، میوه پرتغال یکجورهایی اعلام خطر است. در اولین کلیپی که بین تهیه کننده و رابرت دووال دیدیم که می‌گوید من بروم خبر بد را بدهم تا آخر فصل سوم هروقت میوه پرتغال را می‌بینیم یعنی اعلام خطر.
  • در فیلم پدرخوانده اگر به چشمان مایکل کورلئونه با نقش آفرینی آلپاچینو که به ملاقات دایان کیتون در نقش کی آدامز به آمریکا رفته است نگاه کنید دیگر هیچ برقی در چشمان او نمی بینید یعنی روح برای عشق ورزیدن وجود ندارد و فقط باید بکشد. بنابراین این فصل را اگر بخواهیم به قبل و بعد تقسیم کنیم جایی است که شاید می توانست رستگار شود.
  • در این فیلم دو موضوع وجود دارد. در فصل اول ، صحنه‌ی توطئه برای مرگ مارلون براندو(دون ویتو کورلئونه) اتفاق می افتد  که در ادامه متوجه می‌شویم راننده خود را به بیماری زده است. در اینجا شیرینی کانولی که شیرینی ایتالیایی سنتی سیسیل است نقش خیلی مهمی در گادفادرها بازی می کند ، به این دلیل که در مراسم عروسی دست به دست می‌شود. در اپرای آخر گادفادر فصل سوم  یکی از ترورهایی که اتفاق می افتد با کانولی است. مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا در فیلم خود از موسیقی فیلم پدر خوانده استفاده کردند. به گفته فرانسیس فوردکاپولا تفاوت من با اسکورسیزی یا گروه رابرت دنیرو در طریقه‌ی بزرگ شدن است. آنها در بین ولگردهای نیویورک بزرگ شدند اما من در سنت دیگری بزرگ شدم و نگاه من با آنها متفاوت است. شاید نگاه من صورت حماسی‌تر دارد به این دلیل که بیشتر جنبه های ترازیک آن برایم مهم بوده تا جنبه رقابت و خشونت‌ها. در هر سه فصل فیلم پدرخوانده اگر پرتقال، زیتون و شیرینی کانالی را دنبال کنید می‌بینید که چقدر دست به دست می‌شود و در فصل سوم با مرگ مایکل کورلئونه نشان داده می‌شود.
  • فرانسیس فوردکاپولا اصرارخیلی زیادی به عنوان فیلم داشت که عنوان فیلم سوم را مرگ مایکل کورلئونه بگذارد و نه صرفا پدرخوانده۳ ، به این دلیل که می گوید کل پدرخوانده برایم مایکل کورلئونه است حتی دون ویتو کورلئونه هم نیست چون مایکل دراین موقعیت تراژیک قرار گرفته و تا اینجا آمده است.
  • ما به عنوان تماشاگر نمی‌توانیم بگوییم چه آدم‌های خشنی در این فیلم هستند چون کلیت فیلم را پذیرفتیم و فیلم را در چنین دنیایی تماشا می‌کنیم و تقریبا هرکس که این‌ها را می‌کشد ما طرف آن هستیم. ذات سینما چپ است و یک نمونه موفق هم در سینما نداریم که ارباب قدرت اقلیت را سلاخی کند و ما طرف ارباب قدرت باشیم این را به عنوان کلی می گویم و فقط از نظر قدرت سیاسی نمی‌گویم . ما همچین چیزی را در سینما نمی‌بینیم و دلیل آن هم خیلی روشن است سینما با مردم سرو کار دارد و نمی‌تواند چیزی را خلاف مردم بفروشد. این در ذات سینما است این کار را در سینماهای هنری انجام می‌دهند و ما چنین نمونه‌هایی نداریم. یعنی ما اکثریت غالب را می‌بینیم. به نظرم نمی‌شود از موضع قدرت اقلیتی را کوبید و نشان داد که فیلم ماندگار یا اساسا موفقی در سینما باشد.

حمیدرضا صدر:

  • اگر بخواهم اهمیت فیلم پدرخوانده را بگویم کتاب‌های تاریخ سینما دهه ۷۰ آمریکا وجود دارد. فیلم پدرخوانده درسال ۱۹۷۲ ساخته شده است. دقیقا این نخستین فیلم Black Bastards سینمای مدرن امروز است. درسال ۷۲ این فیلم پرفروش می‌شود و بعد از آن چرخه ساخت فیلم شروع می‌شود و دوسال بعد قسمت دوم فیلم پدر خوانده ساخته می‌شود. تاثیری که سینمای دهه ۷۰ روی فیلم‌های بزرگ می‌گذارد را نمی‌توان بدون این تعریف کرد. این فیلم عملکرد چند وجهی دارد بنابراین چه از طریق جزئیات ساختاری فیلم و حتی تغییر در جریان سینمای روز است. در فیلم پدرخوانده قرار نبود آل پاچینو درنقش (مایکل کورلئونه) ظاهر شود بلکه قرار بود جیمزکان یا رابرت دنیرو این نقش را ایفا کنند.
  • در فیلم پدرخوانده بسیاری از صحنه‌ها در آشپزخانه اتفاق می‌افتد بنابراین در اینجا غذا خیلی مهم است. اگر شما یکبار دیگر این فیلم را ببینید، می‌بینید که برخوردها مواقعی است که دارند غذا می‌خورند و یا درآشپزخانه هستند.
  • فرانسیس فورد کاپولا گزینه اول هیچ‌کس نبود و تنها زمانی نوبت به او رسید که جمعی از کارگردانان همگی به فیلم پارامونت نه گفتند. رابرت اوانز معتقد بود در گذشته فیلم‌های مافیایی به این دلیل موفق نشده‌اند که توسط یهودی‌ها کارگردانی شده و بازیگران اصلی‌ آن نیز یهودی بوده‌اند. به گفته رابرت اوانز ، بین فیلم گانگستری و مافیایی تفاوت وجود دارد . فیلم گانگستری از فرهنگ آمریکا می‌آید اما فیلم‌های مافیایی زبان ایتالیایی‌ها است. باید یک نفر فرهنگ ایتالیایی‌ها را بداند و ما باید به دنبال کارگردانی باشیم که ایتالیایی تبار باشد. بنابراین سراغ فرانسیس فــورد کاپـــــــولا می‌آید که ایتالیایی تباربوده است. برای انتخاب دو بازیگر اصلی که می خواستند نقش دون ویتو کورلئونه را بازی کند به غیر ازمارلون براندو، اورسون ولزرا هم در نظر داشتند. استودیو برای نقش «مایکل کورلئونه» به دنبال رایان اونیل و رابرت ردفورد بوده است. این نگرش که ما باید از افرادی استفاده کنیم که روح اثر ماریو پوزو را احساس کرده باشند تا بتوانند این صحنه‌ها را در بیاورند درفیلم تنیده شده است .
  • صحنه‌های اولیه‌ای که از فیلم گرفتند صحنه‌های داخلی و اکثرا با نور کم بود. فرانسیس فوردکاپولا در ساخت این فیلم موفق بوده است. او توانست محافظه کاری استودیوها را پشت سر بگذارد و آنها به او اعتماد کنند. درفصل افتتاحیه قرار بود فیلمنامه در ابتدا با یک نمای دور از باغ شروع شود و بعد به اتاق بیاید. این یک آغاز نامتعارف است که درحقیقت ما پدرخوانده را نمی‌بینیم.
  • در اینجا ما واژه GODFATHER را پدرخوانده می‌گوییم ولی در انگلیسی واژه GOD خیلی مهم است. در اینجا پدرخوانده بودن با ایجاد حیرت انگیزی تبیین می‌شود. چند واژه کلیدی وجود دارد برای کسی که به دیدن پدرخوانده آمده است. نخستین آن عدالت و امن بودن است که هر دو در مفاهیم مذهبی قرار دارند. در فیلم مبانی و مفاهیم مذهبی خیلی پرشمار است.
  • نکته ای در مورد فیلمبرداری گوردون ویلیس وجود دارد این است که او می خواست برای فیلمبرداری نور کم باشد در حقیقت یکجور قهوه ای تیره که از آن مهم‌تر ما چشمان مارلون براندو  را که در نقش (دون ویتو کورلئونه) بازی می‌کرد را نبینیم. شما درست تشخیص نمی‌دهید که روی چشمان براندو سایه افتاده است یا چشمان او دارد برق می‌زند.
  • در تار و پود فضای محسور و بسته فیلم، فضای مربوط به خانواده کورلئونه و فضای مربوط به بقیه را می‌بینیم در کل این دو از هم متفاوت است یعنی در فیلم فضای بیرونی و درونی داریم. در اینجا فضای محسور برای کورلئونه است که کاملا تعریف می‌شود. فصل عروسی حیرت انگیز است. در عرض ۲۰ دقیقه همه‌ی شخصیت‌ها را معرفی می‌کند و ایجازی که این فصل دارد فوق العاده است.احساس می‌کنیم که این عروسی واقعی است. از همین فصل مراسم عروسی متوجه می‌شویم که پدرخوانده با فیلم گانگستری متفاوت است. در اینجا متوجه می‌شویم با دنیای متفاوت و داستان پیچیده تر رو به رو هستیم. در اینجاست که برای نخستین بار می‌خواهند عکس یادگاری بگیرند  شما دراینجا اهمیت خانواده را می‌بینید. یعنی بدون اینکه همه خانواده باشند این عکس یادگاری گرفته نمی‌شود.به گفته فرانسیس فورد کاپولا این صحنه‌ها را می‌خواست همچون مدل سینما وریته (معادل سینما-حقیقت) کارگردانی کند با فیلمبرداری گوردون ویلیــس.
  • در دیالوگ‌های یک خطی نخستین دیالوگ برای فیلم پدرخوانده و بعدی برای فیلم برباد رفته است.
  • رمان پدرخوانده به نویسندگی ماریو پوزو، شخصیت دایان کیتون (کی آدامز) یک پروتستان است و در طول داستان می‌آید و ایتالیایی می‌شود و صحنه‌های زیادی را با مادرش می‌گذراند اما فورد کاپولا تغییر اساسی با آنچه که در کتاب نوشته شده است می دهد. در کتاب این زن در دل خانواده حل می شود اما در فیلم اینطور نیست.
  • صحنه‌ای در این فصل وجود دارد که نخستین بار  است ما خشونت پدرخوانده را می‌بینیم . یکی از عملکردها نه تنها آن دردمنشی پدرخوانده را نشان می‌دهد بلکه پیوند آن با رسوم کهنه‌ی مافیا را بیان می‌کند. یک اصطلاحی در مافیا وجود دارد و آن این است ، اگر تو در ابتدا می‌خواهی به کسی هشدار دهی سر سگ برایش بفرست و در حقیقت در اینجا می‌فهمیم که مدل پدرخوانده هنوز در دنیای قدیمی است و دارد به آن مدل هشدار می‌دهد.
  • در تاریخ سینما ، فصل غسل تعمید معروف است. در کتاب ماریو پوزو فصل‌های پرشماری را توضیح می‌دهد اما در تدوین ۵ دقیقه با ۶۷ نما خلاصه می‌شود و این دو بخش را با هم تلفیق کرده است. غسل تعمید برای آمرزش روح، بخشش از گناه‌هان و جنبه‌های مذهبی به اوج می‌رسد که در فیلم‌های بعدی خصوصا در فصل ۳ فرانسیس فورد کاپولا می‌رود و با کلیسا فیلم می‌سازد و به پاپ و واتیکان رشوه  می‌دهد که در آنجا فساد واتیکان را می‌بینیم. در نمای پایانی گوردون ویلیس صحنه‌ها را ازتابلوهای نقاشی سن سباستین مقدس گرفته است دقیقا کوپولا سعی کرده است آن جنبه های مذهبی را نشان دهد. در این سه فیلم مایکل کورلئونه برای من می‌شود هیولا یعنی رومانتیسیزم Romanticism را دیگر نمی بینم.

 

مستند پسرک چشم آبی/ با حضور جواد مجابی و هنرمندان و نویسندگان

📅 پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶
⏰ ۱۸:۰۰
💳 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

مستند پسرک چشم آبی روایت زندگی جواد مجابی شاعر، نقاش، نویسنده و منتقد ادبی است به کارگردانی حسن لطفی. در این فیلم بزرگانی چون محمود دولت آبادی، سیمین بهبهانی و… حضور دارند.

پژوهشگر: حسن لطفی
تصویربردار: محمدرضا تیموری
صدابردار: مهرداد عباس‌پور
صداگذار: حامد کلجه‌ای
تدوینگر: حامد کلجه‌ای
آهنگساز: مسعود سخاوت‌دوست
عکاس: تورج خامنه زاده
تهیه‌کننده: حسن لطفی

درباره کارگردان
حسن لطفی
متولد: ۱۳۴۲/خواف
تحصیلات: کارشناسی مدیریت دولتی، فارغ التحصیل سینما
فیلمشناسی: دزد دوچرخه، قطره ای از دریا، بودن یا نبودن، خانه روشنان، دیوارهای چاه

درباره جواد مجابی
جواد مجابی متولد ماه مهر ۱۳۱۸ در شهر قزوین شاعر، نویسنده، نقاش، طنزپرداز، محقق ادبی-هنری و روزنامه‌نگار ایرانی است. از او آثار متعددی به چاپ رسیده‌است. همچنین برای مدت کوتاهی سردبیر مجله ادبی دنیای سخن بود.از او تا به حال ده ها کتاب تاثیرگذار و پرطرفدار در زمینه ی داستان منتشر شده است و عموما کتاب های او با اقبال خوبی از سمت خوانندگان، علی الخصوص خوانندگان حرفه ای، مواجه می شود. مجابی بارها از سوی مجامع اروپایی و امریکایی برای سخنرانی درباره ی هنر و ادبیات ایران دعوت شده است و یکی از نمایندگان شاخص ادبیات معاصر ایران محسوب می شود.
اوایل دههٔ چهل لیسانس حقوق و دکترای اقتصاد را از دانشگاه تهران گرفت. ۱۹ سال کارمند دادگستری و بعد کارشناس فرهنگی وزارت فرهنگ و هنر بود. هم زمان روزنامه نگاری حرفه‌ای را در فاصلهٔ بین سال‌های ۱۳۴۷-۱۳۵۸ در روزنامهٔ اطلاعات با عنوان دبیر فرهنگی روزنامه ادامه داد. بعدها با مجلات ادبی ایران از جمله فردوسی، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیای سخن همکاری داشت که مدتی نیز سردبیری مجلهٔ اخیر را به عهده داشت.در اواخر سال ۵۷ به اتفاق جمعی از همکاران مطبوعاتی اش در کیهان و آیندگان همچون عمید نائینی، مهدی سحابی، فیروز گوران، سیروس علی‌نژاد و محمد قائد تصمیم به بنیاد کانون مستقل روزنامه‌نگاران گرفتند اما با حوادث سال ۵۸ این پروژه منتفی گردید.
۴۰ سال از فعالیت ادبی او می‌گذرد که ۲۰ سال اخیر را به طور حرفه‌ای و فارغ از دغدغه‌های شغلی، صرف نوشتن رمان و شعرها و تحقیقاتش کرده است. نوشته‌های او بیش از پنجاه اثر چاپ شده است که عمدتاً شامل هشت مجموعه شعر، چهار مجموعه داستان کوتاه، نه رمان، چندین نمایش نامه و فیلم نامه و داستان کودکان وآثار طنز و طرح های هجایی و چند مجموعه مقالات و چند شناخت نامهٔ ادبی دربارهٔ نویسندگان و شاعران ایران است. علاوه بر انتشار شعرها و رمان‌ها و داستان‌ها، کار عمدهٔ او در این سال‌ها، تحقیق دربارهٔ نوپردازان هنرهای تجسمی ایران است که بالغ بر شش جلد می‌شود، که تاریخ تحلیلی زندگی و آثار نقاشان و مجسمه سازان پنجاه سال اخیر است. همچنین پژوهش مفصلی در زمینهٔ تاریخ طنز در متون ادبی ایران را ادامه می دهد که سیر شوخی‌های ادبی را در کتاب‌های نظم و نثر ایران طی هزار و اندی سال بر پایهٔ تحولات اجتماعی ترسیم می‌کند. او همسر و دو فرزند دارد و در کوی نویسندگان زندگی می‌کندو اوقاتِ به خواندن و نوشتن می‌گذرد. به عنوان طنز پرداز مدرن شهرت دارد و طنز را در شکل‌های مختلف کلامی و تصویری تجربه کرده است. نقاشی مدرن را به تفنن تجربه و چند نمایشگاه از کارهای خود عرضه کرده است.

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

نمایش مستند پنج پرده در باب غذای ایرانی/ با حضور سپیده ابطحی

📅  چهارشنبه ۰۴ مرداد ۱۳۹۶

⏰  ۱۸:۰۰

💳 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

پنج پرده در باب غذای ایرانی مستندی است در پنج اپیزود درباره پنج نوع غذای ایرانی که در هر اپیزود سعی می کند همراه کاراکترها و با استفاده از منابع آرشیوی و فضای موسیقایی  به بخش هایی از پس زمینه های فرهنگی آن غذا در ایران نزدیک شود.

پژوهش و کارگردانی: سپیده ابطحی
سرپرست  پژوهش: معصومه ابراهیمی
نویسنده و گوینده گفتار متن: الهه گلپری
تصویر: محمد رضا جهان پناه
تدوین: فرحناز شریفی
صدا گذاری: مهرشاد ملکوتی

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

گزارش نشست سه فیلم کوتاه از محمداسماعیلی

عصر چهارشنبه ۱۴ تیرماه ، نمایش سه فیلم کوتاه نیوزیف ، ارتش پنهان ، عملیات ۷۴۷ به کارگردانی محمد اسماعیلی در سینما تک آپ آرت مان به نمایش در آمد و سپس جلسه نقد و بررسی آن در موسسه فرهنگی و هنری برگزار شد.

در ادامه فرازهایی از صحبتهای محمد اسماعیلی را بخوانید:

محمد اسماعیلی:
· مدت‌ها فیلم های نیوزیف ، ارتش پنهان و عملیات ۷۴۷ را باهم ندیده بودم و برایم کمی هیجان انگیز بود. این سه فیلم دسترنج شش سال زندگی من است. نخستین فیلمی که در سال ۹۱ ساختم نیوزیف بود و سعی کردم هر دوسال یکبار یک فیلم کوتاه بسازم و امیدوارم از ساخت فیلم‌های کوتاه به فیلم بلند برسم. قطعا وقتی این فیلم‌ها را با هم نگاه می‌کنیم در آن واحد به این فکر می‌کنیم که چه اتفاقی افتاده که به چنین موضوعاتی فکر کردم. هرکدام از این فیلم‌ها در زمان ، موقعیت وهمچنین در شرایط تولیدی خود انتخاب شده است ، اینطور نبود از قبل این فیلم‌ها را برنامه ریزی کرده باشم حتی نکته‌هایی از خودم در این سه فیلم هست.
· اگر باردیگرفیلم‌های نیوزیف ، ارتش پنهان وعملیات ۷۴۷ را نگاه کنید می‌بینید این فیلم‌ها مسیری را طی می‌کنند تا به سمت داستان برسند. نخستین فیلم «نیوزیف» ، انتزاعی‌تراست اما قصه دارد. فیلم «ارتش پنهان »که فیلم دوم من محسوب می‌شود مابین این دو فیلم است و فیلم سوم «عملیات ۷۴۷» خیلی خوب قصه می‌گوید. این موضوع از طرفی خوب و از طرفی بد است. اگر بخواهم در سینمای امروز فیلمساز متفاوتی بشوم که قصه یا داستان می‌گوید و بخواهم آن مسیر را ادامه دهم این مسیرمنطقی جلوه می‌دهد. فیلم نیوزیف یکجورهایی برعکس است و مسیر منفی دارد. فیلم عملیات ۷۴۷ ، کار خیلی سختی بود و علی‌رغم اینکه کاراکتر داشت قصه هم باید روایت می‌شد و زمان بیشتری از دو فیلم قبلی دارد. همه نگرانی من قصه‌ی مبهم و پیچیده‌ای بود که در دو فیلم قبلی سعی کردم از کاراکتر اصلی فرم و تک پرسوناژ بودن را سلب کنم تا آن را روایت کند. کمی سختی کار برایم این بود که حالا می‌خواهم قصه بگویم ولی همان فضا‌ها را داشته باشد. چیزی که برایم خیلی ارزش داشت این بود که خیلی‌هایی که من را نمی‌شناختند ، در مسیر فیلمنامه با فیلم ارتباط برقرار‌کردند و قصه‌ی فیلم را متوجه شدند. درعین حال که سعی کردم قصه بگویم ؛ تلاش می‌کردم ضد قصه هم عمل کنم و فضای ذهنی این کاراکتر را به نوعی در فضای این فیلم لحاظ کنم و بگذرم.


· دست بر قضا، زندگی یا زیست من طوری بوده که سفارشی برای ساخت فیلم به من داده نشده است اما حمایت ارگان های دولتی بوده است . قصه فیلم ارتش پنهان و عملیات ۷۴۷ را در دست داشتم و اینطور نبود که به من بگویند این قصه را بساز. به همین دلیل انتزاعی بودن درون فیلم و در مرحله‌ی ایده وجود دارد . این دو فیلم را به عنوان فیلم سفارشی نمی‌بینم. خوشبختانه قصه طوری پرداخت و ساخته شده است که درهر دو فیلم هیچ اعمال نظری نکردم ، فیلم همانی است که ساخته شده است. فیلمنامه دغدغه ی شخصی من بوده و کمی هم انتزاع درون آن وجود داشته است.
· درحیطه‌ی عکاسی خیلی کار سفارشی انجام دادم و تمام رزومه عکاسی من سفارشی است اما این واژه ی سفارشی را نمی‌شود درون فیلم من ابلاغ کرد البته شاید فیلم بعدی من سفارشی باشد.

· در مورد نگاه عکاسانه بگویم که عقبه‌ی ذهنی من با سینما است و من ذهنی تصویرساز دارم. عکاسی فقط برای من پله‌ی ثبت تصاویر بوده است. کماکان اینکه در این چندسال اخیر خیلی فعالیت عکاسانه نداشتم و معدود پروژه‌هایی در حوزه عکاسی انجام دادم و بیشتر تمایل من به فیلمسازی بوده است. اگرعکاسی نمی‌کردم ، در آرشیو ذهنی فضای بصری یا کادر بندی از تصاویر در فیلم ها را در ذهن داشتم.
· نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که فکر می‌کنم این فیلمنامه است که می‌گوید فیلم چگونه ساخته شود. این سه فیلم کوتاهی که ساختم ایجاب می کرد که کات داشته باشد به دلیل اینکه موضوع ذهنی، دارد اتفاق می‌افتد. فیلم‌های نیوزیف، ارتش پنهان ، عملیات ۷۴۷ به نوعی در واقعیت و خیال با هم دیگر ترکیب می‌شوند. نکته ی بعدی این است که این فیلم‌ها، تک پرسوناژبه نوعی POV هستند یعنی یک جاهایی دوربین به بازیگر نزدیک می‌شود و به ذهن آنها می‌رود و بر می‌گردد. اتفاقا در جاهایی که دوربین به بازیگرخیلی نزدیک می‌شود بخصوص در فیلم ارتش پنهان، آنجا بیرونی‌ترین اتفاق قضیه است که دوربین عقب می‌رود و لانگ شات می‌شود این اتفاقی است که در فیلمنامه بوده است.
· تلاش من برای ساخت این سه فیلم این بوده است که برپایه ی فیلمنامه ،دکوپاژ آن را انجام دهم. در کارگردانی باید فرم و محتوا در هم تنیده باشد که چیزی از فیلم بیرون نزند. تلاش من به همراه این فیلم‌ها بود و اینکه چقدراین فیلم‌ها موفق بوده دیگر تصمیم با مخاطب است.
· کاراکتر ، فیلم عملیات ۷۴۷ شهید کاظمی است. این همان بیسیم معروفی است که درآزادسازی خرمشهر از آن استفاده کردند. داستان فیلم ما ایده‌ی انسانی دارد و می تواند جهانی باشد. درهر گوشه‌ای از دنیا که جنگ اتفاق می‌افتد و آدم‌هایی که در این جنگ حضور و رو به اهتزاز هستند در لحظه ی پایانی عمر خاطرات خود را مرور می کنند ؛ دقیقا قصه ی ما هم همینطور است. ما در این فیلم می‌خواستیم یک نقطه‌ی زمانی و مکانی به آن وصل کنیم که هویت ایرانی پیدا کند ، چه چیزی بهتراز اتفاق خرمشهر که آنقدر اتفاق عجیبی بوده است. آزاد سازی خرمشهرکه فارغ از مسائل مذهبی و ایدئولوژی است کاملا موضوع انسانی و خاک است. هرموقع به این موضوع فکر می کنم احساس می کنم که یک جایی باید این دین را به این آدم ها بدهیم.
· نکته‌ای که در مورد فیلم عملیات ۷۴۷ وجود دارد این است که تمام تلاش من و گروه فیلمسازی این بود که قصه‌ای تعریف کنیم که پایان داشته باشد. این قصه خیلی قصه ی پیچیده‌ای است. فیلمنامه خیلی سختی بود که فقط ما این قصه را تعریف کنیم . یکسری ازابهامات سینمای ایران از ناتوانی فیلمنامه است. اینکه من بخواهم قصه‌ی پیچیده تعریف کنم ولی درعین پیچیدگی پایان قصه مشخص شود ، این برای ما اولویت بوده است. تمام تلاش ما این بود که این قصه‌ی پیچیده را به یک نقطه ای برسانیم که آدم ها متوجه شوند. نقطه‌ی پایانی خیلی برای ما مهم بود که اینطور پیش برود. اگر فیلم در آنجا که مدیر ساختمان می‌آید و دست روی شانه ی احمدعباسی کاراکتر ما می‌گذارد تمام می‌شد ، فیلم به کلاف سرگردانی تبدیل می‌شد که هرکس برداشتی از پایان بندی می‌کرد و این برای این فیلم یعنی غلط . ذات سینمای مدرن در این فیلم که همراه با قصه است دیگر وجود ندارد که بگویم حالا من پایان این فیلم را باز گذاشتم.
· در پایان ما باید روزنامه را ببینیم که تمام اتفاق‌های واقعی و غیر واقعی را بتوانیم از هم تفکیک کنیم. وقتی فیلمنامه می‌نوشتیم دقیقا روزنامه سمبل قصه ما بود. این آدم که دائم در رویا و خاطرات است و با بیسیم حتی تلفنی صحبت می کند، تلفنی که برای او قطع شده است ، این یک سمبل دارد و سمبل آن روزنامه است ؛ متن روزنامه اصلا مهم نیست. وقتی روزنامه نباشد همه‌ی این اتفاقات خیال می‌شود ولی وقتی به روزنامه می‌رسد می‌توانی اتفاق‌ها را از هم تفکیک کنید .
· عملیات ۷۴۷ واقعا وجود نداشته است. عدد ۷۴۷ ساعت از خواب بیدار شدن مجید(سیامک احصایی)است همان ساعت ۷:۴۷ دقیقه را نشان می‌دهد. این عدد مفهوم زمانی است که آن رویا را می‌بینید و از خواب بیدار می‌شود.
· فیلم عملیات ۷۴۷ نخستین فیلم داستانی من است و کارکردن با بازیگر برایم خیلی اتفاق عجیبی بود. در اینجا دو نکته وجود دارد که اینها را از هم تفکیک می کنم . نخست اینکه کارگردان در دکوپاژ و زوایای دوربین به بازی کمک می‌کند و دیگری بازیگر که جلوی دوربین قرار است حس بگیرد و بازی کند. تمام تلاشم این بود که بازی گرفتن از بازیگر توسط دکوپاژ، تدوین و میزانسن و کارکردن با بازیگری که توانایی این را داشته باشد که جلوی دوربین حسی را که در فیلمنامه هست را منتقل کند را با هم تجربه کنم. در پروژه‌های بعدی درانتخاب فیلمنامه یا بازیگرسعی می‌کنم کمی اجازه دهم که بازیگر بازی کند تا اینکه میزانسن ، تدوین و دوربین بخواهند از بازیگر بازی بگیرند. فکر می کنم که در فیلم بعدی اجازه دهم بازیگر بیشتر خودش را نشان دهد.

فیلم پدرخوانده / با حضور حمیدرضا صدر و صفی یزدانیان

چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶
ساعت: ۱۹:۳۰
بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

اکنون که چهل و پنج سال از ساخت و اکران نخستین قسمت سه گانه پدرخوانده میگذرد هنوز نام این فیلم بر سر زبانهاست و طبق یک نظر سنجی حتی آنهایی که این فیلم را ندیدهاند مدعی این هستند که آن را دیدهاند. پس میتوان گفت سه گانه پدرخوانده فراتراز فیلم سینمایی دارای شان و اهمیت است و با خاطرات بسیاری از سینه فیلها و مردم عادی گره خورده است.
بی گمان وقتی فرانسیس فورد کاپولا این فیلم را میساخته تصور چنین وسعتی در شهرت و آوازه این فیلم نداشته است ولی همه چیز دست در دست هم داد تا پدرخوانده به یکی از مهمترین آثارسینمایی قرن بیستم بدل شود و در این مسیر بیشک نمیتوان حضور ستارگان اسطورهای سینما مثل مارلون براندو، رابرت دنیرو و آل پاچینو را نادیده گرفت.
در برنامه شبی با پدرخوانده که با حضور حمیدرضا صدر و صفی یزدانیان برگزار خواهد شد، شبی نوستالژیک و به یادماندنی در کنار پدرخوانده ارجمند در ذهن ها خواهد ماند!

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

گزارش نشست دو مستند از یاسرخیر با حضور پرویز کلانتری

روز چهارشنبه ۱۰ خردادماه ،در ساعت ۱۸ نمایش دو فیلم مستند«سه چنگ خاک» و «زمستان ،عشق وسایرقوانین» ساخته یاسرخیر در سینما تک آپ آرتمان به نمایش درآمد. همچنین نشست نقد و بررسی با حضور کارگردان و پیروزکلانتری برگزار شد.

مستند« سه چنگ خاک » روایت موازی تولد و مرگ در دو خانواده بلوچ ، دردو روستای بلوچستان که یکی ازخانواده‌ها تولد نوزاد دخترش را جشن گرفته و خانواده دیگرعذادار از دست دادن پسرجوانش است. اما درمستند « زمستان، عشق و سایرقوانین» صنایع چوب و کاغذ درحال بهره‌برداری از درختان جنگل‌ شمال است، بنابراین تمامی دامداران مجاز یا غیر مجاز هرچه زودتر می‌بایست جنگل را ترک کنند که در قبال این تنها به دامداران مجاز؛ زمین یا وجه نقد و یا امکان اشتغال داده خواهد شد. در این میان سبزعلی عباسی دامدار هفتادو‌یک ساله، قبل از ترک جنگل سعی دارد تا دامداری مجاز خود را به همگان اثبات کند.

در ادامه فرازهایی از صحبتهای یاسرخیر و پرویز کلانتری را بخوانید:

یاسرخیر:
· فیلم «سه چنگ خاک» درسال ۹۲ دربلوچستان و سال بعد فیلم « زمستان ، عشق و سایرقوانین» ساخته شد. دلایل مختلفی برای ساخت این دو فیلم وجود دارد. نخستین دلیل مهم آن آشنایی با دو دوست بهروزبادروج و حسن شعبانکاره بود که دوستی ما از ساخت فیلم «سه چنگ خاک » شروع شد.

· مستند سینمایی و تلویزیونی که بخشی از آن برای امرارمعاش و بخش دیگر آن سفارشی بوده خیلی ساختم. این فیلم دردهه‌های بحرانی ۳۰ سالگی که پشت سر می‌گذاشتم شکل گرفت. سوالی که برایم دراین رفت و برگشت و مسئله‌ی زندگی و مرگ برایم مطرح شده بود ، پاسخ آن را در این فیلم پیدا کردم. فکرمی‌کردم اگر تولد و مرگ مسئله‌ی من بشود و بتوانم این موضوع را در شرق بسازم ممکن است فکرکنند من آلبرکامو خوانده‌ام و فکرکردم بروم در یک فضای بدوی که به اجداد ما نزدیک‌تر باشد فیلم بسازم و به این فکرمی‌کردم که چگونه نگاه بلوچی‌ها به این ختم شد.

· قبل از فیلم «سه چنگ خاک» ذهنیتی که به دام بیگانه یا تروریستی بیوفتم یا اینکه بخواهم شیوه‌ای را از پیش تعیین کنم نداشتم. در طول ساخت فیلم، ساختار کار با گروه شکل گرفت. شما نباید احساس کنید که به دام مشکلات عجیب و غریب می افتید چون مسئله‌ای دارید که می‌خواهید آن را کشف کنید . من برای ساخت این فیلم خود را در محیط رها کردم و توانستم اینها را کشف کنم .

· درفیلم مستند بحث اینکه فیلم خوب است یا بد مطرح نیست چون از قبل طراحی آن چیزی که می‌خواهی بسازی را نداری. همه در ساخت فیلم شریک هستند و با ایده جمعی شکل گرفته است. این نیست که اگر فیلم بد ساخته شد بگویید کارگردان سستی و کوتاهی کرده است. خیلی دوستدارم با گروه فرهیخته‌ای کارکنم نه فقط برای اینکه خود آن کار زیبا می‌شود بلکه تاثیری که از پشت صحنه و جلوی دوربین برای خود می‌گذاری بسیارعجیب وغریب است.

· پژوهش فیلمبرداری سه چنگ خاک ، سه ماه طول کشید. خیلی تصاویر و سکانس‌های خوبی داشتیم و درنهایت به این رسیدیم که بلوچ‌ها آدم های بسته‌ای هستند.

· اگرسوالی برایم پیش می‌آمد پاسخ آن را فقط با فیلم به دست نیاوردم بلکه درهمه‌ی بخش‌های زندگی‌ام به دنبال آن بودم و در نهایت به آن چیزی رسیدم که در فیلم هست و آن این است که خود زندگی را باید بشناسید. مردم بلوچ خیلی خیام وار زندگی می‌کنند. ارزش زندگی برای مردم بلوچ سینه به سینه بوده و قدر و ارزش زندگی را می‌دانند و مرگ برایشان اصلا هراس نیست .

· فضای مردسالارانه‌ای که در فیلم «سه چنگ خاک» وجود دارد این است که وقتی بیشتر درفضای مردسالارانه قرار می‌گیری باعث می‌شود که طرف زن ها باشید. خیلی دوستدارم همرنگ محیط شوم و از درون آنها را نگاه کنم. خیلی از کسانی که این فیلم را می‌دیدند فکر می‌کردند کسی که این فیلم را ساخته از قوم بلوچ است. اتفاقا در شهر و محیط‌های دیگر بهتر می‌توانی فیلم بسازی ولی وقتی در محیط خودت باشی چون با همه چیز آنجا آشنا هستی ، نسبت به همه چیز واکسینه می‌شوی و هیچ چیزی روی تو تاثیر نمی‌گذارد و روی آن هیچ مکاشفه‌ای نداری.

· فکرمی‌کنم فیلم« سه چنگ خاک» بیشترین مخاطب را داشت. فیلم «زمستان، عشق و سایرقوانین» را در سال ۹۳ خیلی فشرده ساختم.

· فیلم «زمستان ، عشق و سایرقوانین» در جشنواره سینماحقیقت و جشنواره بین المللی فیلم وارش به نمایش درآمد.

· در تیتراژ فیلم «سه چنگ خاک»، در بلوچستان زندگی می‌کردم و درایلام تدوین کردم. مونتاژ فیلم «زمستان ،عشق و سایر قوانین » را درکنارعلی دنیوی ساروی در ساری مونتاژ کردم.

· ساخته شدن این دو فیلم خیلی ناخودآگاه بود وتلاشی برای متفاوت نشان دادن آن نکردم. طبیعتا در بلوچستان نمی‌توانستم فیلم زمستان، عشقو قوانین را در این فرم ببینم. این فیلم به دلیل اوج بی‌قانونی‌ها و تحریم‌های کشورم ساخته شد. درابتدا این‌ها دلایل ساخته شدن فیلم‌های من هستند. آن زمان کاردرستی انجام ندادم که این فیلم را ساختم و عکس‌العمل من بیشتردرمحیطی بود که زندگی می‌کنم.

پیروز کلانتری:
· فیلم «سه چنگ خاک» خیلی متفاوت با فیلم « زمستان، عشق و سایر قوانین» است. به نوعی فیلم دوم ، فیلم مستقل‌تری است و مشاهده‌گری درون آن وجود دارد. فیلم اول اساسا یک ذهنیت از مسئله‌ی زندگی و مرگ است که آن را در بلوچستان سازمان می‌دهد حالا نه اینکه کارگردان دخالت برمبنای داستان پردازی یا درام سازی دارد. در فیلم‌های مستند کمترازاین کارها ساخته می‌شود که شما ایده‌ای را در واقعیت اجرا کنید.

· در اینجا دو مسئله وجود دارد که خیلی آن را قبول دارم فکرمی‌کنم وقتی کارگران به ایده می‌خواهم فیلم بسازم، می‌رسد ازهیچ کتابی نباید استفاده کند حتی درهنرمند خودآگاهی متوسط به بالا هم مضراست ولی در جریان کار فکرمی‌کنم خیلی مهم است که شخص خود را به یک دست و مکاشفه بسپارد چون اساسا بخش عمده این جذابیت از سینمای مستند مکاشفه است.

· اتفاق مهمی که در این فیلم برای کارگردان می‌افتد. اتفاقی است که در دوره ی ۳۰سالگی در ذهن او افتاده است. به نظرم بلوچستان با قیاس با شهر یا استان‌های دیگر مانند کردستان و ترکمن صحرا و … خاص است. زندگی در بلوچستان ، زندگی خیلی تعریف شده در جهانی است که به ظاهرخیلی جهان کوچک و بسته‌ای است. شاید به ظاهر به نظر برسد یک سازو کار و گردش بین انسان ، طبیعت و اساسا مسئله ی مرگ و زندگی وجود دارد. اساسا زندگی دوران روشنگری در رابطه با غلبه‌ای که انسان پیدا کرده است و همه چیز را به یک نوعی به کار می‌گیرد درواقع کمی این فاصله‌ها به وجود آمده است. مرگ مسئله‌ای است که باید به آن غلبه کرد و جاودانگی بدست آورد.در صورتی که در بلوچستان علی‌رغم آن که به نظر می‌رسد جهان کوچک است اما جهان بسته و شاید ناآگاهی است درواقع یک خودآگاهی است. مرگ و زندگی در کنارهم وجود دارد و این چرخه به نظرم خیلی مهم است. ساخت این فیلم در بلوچستان باید خیلی جذاب بوده باشد.

· چیزی که در مناسبات قوم بلوچ جالب است مسئله‌ی مردسالاری است که نگاه تازه یک دوران است و نمی‌خواهم بگویم در روابط آن قبیله و اقلیم تفاوت وجود ندارد. به نظرم اگر وارد روابط خوب و بد و با مسئله‌ی مردسالانه مواجه شویم اصلا نمی‌توانیم بفهمیم این واقعیت چه چیزی است. فهمیدن واقعیت از بیرون خیلی مشکل است و باید در آنجا زندگی کنید و آن را بشناسید.

· بیش ازاین که ماجرای دعوا و آن صحنه‌های ارتباط این با مجموعه کسانی که با آن درگیر بودند من را جذب کند اتفاقا کمی یلی شدن و بازی‌گوشی را در خود بازی‌ای که او با همه و فیلمساز و دوربین راه می‌اندازد برای من جذاب بود.

· موقعیت فیلم «عشق و سایر قوانین» شباهت به فیلم «گفت‌وگو در مه» محمدرضا مقدسیان دارد. به نظرم آن رندی که در این رابطه وجود داشت باید درمی‌آمد یعنی اینکه دوربین راحت باشد و بگذارد طرف هرکاری که می خواهد انجام دهد.

· یاسرخیر به عنوان فیلمساز سینمای مستند بسیار حرفه ای است ، به این معنا فیلم‌هایی که می‌سازد با هم متفاوت است ولی درواقع به این معنا نیست که از این شاخه به آن شاخه می‌پرد. او می‌خواهد در رابطه با زندگی‌های مختلف چیزهای مختلف به دست آورد که به آن مکاشفه و جستجو می‌گویند. او شاید به دنبال یک سوال کلی است که درهرکسی وجود دارد و در فضاها و رابطه‌ها و شخصیت‌های متفاوتی این‌ها را جستجو می‌کند.