بایگانی دسته بندی ها: سینما تک

گزارش نشست / شبی با پدرخوانده با حضور حمیدرضا صدر و صفی یزدانیان

شبی با پدرخوانده عنوانی ازنمایش قسمت‌هایی از فیلم پدرخوانده است که با حضورحمیدرضا صدر و صفی یزدانیان درعصرچهارشنبه ۲۸ تیرماه ساعت ۱۹:۳۰ در سینما تک آپ‌آرتمان به نمایش درآمد و سپس جلسه نقد و بررسی درموسسه فرهنگی و هنری برگزار شد.

صفی یزدانیان:

  • پدرخوانده ازنظرماندگاری فیلم مهمی است. درچاپ جدید کتابم درمورد فیلم پدرخوانده مطلبی نوشتم و در آنجا خیلی سعی کردم این موضوع را توضیح دهم. در مورد موزیک بگویم ؛ خیلی خوشحال می‌شوم فیلمی داشته باشم که موزیک آن به هرشکل یا آوازی شنیده شود. همیشه آرزویم این بود که فیلمی بسازم و از طریق فیلم، موزیک آن شنیده شود. در این فیلم موزیک خیلی خوب به کاربرده شده است. در اینجا، گاهی صدای پای مایکل کورلئونه که به ملاقات مادرش می‌رود شنیده می‌شود. درست درهمان صحنه ای که کی آدامز با بازی (دایان کیتون ) که پشت ماشین خیاطی نشسته است ، صدای پا دراین صحنه، فقط صدای کلید پیانو است.
  • نکته‌ای که خیلی برایم جالب است؛ ارتباط این فیلم با ژانر، تاریخ سینما و اینکه ازکجای تاریخ سینما آمده است. پدرخوانده را به عنوان فیلم یا ژانر گانگستری نمی‌بینم و اصولا آن را یک تراژدی می‌بینم. نکته‌ای که در سینمای گانگستری برایم وجود دارد این است؛ چه چیزهایی ازسینمای گانگستری گرفته و درواقع چه چیزهایی را به کل سینما که فراتر از سینمای گانگستری است داده است.
  • وقتی فیلم پدرخوانده را می‌بینید در وهله‌ی اول فکرمی‌کنید چقدر جالب است آنها به واسطه این فیلم‌ها خیلی از نکاتی را نشان می‌دهند که سال‌ها نشان داده نشده است. این نکات را ۴۰ سال است بیان می‌کنند به این دلیل که چیزی نمی‌توان به آن اضافه کرد. از ساخت این فیلم ۴۵ سال می‌گذرد و نکات خیلی کمی در مورد آن وجود دارد که در حال حاضر بتوان راجع به آن صحبت کرد اما دو اسطوره اصلی راجع به عوامل و بازیگران فیلم و انتخاب مارلون براندو است که استودیو او و حتی آلپاچینو را نمی خواست.
  • فیلم مستندی که براساس صدای مارلون براندو به نام Listen to me marlon « به من گوش کن مارلون» ساخته شده است صدایی است که براندو سال‌ها پیش از ابتدای کار با خود حرف می‌زد و صدای خود را ضبط می‌کرد و نظرش را راجع به همه چیز بیان می‌کرد. صدها ساعت صدای مارلون براندو موجود است و اخیرا صدای او کشف شده است و خانواده‌ی او اجازه دادند از صدا استفاده شود.
  • در فیلم پدرخوانده جز فرانسیس فورد کاپولا کسی با حضور آلپاچینو در این فیلم موافق نبود. چیزی که برایم جذاب است و درجشن ۴۵ سالگی فیلم متوجه شدم این است که تا شروع فیلم حتی تا نصفه‌های فیلم آلپاچینو را نمی‌خواستند. صحنه‌ی رستوران را خیلی زود درون فیلم به نمایش می‌گذارد برای اینکه می‌دانست در آنجا آلپاچینو می‌توانست بازی درونی بدون دیالوگ و با ترس درونی داشته باشد و با تغییر صحنه توان بازی آلپاچینو را نشان دادند.
  • درفیلم پدرخوانده همه چیز حتی روابط خانوادگی مخفی است. ما هیچ‌وقت نه کلوزآپ‌ها و نه نورهای داخلی را که گوردون ویلیس با نورهای کم فیلمبرداری کرده است را آشکارا نمی بینیم. اسم فیلم پدرخوانده را جذابیت پنهان کاری می گذارم. دراینجا نه تنها نورپردازی گوردون ویلیس بلکه همه چیز پنهان کارانه است . شما دراین فیلم می‌بینید که نسبت آدم‌ها با هم و نسبت نور با صحنه دقیقا همان چیزی است که باید آشکار باشد. در اینجا سکانس عروسی آشکار است اما چیزی که پنهان است روابط درون خانواده به عنوان خانواده مافیایی است. اسم مافیا فقط یکبار در فیلم می‌آید. این پنهان کاری یکی از جنبه‌هایی است که روی آن خیلی تاکید دارم.
  • نکته‌‌‌ای که در فیلم پدرخوانده وجود دارد وجود گربه در تاریخ سینما است. قرارنبود گربه درون فیلم باشد و فقط در دو پلان این گربه حضور دارد. در فیلم ما بیشتر از اینکه چشم های مارلون براندو را ببینم، دست‌های او را می‌بینیم. وقتی دوربین به عقب حرکت می‌کند اولین چیزی که از پدرخوانده می‌بینیم دست‌های براندو است. من اسم این دست‌ها را رقص‌نگاری در پدرخوانده گذاشتم . دست‌های پدرخوانده در زمانی که در جایگاه پدرخوانده قراردارد خیلی مهم است. او هیچ چیزی در دست ندارد و در اصل قدرت مطلق احتیاجی به اسلحه ندارد.
  • اگر هر سه فیلم را دنبال کنید می‌بینید تا نیمه‌های فیلم اول پدرخوانده با نقش آفرینی آلپاچینوروی روی صندلی خدایی نشسته و اسلحه به دست دارد اما از وقتی که در مقام پدرخوانده قرارمی‌گیرد چیزی در دست ندارد و نهایتا نوازش می‌بینید که صورت کانی کورلئونه را نوازش می‌کند. به نظرم این رقص‌نگاری دستها چیزجذابی است.
  • زن داستان ؛ ساده ترین زنی است که درتمام این ۳ فیلم وجود دارد ولی او نمی‌تواند از گذشته‌‌ای که داشت فرار کند. در اینجا کی‌آدامز یکی از کاراکترهای خیلی اساسی فیلم است. با وجود اینکه فیلم در ظاهرو باطن فیلم مردانه است اما داستان زن با بازی دایان کیتون در نقش کی آدامز هم درون فیلم خیلی برجسته است. در اینجا دو نکته درمورد دایان کیتون وجود دارد. مایکل ، زن آمریکایی را که بیرون از قاب خانواده ایستاده است را به داخل قاب خانواده راهنمایی می‌کند. آخرین پلان فیلم، بیرون کردن آن زن آمریکایی از قاب است.  یعنی درست صحنه‌ای است که کی آدامز از مایکل می پرسد تو واقعا برادرت را کشتی؟ می گوید نه. با بیرون کردن مایکل ازکادر، فیلم تمام می‌شود و با آمدن او درون کادر داستان کی آدامز شروع می‌شود .
  • اساسا در فیلم وقتی می‌گویند خانواده ، خانواده یعنی ایتالیا. برای همین وقتی مایکل بعد از قتل خود را تبعید می‌کند و به سمت سیسیل می‌رود در آنجا به آسانی عاشق می‌شود . یکی ازچیزهایی که در اینجا دیدیم و حتما خیلی معروف است شروع استفاده نمادین در هر سه فیلم است. در فیلم ، میوه پرتغال یکجورهایی اعلام خطر است. در اولین کلیپی که بین تهیه کننده و رابرت دووال دیدیم که می‌گوید من بروم خبر بد را بدهم تا آخر فصل سوم هروقت میوه پرتغال را می‌بینیم یعنی اعلام خطر.
  • در فیلم پدرخوانده اگر به چشمان مایکل کورلئونه با نقش آفرینی آلپاچینو که به ملاقات دایان کیتون در نقش کی آدامز به آمریکا رفته است نگاه کنید دیگر هیچ برقی در چشمان او نمی بینید یعنی روح برای عشق ورزیدن وجود ندارد و فقط باید بکشد. بنابراین این فصل را اگر بخواهیم به قبل و بعد تقسیم کنیم جایی است که شاید می توانست رستگار شود.
  • در این فیلم دو موضوع وجود دارد. در فصل اول ، صحنه‌ی توطئه برای مرگ مارلون براندو(دون ویتو کورلئونه) اتفاق می افتد  که در ادامه متوجه می‌شویم راننده خود را به بیماری زده است. در اینجا شیرینی کانولی که شیرینی ایتالیایی سنتی سیسیل است نقش خیلی مهمی در گادفادرها بازی می کند ، به این دلیل که در مراسم عروسی دست به دست می‌شود. در اپرای آخر گادفادر فصل سوم  یکی از ترورهایی که اتفاق می افتد با کانولی است. مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا در فیلم خود از موسیقی فیلم پدر خوانده استفاده کردند. به گفته فرانسیس فوردکاپولا تفاوت من با اسکورسیزی یا گروه رابرت دنیرو در طریقه‌ی بزرگ شدن است. آنها در بین ولگردهای نیویورک بزرگ شدند اما من در سنت دیگری بزرگ شدم و نگاه من با آنها متفاوت است. شاید نگاه من صورت حماسی‌تر دارد به این دلیل که بیشتر جنبه های ترازیک آن برایم مهم بوده تا جنبه رقابت و خشونت‌ها. در هر سه فصل فیلم پدرخوانده اگر پرتقال، زیتون و شیرینی کانالی را دنبال کنید می‌بینید که چقدر دست به دست می‌شود و در فصل سوم با مرگ مایکل کورلئونه نشان داده می‌شود.
  • فرانسیس فوردکاپولا اصرارخیلی زیادی به عنوان فیلم داشت که عنوان فیلم سوم را مرگ مایکل کورلئونه بگذارد و نه صرفا پدرخوانده۳ ، به این دلیل که می گوید کل پدرخوانده برایم مایکل کورلئونه است حتی دون ویتو کورلئونه هم نیست چون مایکل دراین موقعیت تراژیک قرار گرفته و تا اینجا آمده است.
  • ما به عنوان تماشاگر نمی‌توانیم بگوییم چه آدم‌های خشنی در این فیلم هستند چون کلیت فیلم را پذیرفتیم و فیلم را در چنین دنیایی تماشا می‌کنیم و تقریبا هرکس که این‌ها را می‌کشد ما طرف آن هستیم. ذات سینما چپ است و یک نمونه موفق هم در سینما نداریم که ارباب قدرت اقلیت را سلاخی کند و ما طرف ارباب قدرت باشیم این را به عنوان کلی می گویم و فقط از نظر قدرت سیاسی نمی‌گویم . ما همچین چیزی را در سینما نمی‌بینیم و دلیل آن هم خیلی روشن است سینما با مردم سرو کار دارد و نمی‌تواند چیزی را خلاف مردم بفروشد. این در ذات سینما است این کار را در سینماهای هنری انجام می‌دهند و ما چنین نمونه‌هایی نداریم. یعنی ما اکثریت غالب را می‌بینیم. به نظرم نمی‌شود از موضع قدرت اقلیتی را کوبید و نشان داد که فیلم ماندگار یا اساسا موفقی در سینما باشد.

حمیدرضا صدر:

  • اگر بخواهم اهمیت فیلم پدرخوانده را بگویم کتاب‌های تاریخ سینما دهه ۷۰ آمریکا وجود دارد. فیلم پدرخوانده درسال ۱۹۷۲ ساخته شده است. دقیقا این نخستین فیلم Black Bastards سینمای مدرن امروز است. درسال ۷۲ این فیلم پرفروش می‌شود و بعد از آن چرخه ساخت فیلم شروع می‌شود و دوسال بعد قسمت دوم فیلم پدر خوانده ساخته می‌شود. تاثیری که سینمای دهه ۷۰ روی فیلم‌های بزرگ می‌گذارد را نمی‌توان بدون این تعریف کرد. این فیلم عملکرد چند وجهی دارد بنابراین چه از طریق جزئیات ساختاری فیلم و حتی تغییر در جریان سینمای روز است. در فیلم پدرخوانده قرار نبود آل پاچینو درنقش (مایکل کورلئونه) ظاهر شود بلکه قرار بود جیمزکان یا رابرت دنیرو این نقش را ایفا کنند.
  • در فیلم پدرخوانده بسیاری از صحنه‌ها در آشپزخانه اتفاق می‌افتد بنابراین در اینجا غذا خیلی مهم است. اگر شما یکبار دیگر این فیلم را ببینید، می‌بینید که برخوردها مواقعی است که دارند غذا می‌خورند و یا درآشپزخانه هستند.
  • فرانسیس فورد کاپولا گزینه اول هیچ‌کس نبود و تنها زمانی نوبت به او رسید که جمعی از کارگردانان همگی به فیلم پارامونت نه گفتند. رابرت اوانز معتقد بود در گذشته فیلم‌های مافیایی به این دلیل موفق نشده‌اند که توسط یهودی‌ها کارگردانی شده و بازیگران اصلی‌ آن نیز یهودی بوده‌اند. به گفته رابرت اوانز ، بین فیلم گانگستری و مافیایی تفاوت وجود دارد . فیلم گانگستری از فرهنگ آمریکا می‌آید اما فیلم‌های مافیایی زبان ایتالیایی‌ها است. باید یک نفر فرهنگ ایتالیایی‌ها را بداند و ما باید به دنبال کارگردانی باشیم که ایتالیایی تبار باشد. بنابراین سراغ فرانسیس فــورد کاپـــــــولا می‌آید که ایتالیایی تباربوده است. برای انتخاب دو بازیگر اصلی که می خواستند نقش دون ویتو کورلئونه را بازی کند به غیر ازمارلون براندو، اورسون ولزرا هم در نظر داشتند. استودیو برای نقش «مایکل کورلئونه» به دنبال رایان اونیل و رابرت ردفورد بوده است. این نگرش که ما باید از افرادی استفاده کنیم که روح اثر ماریو پوزو را احساس کرده باشند تا بتوانند این صحنه‌ها را در بیاورند درفیلم تنیده شده است .
  • صحنه‌های اولیه‌ای که از فیلم گرفتند صحنه‌های داخلی و اکثرا با نور کم بود. فرانسیس فوردکاپولا در ساخت این فیلم موفق بوده است. او توانست محافظه کاری استودیوها را پشت سر بگذارد و آنها به او اعتماد کنند. درفصل افتتاحیه قرار بود فیلمنامه در ابتدا با یک نمای دور از باغ شروع شود و بعد به اتاق بیاید. این یک آغاز نامتعارف است که درحقیقت ما پدرخوانده را نمی‌بینیم.
  • در اینجا ما واژه GODFATHER را پدرخوانده می‌گوییم ولی در انگلیسی واژه GOD خیلی مهم است. در اینجا پدرخوانده بودن با ایجاد حیرت انگیزی تبیین می‌شود. چند واژه کلیدی وجود دارد برای کسی که به دیدن پدرخوانده آمده است. نخستین آن عدالت و امن بودن است که هر دو در مفاهیم مذهبی قرار دارند. در فیلم مبانی و مفاهیم مذهبی خیلی پرشمار است.
  • نکته ای در مورد فیلمبرداری گوردون ویلیس وجود دارد این است که او می خواست برای فیلمبرداری نور کم باشد در حقیقت یکجور قهوه ای تیره که از آن مهم‌تر ما چشمان مارلون براندو  را که در نقش (دون ویتو کورلئونه) بازی می‌کرد را نبینیم. شما درست تشخیص نمی‌دهید که روی چشمان براندو سایه افتاده است یا چشمان او دارد برق می‌زند.
  • در تار و پود فضای محسور و بسته فیلم، فضای مربوط به خانواده کورلئونه و فضای مربوط به بقیه را می‌بینیم در کل این دو از هم متفاوت است یعنی در فیلم فضای بیرونی و درونی داریم. در اینجا فضای محسور برای کورلئونه است که کاملا تعریف می‌شود. فصل عروسی حیرت انگیز است. در عرض ۲۰ دقیقه همه‌ی شخصیت‌ها را معرفی می‌کند و ایجازی که این فصل دارد فوق العاده است.احساس می‌کنیم که این عروسی واقعی است. از همین فصل مراسم عروسی متوجه می‌شویم که پدرخوانده با فیلم گانگستری متفاوت است. در اینجا متوجه می‌شویم با دنیای متفاوت و داستان پیچیده تر رو به رو هستیم. در اینجاست که برای نخستین بار می‌خواهند عکس یادگاری بگیرند  شما دراینجا اهمیت خانواده را می‌بینید. یعنی بدون اینکه همه خانواده باشند این عکس یادگاری گرفته نمی‌شود.به گفته فرانسیس فورد کاپولا این صحنه‌ها را می‌خواست همچون مدل سینما وریته (معادل سینما-حقیقت) کارگردانی کند با فیلمبرداری گوردون ویلیــس.
  • در دیالوگ‌های یک خطی نخستین دیالوگ برای فیلم پدرخوانده و بعدی برای فیلم برباد رفته است.
  • رمان پدرخوانده به نویسندگی ماریو پوزو، شخصیت دایان کیتون (کی آدامز) یک پروتستان است و در طول داستان می‌آید و ایتالیایی می‌شود و صحنه‌های زیادی را با مادرش می‌گذراند اما فورد کاپولا تغییر اساسی با آنچه که در کتاب نوشته شده است می دهد. در کتاب این زن در دل خانواده حل می شود اما در فیلم اینطور نیست.
  • صحنه‌ای در این فصل وجود دارد که نخستین بار  است ما خشونت پدرخوانده را می‌بینیم . یکی از عملکردها نه تنها آن دردمنشی پدرخوانده را نشان می‌دهد بلکه پیوند آن با رسوم کهنه‌ی مافیا را بیان می‌کند. یک اصطلاحی در مافیا وجود دارد و آن این است ، اگر تو در ابتدا می‌خواهی به کسی هشدار دهی سر سگ برایش بفرست و در حقیقت در اینجا می‌فهمیم که مدل پدرخوانده هنوز در دنیای قدیمی است و دارد به آن مدل هشدار می‌دهد.
  • در تاریخ سینما ، فصل غسل تعمید معروف است. در کتاب ماریو پوزو فصل‌های پرشماری را توضیح می‌دهد اما در تدوین ۵ دقیقه با ۶۷ نما خلاصه می‌شود و این دو بخش را با هم تلفیق کرده است. غسل تعمید برای آمرزش روح، بخشش از گناه‌هان و جنبه‌های مذهبی به اوج می‌رسد که در فیلم‌های بعدی خصوصا در فصل ۳ فرانسیس فورد کاپولا می‌رود و با کلیسا فیلم می‌سازد و به پاپ و واتیکان رشوه  می‌دهد که در آنجا فساد واتیکان را می‌بینیم. در نمای پایانی گوردون ویلیس صحنه‌ها را ازتابلوهای نقاشی سن سباستین مقدس گرفته است دقیقا کوپولا سعی کرده است آن جنبه های مذهبی را نشان دهد. در این سه فیلم مایکل کورلئونه برای من می‌شود هیولا یعنی رومانتیسیزم Romanticism را دیگر نمی بینم.

 

مستند پسرک چشم آبی/ با حضور جواد مجابی و هنرمندان و نویسندگان

📅 پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶
⏰ ۱۸:۰۰
💳 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

مستند پسرک چشم آبی روایت زندگی جواد مجابی شاعر، نقاش، نویسنده و منتقد ادبی است به کارگردانی حسن لطفی. در این فیلم بزرگانی چون محمود دولت آبادی، سیمین بهبهانی و… حضور دارند.

پژوهشگر: حسن لطفی
تصویربردار: محمدرضا تیموری
صدابردار: مهرداد عباس‌پور
صداگذار: حامد کلجه‌ای
تدوینگر: حامد کلجه‌ای
آهنگساز: مسعود سخاوت‌دوست
عکاس: تورج خامنه زاده
تهیه‌کننده: حسن لطفی

درباره کارگردان
حسن لطفی
متولد: ۱۳۴۲/خواف
تحصیلات: کارشناسی مدیریت دولتی، فارغ التحصیل سینما
فیلمشناسی: دزد دوچرخه، قطره ای از دریا، بودن یا نبودن، خانه روشنان، دیوارهای چاه

درباره جواد مجابی
جواد مجابی متولد ماه مهر ۱۳۱۸ در شهر قزوین شاعر، نویسنده، نقاش، طنزپرداز، محقق ادبی-هنری و روزنامه‌نگار ایرانی است. از او آثار متعددی به چاپ رسیده‌است. همچنین برای مدت کوتاهی سردبیر مجله ادبی دنیای سخن بود.از او تا به حال ده ها کتاب تاثیرگذار و پرطرفدار در زمینه ی داستان منتشر شده است و عموما کتاب های او با اقبال خوبی از سمت خوانندگان، علی الخصوص خوانندگان حرفه ای، مواجه می شود. مجابی بارها از سوی مجامع اروپایی و امریکایی برای سخنرانی درباره ی هنر و ادبیات ایران دعوت شده است و یکی از نمایندگان شاخص ادبیات معاصر ایران محسوب می شود.
اوایل دههٔ چهل لیسانس حقوق و دکترای اقتصاد را از دانشگاه تهران گرفت. ۱۹ سال کارمند دادگستری و بعد کارشناس فرهنگی وزارت فرهنگ و هنر بود. هم زمان روزنامه نگاری حرفه‌ای را در فاصلهٔ بین سال‌های ۱۳۴۷-۱۳۵۸ در روزنامهٔ اطلاعات با عنوان دبیر فرهنگی روزنامه ادامه داد. بعدها با مجلات ادبی ایران از جمله فردوسی، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیای سخن همکاری داشت که مدتی نیز سردبیری مجلهٔ اخیر را به عهده داشت.در اواخر سال ۵۷ به اتفاق جمعی از همکاران مطبوعاتی اش در کیهان و آیندگان همچون عمید نائینی، مهدی سحابی، فیروز گوران، سیروس علی‌نژاد و محمد قائد تصمیم به بنیاد کانون مستقل روزنامه‌نگاران گرفتند اما با حوادث سال ۵۸ این پروژه منتفی گردید.
۴۰ سال از فعالیت ادبی او می‌گذرد که ۲۰ سال اخیر را به طور حرفه‌ای و فارغ از دغدغه‌های شغلی، صرف نوشتن رمان و شعرها و تحقیقاتش کرده است. نوشته‌های او بیش از پنجاه اثر چاپ شده است که عمدتاً شامل هشت مجموعه شعر، چهار مجموعه داستان کوتاه، نه رمان، چندین نمایش نامه و فیلم نامه و داستان کودکان وآثار طنز و طرح های هجایی و چند مجموعه مقالات و چند شناخت نامهٔ ادبی دربارهٔ نویسندگان و شاعران ایران است. علاوه بر انتشار شعرها و رمان‌ها و داستان‌ها، کار عمدهٔ او در این سال‌ها، تحقیق دربارهٔ نوپردازان هنرهای تجسمی ایران است که بالغ بر شش جلد می‌شود، که تاریخ تحلیلی زندگی و آثار نقاشان و مجسمه سازان پنجاه سال اخیر است. همچنین پژوهش مفصلی در زمینهٔ تاریخ طنز در متون ادبی ایران را ادامه می دهد که سیر شوخی‌های ادبی را در کتاب‌های نظم و نثر ایران طی هزار و اندی سال بر پایهٔ تحولات اجتماعی ترسیم می‌کند. او همسر و دو فرزند دارد و در کوی نویسندگان زندگی می‌کندو اوقاتِ به خواندن و نوشتن می‌گذرد. به عنوان طنز پرداز مدرن شهرت دارد و طنز را در شکل‌های مختلف کلامی و تصویری تجربه کرده است. نقاشی مدرن را به تفنن تجربه و چند نمایشگاه از کارهای خود عرضه کرده است.

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

نمایش مستند پنج پرده در باب غذای ایرانی/ با حضور سپیده ابطحی

📅  چهارشنبه ۰۴ مرداد ۱۳۹۶

⏰  ۱۸:۰۰

💳 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

پنج پرده در باب غذای ایرانی مستندی است در پنج اپیزود درباره پنج نوع غذای ایرانی که در هر اپیزود سعی می کند همراه کاراکترها و با استفاده از منابع آرشیوی و فضای موسیقایی  به بخش هایی از پس زمینه های فرهنگی آن غذا در ایران نزدیک شود.

پژوهش و کارگردانی: سپیده ابطحی
سرپرست  پژوهش: معصومه ابراهیمی
نویسنده و گوینده گفتار متن: الهه گلپری
تصویر: محمد رضا جهان پناه
تدوین: فرحناز شریفی
صدا گذاری: مهرشاد ملکوتی

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

گزارش نشست سه فیلم کوتاه از محمداسماعیلی

عصر چهارشنبه ۱۴ تیرماه ، نمایش سه فیلم کوتاه نیوزیف ، ارتش پنهان ، عملیات ۷۴۷ به کارگردانی محمد اسماعیلی در سینما تک آپ آرت مان به نمایش در آمد و سپس جلسه نقد و بررسی آن در موسسه فرهنگی و هنری برگزار شد.

در ادامه فرازهایی از صحبتهای محمد اسماعیلی را بخوانید:

محمد اسماعیلی:
· مدت‌ها فیلم های نیوزیف ، ارتش پنهان و عملیات ۷۴۷ را باهم ندیده بودم و برایم کمی هیجان انگیز بود. این سه فیلم دسترنج شش سال زندگی من است. نخستین فیلمی که در سال ۹۱ ساختم نیوزیف بود و سعی کردم هر دوسال یکبار یک فیلم کوتاه بسازم و امیدوارم از ساخت فیلم‌های کوتاه به فیلم بلند برسم. قطعا وقتی این فیلم‌ها را با هم نگاه می‌کنیم در آن واحد به این فکر می‌کنیم که چه اتفاقی افتاده که به چنین موضوعاتی فکر کردم. هرکدام از این فیلم‌ها در زمان ، موقعیت وهمچنین در شرایط تولیدی خود انتخاب شده است ، اینطور نبود از قبل این فیلم‌ها را برنامه ریزی کرده باشم حتی نکته‌هایی از خودم در این سه فیلم هست.
· اگر باردیگرفیلم‌های نیوزیف ، ارتش پنهان وعملیات ۷۴۷ را نگاه کنید می‌بینید این فیلم‌ها مسیری را طی می‌کنند تا به سمت داستان برسند. نخستین فیلم «نیوزیف» ، انتزاعی‌تراست اما قصه دارد. فیلم «ارتش پنهان »که فیلم دوم من محسوب می‌شود مابین این دو فیلم است و فیلم سوم «عملیات ۷۴۷» خیلی خوب قصه می‌گوید. این موضوع از طرفی خوب و از طرفی بد است. اگر بخواهم در سینمای امروز فیلمساز متفاوتی بشوم که قصه یا داستان می‌گوید و بخواهم آن مسیر را ادامه دهم این مسیرمنطقی جلوه می‌دهد. فیلم نیوزیف یکجورهایی برعکس است و مسیر منفی دارد. فیلم عملیات ۷۴۷ ، کار خیلی سختی بود و علی‌رغم اینکه کاراکتر داشت قصه هم باید روایت می‌شد و زمان بیشتری از دو فیلم قبلی دارد. همه نگرانی من قصه‌ی مبهم و پیچیده‌ای بود که در دو فیلم قبلی سعی کردم از کاراکتر اصلی فرم و تک پرسوناژ بودن را سلب کنم تا آن را روایت کند. کمی سختی کار برایم این بود که حالا می‌خواهم قصه بگویم ولی همان فضا‌ها را داشته باشد. چیزی که برایم خیلی ارزش داشت این بود که خیلی‌هایی که من را نمی‌شناختند ، در مسیر فیلمنامه با فیلم ارتباط برقرار‌کردند و قصه‌ی فیلم را متوجه شدند. درعین حال که سعی کردم قصه بگویم ؛ تلاش می‌کردم ضد قصه هم عمل کنم و فضای ذهنی این کاراکتر را به نوعی در فضای این فیلم لحاظ کنم و بگذرم.


· دست بر قضا، زندگی یا زیست من طوری بوده که سفارشی برای ساخت فیلم به من داده نشده است اما حمایت ارگان های دولتی بوده است . قصه فیلم ارتش پنهان و عملیات ۷۴۷ را در دست داشتم و اینطور نبود که به من بگویند این قصه را بساز. به همین دلیل انتزاعی بودن درون فیلم و در مرحله‌ی ایده وجود دارد . این دو فیلم را به عنوان فیلم سفارشی نمی‌بینم. خوشبختانه قصه طوری پرداخت و ساخته شده است که درهر دو فیلم هیچ اعمال نظری نکردم ، فیلم همانی است که ساخته شده است. فیلمنامه دغدغه ی شخصی من بوده و کمی هم انتزاع درون آن وجود داشته است.
· درحیطه‌ی عکاسی خیلی کار سفارشی انجام دادم و تمام رزومه عکاسی من سفارشی است اما این واژه ی سفارشی را نمی‌شود درون فیلم من ابلاغ کرد البته شاید فیلم بعدی من سفارشی باشد.

· در مورد نگاه عکاسانه بگویم که عقبه‌ی ذهنی من با سینما است و من ذهنی تصویرساز دارم. عکاسی فقط برای من پله‌ی ثبت تصاویر بوده است. کماکان اینکه در این چندسال اخیر خیلی فعالیت عکاسانه نداشتم و معدود پروژه‌هایی در حوزه عکاسی انجام دادم و بیشتر تمایل من به فیلمسازی بوده است. اگرعکاسی نمی‌کردم ، در آرشیو ذهنی فضای بصری یا کادر بندی از تصاویر در فیلم ها را در ذهن داشتم.
· نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که فکر می‌کنم این فیلمنامه است که می‌گوید فیلم چگونه ساخته شود. این سه فیلم کوتاهی که ساختم ایجاب می کرد که کات داشته باشد به دلیل اینکه موضوع ذهنی، دارد اتفاق می‌افتد. فیلم‌های نیوزیف، ارتش پنهان ، عملیات ۷۴۷ به نوعی در واقعیت و خیال با هم دیگر ترکیب می‌شوند. نکته ی بعدی این است که این فیلم‌ها، تک پرسوناژبه نوعی POV هستند یعنی یک جاهایی دوربین به بازیگر نزدیک می‌شود و به ذهن آنها می‌رود و بر می‌گردد. اتفاقا در جاهایی که دوربین به بازیگرخیلی نزدیک می‌شود بخصوص در فیلم ارتش پنهان، آنجا بیرونی‌ترین اتفاق قضیه است که دوربین عقب می‌رود و لانگ شات می‌شود این اتفاقی است که در فیلمنامه بوده است.
· تلاش من برای ساخت این سه فیلم این بوده است که برپایه ی فیلمنامه ،دکوپاژ آن را انجام دهم. در کارگردانی باید فرم و محتوا در هم تنیده باشد که چیزی از فیلم بیرون نزند. تلاش من به همراه این فیلم‌ها بود و اینکه چقدراین فیلم‌ها موفق بوده دیگر تصمیم با مخاطب است.
· کاراکتر ، فیلم عملیات ۷۴۷ شهید کاظمی است. این همان بیسیم معروفی است که درآزادسازی خرمشهر از آن استفاده کردند. داستان فیلم ما ایده‌ی انسانی دارد و می تواند جهانی باشد. درهر گوشه‌ای از دنیا که جنگ اتفاق می‌افتد و آدم‌هایی که در این جنگ حضور و رو به اهتزاز هستند در لحظه ی پایانی عمر خاطرات خود را مرور می کنند ؛ دقیقا قصه ی ما هم همینطور است. ما در این فیلم می‌خواستیم یک نقطه‌ی زمانی و مکانی به آن وصل کنیم که هویت ایرانی پیدا کند ، چه چیزی بهتراز اتفاق خرمشهر که آنقدر اتفاق عجیبی بوده است. آزاد سازی خرمشهرکه فارغ از مسائل مذهبی و ایدئولوژی است کاملا موضوع انسانی و خاک است. هرموقع به این موضوع فکر می کنم احساس می کنم که یک جایی باید این دین را به این آدم ها بدهیم.
· نکته‌ای که در مورد فیلم عملیات ۷۴۷ وجود دارد این است که تمام تلاش من و گروه فیلمسازی این بود که قصه‌ای تعریف کنیم که پایان داشته باشد. این قصه خیلی قصه ی پیچیده‌ای است. فیلمنامه خیلی سختی بود که فقط ما این قصه را تعریف کنیم . یکسری ازابهامات سینمای ایران از ناتوانی فیلمنامه است. اینکه من بخواهم قصه‌ی پیچیده تعریف کنم ولی درعین پیچیدگی پایان قصه مشخص شود ، این برای ما اولویت بوده است. تمام تلاش ما این بود که این قصه‌ی پیچیده را به یک نقطه ای برسانیم که آدم ها متوجه شوند. نقطه‌ی پایانی خیلی برای ما مهم بود که اینطور پیش برود. اگر فیلم در آنجا که مدیر ساختمان می‌آید و دست روی شانه ی احمدعباسی کاراکتر ما می‌گذارد تمام می‌شد ، فیلم به کلاف سرگردانی تبدیل می‌شد که هرکس برداشتی از پایان بندی می‌کرد و این برای این فیلم یعنی غلط . ذات سینمای مدرن در این فیلم که همراه با قصه است دیگر وجود ندارد که بگویم حالا من پایان این فیلم را باز گذاشتم.
· در پایان ما باید روزنامه را ببینیم که تمام اتفاق‌های واقعی و غیر واقعی را بتوانیم از هم تفکیک کنیم. وقتی فیلمنامه می‌نوشتیم دقیقا روزنامه سمبل قصه ما بود. این آدم که دائم در رویا و خاطرات است و با بیسیم حتی تلفنی صحبت می کند، تلفنی که برای او قطع شده است ، این یک سمبل دارد و سمبل آن روزنامه است ؛ متن روزنامه اصلا مهم نیست. وقتی روزنامه نباشد همه‌ی این اتفاقات خیال می‌شود ولی وقتی به روزنامه می‌رسد می‌توانی اتفاق‌ها را از هم تفکیک کنید .
· عملیات ۷۴۷ واقعا وجود نداشته است. عدد ۷۴۷ ساعت از خواب بیدار شدن مجید(سیامک احصایی)است همان ساعت ۷:۴۷ دقیقه را نشان می‌دهد. این عدد مفهوم زمانی است که آن رویا را می‌بینید و از خواب بیدار می‌شود.
· فیلم عملیات ۷۴۷ نخستین فیلم داستانی من است و کارکردن با بازیگر برایم خیلی اتفاق عجیبی بود. در اینجا دو نکته وجود دارد که اینها را از هم تفکیک می کنم . نخست اینکه کارگردان در دکوپاژ و زوایای دوربین به بازی کمک می‌کند و دیگری بازیگر که جلوی دوربین قرار است حس بگیرد و بازی کند. تمام تلاشم این بود که بازی گرفتن از بازیگر توسط دکوپاژ، تدوین و میزانسن و کارکردن با بازیگری که توانایی این را داشته باشد که جلوی دوربین حسی را که در فیلمنامه هست را منتقل کند را با هم تجربه کنم. در پروژه‌های بعدی درانتخاب فیلمنامه یا بازیگرسعی می‌کنم کمی اجازه دهم که بازیگر بازی کند تا اینکه میزانسن ، تدوین و دوربین بخواهند از بازیگر بازی بگیرند. فکر می کنم که در فیلم بعدی اجازه دهم بازیگر بیشتر خودش را نشان دهد.

فیلم پدرخوانده / با حضور حمیدرضا صدر و صفی یزدانیان

چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶
ساعت: ۱۹:۳۰
بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

اکنون که چهل و پنج سال از ساخت و اکران نخستین قسمت سه گانه پدرخوانده میگذرد هنوز نام این فیلم بر سر زبانهاست و طبق یک نظر سنجی حتی آنهایی که این فیلم را ندیدهاند مدعی این هستند که آن را دیدهاند. پس میتوان گفت سه گانه پدرخوانده فراتراز فیلم سینمایی دارای شان و اهمیت است و با خاطرات بسیاری از سینه فیلها و مردم عادی گره خورده است.
بی گمان وقتی فرانسیس فورد کاپولا این فیلم را میساخته تصور چنین وسعتی در شهرت و آوازه این فیلم نداشته است ولی همه چیز دست در دست هم داد تا پدرخوانده به یکی از مهمترین آثارسینمایی قرن بیستم بدل شود و در این مسیر بیشک نمیتوان حضور ستارگان اسطورهای سینما مثل مارلون براندو، رابرت دنیرو و آل پاچینو را نادیده گرفت.
در برنامه شبی با پدرخوانده که با حضور حمیدرضا صدر و صفی یزدانیان برگزار خواهد شد، شبی نوستالژیک و به یادماندنی در کنار پدرخوانده ارجمند در ذهن ها خواهد ماند!

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

گزارش نشست دو مستند از یاسرخیر با حضور پرویز کلانتری

روز چهارشنبه ۱۰ خردادماه ،در ساعت ۱۸ نمایش دو فیلم مستند«سه چنگ خاک» و «زمستان ،عشق وسایرقوانین» ساخته یاسرخیر در سینما تک آپ آرتمان به نمایش درآمد. همچنین نشست نقد و بررسی با حضور کارگردان و پیروزکلانتری برگزار شد.

مستند« سه چنگ خاک » روایت موازی تولد و مرگ در دو خانواده بلوچ ، دردو روستای بلوچستان که یکی ازخانواده‌ها تولد نوزاد دخترش را جشن گرفته و خانواده دیگرعذادار از دست دادن پسرجوانش است. اما درمستند « زمستان، عشق و سایرقوانین» صنایع چوب و کاغذ درحال بهره‌برداری از درختان جنگل‌ شمال است، بنابراین تمامی دامداران مجاز یا غیر مجاز هرچه زودتر می‌بایست جنگل را ترک کنند که در قبال این تنها به دامداران مجاز؛ زمین یا وجه نقد و یا امکان اشتغال داده خواهد شد. در این میان سبزعلی عباسی دامدار هفتادو‌یک ساله، قبل از ترک جنگل سعی دارد تا دامداری مجاز خود را به همگان اثبات کند.

در ادامه فرازهایی از صحبتهای یاسرخیر و پرویز کلانتری را بخوانید:

یاسرخیر:
· فیلم «سه چنگ خاک» درسال ۹۲ دربلوچستان و سال بعد فیلم « زمستان ، عشق و سایرقوانین» ساخته شد. دلایل مختلفی برای ساخت این دو فیلم وجود دارد. نخستین دلیل مهم آن آشنایی با دو دوست بهروزبادروج و حسن شعبانکاره بود که دوستی ما از ساخت فیلم «سه چنگ خاک » شروع شد.

· مستند سینمایی و تلویزیونی که بخشی از آن برای امرارمعاش و بخش دیگر آن سفارشی بوده خیلی ساختم. این فیلم دردهه‌های بحرانی ۳۰ سالگی که پشت سر می‌گذاشتم شکل گرفت. سوالی که برایم دراین رفت و برگشت و مسئله‌ی زندگی و مرگ برایم مطرح شده بود ، پاسخ آن را در این فیلم پیدا کردم. فکرمی‌کردم اگر تولد و مرگ مسئله‌ی من بشود و بتوانم این موضوع را در شرق بسازم ممکن است فکرکنند من آلبرکامو خوانده‌ام و فکرکردم بروم در یک فضای بدوی که به اجداد ما نزدیک‌تر باشد فیلم بسازم و به این فکرمی‌کردم که چگونه نگاه بلوچی‌ها به این ختم شد.

· قبل از فیلم «سه چنگ خاک» ذهنیتی که به دام بیگانه یا تروریستی بیوفتم یا اینکه بخواهم شیوه‌ای را از پیش تعیین کنم نداشتم. در طول ساخت فیلم، ساختار کار با گروه شکل گرفت. شما نباید احساس کنید که به دام مشکلات عجیب و غریب می افتید چون مسئله‌ای دارید که می‌خواهید آن را کشف کنید . من برای ساخت این فیلم خود را در محیط رها کردم و توانستم اینها را کشف کنم .

· درفیلم مستند بحث اینکه فیلم خوب است یا بد مطرح نیست چون از قبل طراحی آن چیزی که می‌خواهی بسازی را نداری. همه در ساخت فیلم شریک هستند و با ایده جمعی شکل گرفته است. این نیست که اگر فیلم بد ساخته شد بگویید کارگردان سستی و کوتاهی کرده است. خیلی دوستدارم با گروه فرهیخته‌ای کارکنم نه فقط برای اینکه خود آن کار زیبا می‌شود بلکه تاثیری که از پشت صحنه و جلوی دوربین برای خود می‌گذاری بسیارعجیب وغریب است.

· پژوهش فیلمبرداری سه چنگ خاک ، سه ماه طول کشید. خیلی تصاویر و سکانس‌های خوبی داشتیم و درنهایت به این رسیدیم که بلوچ‌ها آدم های بسته‌ای هستند.

· اگرسوالی برایم پیش می‌آمد پاسخ آن را فقط با فیلم به دست نیاوردم بلکه درهمه‌ی بخش‌های زندگی‌ام به دنبال آن بودم و در نهایت به آن چیزی رسیدم که در فیلم هست و آن این است که خود زندگی را باید بشناسید. مردم بلوچ خیلی خیام وار زندگی می‌کنند. ارزش زندگی برای مردم بلوچ سینه به سینه بوده و قدر و ارزش زندگی را می‌دانند و مرگ برایشان اصلا هراس نیست .

· فضای مردسالارانه‌ای که در فیلم «سه چنگ خاک» وجود دارد این است که وقتی بیشتر درفضای مردسالارانه قرار می‌گیری باعث می‌شود که طرف زن ها باشید. خیلی دوستدارم همرنگ محیط شوم و از درون آنها را نگاه کنم. خیلی از کسانی که این فیلم را می‌دیدند فکر می‌کردند کسی که این فیلم را ساخته از قوم بلوچ است. اتفاقا در شهر و محیط‌های دیگر بهتر می‌توانی فیلم بسازی ولی وقتی در محیط خودت باشی چون با همه چیز آنجا آشنا هستی ، نسبت به همه چیز واکسینه می‌شوی و هیچ چیزی روی تو تاثیر نمی‌گذارد و روی آن هیچ مکاشفه‌ای نداری.

· فکرمی‌کنم فیلم« سه چنگ خاک» بیشترین مخاطب را داشت. فیلم «زمستان، عشق و سایرقوانین» را در سال ۹۳ خیلی فشرده ساختم.

· فیلم «زمستان ، عشق و سایرقوانین» در جشنواره سینماحقیقت و جشنواره بین المللی فیلم وارش به نمایش درآمد.

· در تیتراژ فیلم «سه چنگ خاک»، در بلوچستان زندگی می‌کردم و درایلام تدوین کردم. مونتاژ فیلم «زمستان ،عشق و سایر قوانین » را درکنارعلی دنیوی ساروی در ساری مونتاژ کردم.

· ساخته شدن این دو فیلم خیلی ناخودآگاه بود وتلاشی برای متفاوت نشان دادن آن نکردم. طبیعتا در بلوچستان نمی‌توانستم فیلم زمستان، عشقو قوانین را در این فرم ببینم. این فیلم به دلیل اوج بی‌قانونی‌ها و تحریم‌های کشورم ساخته شد. درابتدا این‌ها دلایل ساخته شدن فیلم‌های من هستند. آن زمان کاردرستی انجام ندادم که این فیلم را ساختم و عکس‌العمل من بیشتردرمحیطی بود که زندگی می‌کنم.

پیروز کلانتری:
· فیلم «سه چنگ خاک» خیلی متفاوت با فیلم « زمستان، عشق و سایر قوانین» است. به نوعی فیلم دوم ، فیلم مستقل‌تری است و مشاهده‌گری درون آن وجود دارد. فیلم اول اساسا یک ذهنیت از مسئله‌ی زندگی و مرگ است که آن را در بلوچستان سازمان می‌دهد حالا نه اینکه کارگردان دخالت برمبنای داستان پردازی یا درام سازی دارد. در فیلم‌های مستند کمترازاین کارها ساخته می‌شود که شما ایده‌ای را در واقعیت اجرا کنید.

· در اینجا دو مسئله وجود دارد که خیلی آن را قبول دارم فکرمی‌کنم وقتی کارگران به ایده می‌خواهم فیلم بسازم، می‌رسد ازهیچ کتابی نباید استفاده کند حتی درهنرمند خودآگاهی متوسط به بالا هم مضراست ولی در جریان کار فکرمی‌کنم خیلی مهم است که شخص خود را به یک دست و مکاشفه بسپارد چون اساسا بخش عمده این جذابیت از سینمای مستند مکاشفه است.

· اتفاق مهمی که در این فیلم برای کارگردان می‌افتد. اتفاقی است که در دوره ی ۳۰سالگی در ذهن او افتاده است. به نظرم بلوچستان با قیاس با شهر یا استان‌های دیگر مانند کردستان و ترکمن صحرا و … خاص است. زندگی در بلوچستان ، زندگی خیلی تعریف شده در جهانی است که به ظاهرخیلی جهان کوچک و بسته‌ای است. شاید به ظاهر به نظر برسد یک سازو کار و گردش بین انسان ، طبیعت و اساسا مسئله ی مرگ و زندگی وجود دارد. اساسا زندگی دوران روشنگری در رابطه با غلبه‌ای که انسان پیدا کرده است و همه چیز را به یک نوعی به کار می‌گیرد درواقع کمی این فاصله‌ها به وجود آمده است. مرگ مسئله‌ای است که باید به آن غلبه کرد و جاودانگی بدست آورد.در صورتی که در بلوچستان علی‌رغم آن که به نظر می‌رسد جهان کوچک است اما جهان بسته و شاید ناآگاهی است درواقع یک خودآگاهی است. مرگ و زندگی در کنارهم وجود دارد و این چرخه به نظرم خیلی مهم است. ساخت این فیلم در بلوچستان باید خیلی جذاب بوده باشد.

· چیزی که در مناسبات قوم بلوچ جالب است مسئله‌ی مردسالاری است که نگاه تازه یک دوران است و نمی‌خواهم بگویم در روابط آن قبیله و اقلیم تفاوت وجود ندارد. به نظرم اگر وارد روابط خوب و بد و با مسئله‌ی مردسالانه مواجه شویم اصلا نمی‌توانیم بفهمیم این واقعیت چه چیزی است. فهمیدن واقعیت از بیرون خیلی مشکل است و باید در آنجا زندگی کنید و آن را بشناسید.

· بیش ازاین که ماجرای دعوا و آن صحنه‌های ارتباط این با مجموعه کسانی که با آن درگیر بودند من را جذب کند اتفاقا کمی یلی شدن و بازی‌گوشی را در خود بازی‌ای که او با همه و فیلمساز و دوربین راه می‌اندازد برای من جذاب بود.

· موقعیت فیلم «عشق و سایر قوانین» شباهت به فیلم «گفت‌وگو در مه» محمدرضا مقدسیان دارد. به نظرم آن رندی که در این رابطه وجود داشت باید درمی‌آمد یعنی اینکه دوربین راحت باشد و بگذارد طرف هرکاری که می خواهد انجام دهد.

· یاسرخیر به عنوان فیلمساز سینمای مستند بسیار حرفه ای است ، به این معنا فیلم‌هایی که می‌سازد با هم متفاوت است ولی درواقع به این معنا نیست که از این شاخه به آن شاخه می‌پرد. او می‌خواهد در رابطه با زندگی‌های مختلف چیزهای مختلف به دست آورد که به آن مکاشفه و جستجو می‌گویند. او شاید به دنبال یک سوال کلی است که درهرکسی وجود دارد و در فضاها و رابطه‌ها و شخصیت‌های متفاوتی این‌ها را جستجو می‌کند.

فیلم چند گره دورتر |رونمایی به همراه نمایش فیلم کوتاه شیلنگ|

چهارشنبه ۲۹ دى ۱۳۹۵

ساعت:

بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

 

 

 

شیلنگ:

آقای نوبری معلم دبستان متد خاصی در آموزش دارد، تا همین دیروز نوبری تنبیه بدنی را بهترین روش آموزش می دانست، اما امروز به خاطر مقالاتی که خوانده نظرش کمی تفاوت کرده است. او می خواهد دانش آموزانش در درس هایشان پیشرفت کنند حتی بهتر از مدرسه ی دخترانه ی سر کوچه….

 

چند گره دورتر:

حاج حبیب دیروز مرده و حالا هاشم پسر بزرگش که سالهاست جزیره را ترک کرده آمده تا جنازه ی پدرش را به بندر ببرد. چون دلش نمی خواهد هیچ وابستگی ای به جزیره ای داشته باشد که این روزها مورد مناقشه ی کشورهای دور و برش است. در نهایت عطیه خواهر هاشم با او درگیری پیدا می کند، اما هیچ کس جلودار او نیست….

 

درباره منصور فروزش:

منصور فروزش فیلمساز کوتاه است. فعالیت های او در زمینه های مختلفی است که می شود به ساخت فیلم های داستانی کوتاه  برای دل خودش و مستند برای تلویزیون اشاره کرد. او در چندین جشنواره بین المللی داور بخش فیلم کوتاه بوده است. فیلم های فروزش در کشورهای مختلفی به نمایش درآمده اند، بنگلادش، استرالیا، اسپانیا، بحرین، ترکیه، فرانسه، ایتالیا، آمریکا، برزیل، چین و… بخشی از این کشورها هستند. البته به خاطر برخی مسائل که اصلا سیاسی نیستند و بیشتر مرتبط با دلایل دیگر هستند، فیلم های منصور فروزش در ایران دیده نشده اند و او به تازگی تصمیم گرفته فیلم هایش را خودش در گوشه و کنار نمایش دهد. او هیچ ارتباطی با هیچ مجمع رسمی و “غیر رسمی” ندارد، اما دوستانی دارد که او را به عنوان یک فیلمساز قبول دارند.

 

علاوه بر فعالیت های بالا او گاهی تدوین می کند، گاهی طراحی می کند و گاهی عکس می گیرد. گاهی هم ورکشاپ های فیلم و فیلمنامه برگزار می کند و چند فیلم هم در دست تهیه دارد. فروزش کتابی هم نوشته که به زودی به مرحله ی چاپ می رسد این کتاب راجع به ایده و ایده پردازی در سینماست که حدود ۴ سال گاه گداری برای نگارشش زمان صرف کرده است. او همچنین برای مجلات، روزنامه ها و سایت ها گاهی نقد کتاب، فیلم و گزارش می نویسد.

 

در مجموع منصور فروزش آدمی است که مثل بقیه ی آدم ها زندگی می کند، فیلم می سازد و سعی می کند خوشحال باشد.

موسیقی در سینما (۳) This must be the place با حضور روبرت صافاریان

فیلم The Music Room – ساخته ساتیاجیت رای

 

زمان: یکشنبه ۲۶ دی ماه – ساعت ۱۸

 

با حضور: روبرت صافاریان

 

موسیقی در هند تنها یک هنر نیست. آئینی روزمره است که انسانها با آن گفت و گو می کنند و همچون یک نیاز طبیعی در لحظات مختلف از آن بهره می گیرند. از این روست که در سینمای هند موسیقی نقشی بس مهم ایفا می کند. اما موسیقی در سینمای هند تنها مختص به فیلم های بالیوودی با رنگ و لعاب رقص و آواز نیست. گونه ای دیگر از موسیقی نیز وجود دارد که برای مردم هند مقدس است و این آن نوع از موسیقی است که در “اتاق موسیقی” ساتیا جیت رای جاری است.

 

ساتیا جیت رای کارگردان نامدار هندی که آهنگساز بیشتر فیلم های خود بوده و مستندهایی نیز در زمینۀ موسیقی هند ساخته است از کودکی نگاه ویژه ای به موسیقی داشته است. از این رو موسیقی در فیلم های او اهمیت خاصی پیدا می کند.

 

“اتاق موسیقی” روایت به پایان رسیدن دورانی از اشرافیت هندی و به روی کار آمدن دورانی دیگر از صاحبان سرمایه است. موسیقی در این میان نشانی است از دورانی پایدار به طول تاریخ هند، نشانی اسطوره ای و نمادین از قدرت که با ظرافتی خاص توسط ساتیا جیت رای به تصویر کشیده شده است.

تماشای شاهکارهای ادبی با دکتر امیرعلی نجومیان

سینما و ادبیات سالهاست که با هم تلفیق می‌شوند و سال‌هاست نشست‌هایی تحت عنوان سینما و اقتباس در حال برگزاری است. اینبار اما موسسه آپ آرت‌مان تصمیم گرفته است با حضور یکی از بهترین منتقدان ادبی و نشانه‌شناس به بررسی شاهکارهای ادبی که به فیلم درآمده‌اند بپردازد. دکتر امیرعلی نجومیان هفت فیلم از شاهکارهای ادبی جهان انتخاب کرده است که باشما به تماشای آن بنشیند و در مورد متن، فیلم، نویسنده، کارگردان و ژانر ادبی و سینمایی آن صحبت کند. با موسسه آپ آرت مان همراه باشید.

برنامه اول: ۲۳ دیماه

مرگ یک فروشنده

کارگردان: ویکتور شلوندورف

سال ساخت: ۱۹۸۵

بازیگران: داستین هافمن، کیت رید، جان مالکویچ، استیون لنگ، چارلز درنینگ

بر اساس نمایشنامه آرتور میلر، ۱۹۴۹

موسیقی در سینما (۱) nside llewyn davis با حضور رامتین شهبازی

فیلم Inside llewyn davis – ساخته برادران کوئن – محصول ۲۰۱۳

زمان: یکشنبه ۱۲ دی ماه – ساعت ۱۸

با حضور: رامتین شهبازی

برادران کوئن در کارنامه سینمایی خود نشان داده اند که به تجربه اندوزی در انواع ژانرهای بسیار علاقمنداند. آنها یعد  از فیلم “اوه برادر کجایی؟” یک بار دیگر (پس از ۱۳ سال) به موسیقی پرداختند.

درون لوین دیویس ساخته شده در سال ۲۰۱۳، بیست و یکمین فیلم این دو برادر، روایت یک هفته از زندگی خوانندۀ فولک دهه ۶۰ آمریکا است. خواننده ای که با تمام استعداد و خلاقیت محکوم به شکست است. بازگویی این روایت تلخ اما از نگاه این دو فیلمساز نه تنها رنگ تراژیک به خود نمی گیرد بلکه در تمامی لحضات فیلم به مدد موسیقی جذاب و و کارگردانی خلاق آن، این فیلم را به یک اثر هنری خلاق و اثر گذار تبدیل کرده است.

این فیلم جایزه بزرگ کن ۲۰۱۳ Grand Prix را از آن خود کرد و نامزد اسکار برای بهترین فیلمبرداری و بهترین میکس صدا در همان سال. و نامزد بهترین فیلم، بهترین بازیگر و  بهترین ترانه اوریژینال گلدن گلاب ۲۰۱۳ شد.

آپ آرت مان دیدن این فیلم را به تمام سینما دوستان توصیه می کند.