بایگانی دسته بندی ها: رویدادها

علی مصفا در آپ آرت مان

چهارشنبه‌های فیلم کوتاه و مستند آپ آرت مان این هفته دهم شهریور ماه ، مهمان دو اثر از علی مصفا است. علی مصفای بازیگر و علی مصفای کارگردان. دو فیلم کوتاه «همسایه» به کارگردانی علی مصفا با بازی محمد صالح‌علا و هدیه تهرانی، و فیلم «قایق‌های من» ساخته صفی یزدانیان با بازی علی مصفا و لیلا حاتمی روز چهارشنبه  به نمایش گذاشته می شود.
بعد از نمایش این دو فیلم جلسه نقد و بررسی با حضور هوشنگ گلمکانی سردبیر مجله فیلم و صفی یزدانیان تشکیل مبشود

فیلم کوتاه «همسایه» ساخته علی مصفا داستان مرد میانسالی است که  در پی ناراحتی گلو و سرفه‌های مکرر به پزشک مراجعه می‌کند و پزشک به وی دستور استراحت و پرهیز جدی از «صحبت کردن» می‌دهد. این در حالی است که او در غیاب همسرش ناچار است به صداهای فراوانی گوش کند. عوامل این فیلم عبارتند از: مدیر فیلمبرداری: همایون پایور، صدابردار: بهمن حیدری، طراح صحنه و لباس: لیلا حاتمی، صداگذار: فردین صاحب‌الزمانی، تدوین: علی مصفا. این فیلم تولید انجمن سینمای جوان ایران و مدت آن ۲۵ دقیقه است.
علی مصفا، بازیگر و کارگردان و تهیه کننده ایرانی در سال ۱۳۴۵ در تهران متولد شد. فارغ التحصیل رشته عمران از دانشکدهٔ فنّی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۴ است. علی مصفا دو فیلم بلندش را با نام های سیمای زنی در دوردست و پله اخر را با حضور لیلا حاتمی کارگردانی کرده است. وی در سال ۱۳۹۱ عضو هیئت داوران جشنواره اوسیان سینه فن هند بود.
فیلم کوتاه «قایق‌های من» ساخته صفی یزدانیان که لیل ا حاتمی و علی مصفا شخصیت‌های اصلی آن هستند ، در رابطه با این موضوع است که خاله جان پوری فوت کرده و فرهاد که سال ها خارج از ایران بوده ، به ایران بر می گردد و خاطراتش با مریم را به یاد می آورد و … زمان این فیلم ۲۶ دقیقه است. این فیلم  برندۀ جایزۀ بهترین فیلم کوتاه داستانی از بیست‌ودومین جشنوارۀ فیلم کوتاه تهران، ۱۳۸۴ و نامزد جایزۀ بهترین فیلم کوتاه داستانی در نهمین جشن سینمای ایران، ۱۳۸۴ بوده است.
صفی یزدانیان، متولد سال ۱۳۳۹ در تهران است. او دانش آموخته کارشناسی سینما از دانشگاه هنر در سال ۱۳۶۸ است. از فیلم‌های مستند او می‌توان به فیلم «نفس» و حضور آن در جشنوارهٔ فیلم‌های مستند ژان تی یی (فرانسه) و جشنوارهٔ فیلم بازارها (پاریس) و همین‌طور فیلم «در جستجوی شهرزاد» و حضور آن در جشنوارهٔ فیلم‌های مستند آمستردام اشاره کرد. فیلم کوتاه «قایق‌های من» ساختهٔ وی نیز در سال ۱۳۸۵ جایزهٔ بهترین فیلم داستانی را از جشنوارهٔ فیلم کوتاه تهران دریافت کرد و در جشنوارهٔ سی‌ینا (ایتالیا) و کرک (ایرلند) نیز حضور داشت. یزدانیان از سال ۱۳۶۸ نیز به‌عنوان نویسنده با ماهنامهٔ فیلم و چندین نشریه دیگر همکاری دارد. او اولین فیلم بلندش، «در دنیای تو ساعت چند است؟» را در سال ۱۳۹۳ کارگردانی کرد.

«امیر کبیر» به روایت سیروس علی نژاد و لیلی گلستان

فیلم «در جستجوی صبح» در آپ‌آرت‌مان نقد و بررسی می‌شود:

این
چهارشنبه‌های فیلم مستند «آپ‌آرت‌مان» سوم شهریور اختصاص داشت  به نمایش فیلم مستند «در جستجوی صبح» ساخته مهرداد شیخان که داستان بنیان‌گذاری و شکل‌گیری یکی از بزرگترین مؤسسات تولید و نشر کتاب در ایران یعنی انتشارات امیرکبیر را به تصویر کشیده است. با توجه به این که انتشارات امیرکبیرطی سه دهه فعالیت از ۱۳۲۸ تاثیری عمیق بر دیدگاه‌ها و فرهنگ ایرانیان داشته و بیشتر از یک بنگاه تولید و نشر کتاب، یک جریان فرهنگی بوده است، از سیروس علی‌نژاد (روزنامه‌نگار پیشکسوت) و لیلی گلستان، (پژوهشگر معاصر) دعوت شده است که در مورد عبدالرحیم جعفری و انتشارات امیرکبیر صحبت کنند. مجری و گرداننده این نشست پژمان موسوی (روزنامه‌نگار و پژوهشگر) است. شایان ذکر است که مؤسسه انتشارات امیرکبیر در ابتدای سال‌های ۶۰ مصادره و عبدالرحیم جعفری از مدیریت آن خلع ید شد.
سیروس علی‌نژاد بیش از سه دهه است که کار فرهنگی و روزنامه‌نگاری می‌کند او اولین سردبیر مجله آدینه بود که به نقل از مدیرمسئول این مجله بنیان آدینه را علی‌نژاد استوار کرده است. علی‌نژاد متولد ۱۳۲۴ رشت است. او معاون سردبیر روزنامه آیندگان بود. پس از انقلاب، فعالیت خود را با مجله صنعت حمل و نقل و سپس آدینه، دنیای سخن، سفر، زمان و پیام امروز دنبال کرد.
لیلی گلستان پژوهشگر، مترجم و نگارخانه‌دار ایرانی است. وی نخستین مقالهٔ خود را در مهر ۱۳۵۲ در روزنامهٔ کیهان نوشت. این مقاله پاسخی بود به اوریانا فالاچی. پس از آن به طور مرتب در مجلهٔ تماشا، روزنامهٔ آیندگان، مجلهٔ رودکی مقاله، گزارش و ترجمهٔ داستان و شعر از او منتشر شد. بعد از انقلاب تاکنون در روزنامه‌های اخبار، همشهری، جامعه، ابرار، نشاط، ایران، اعتماد، بانی‌فیلم، شرق، و هموطن و مجلهٔ کتاب‌هفته مقالاتی از او منتشر شده است که بیشتر آن‌ها در قالب گفتگو با افراد مختلف است.به لیلی گلستان در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۳ جایزه شوالیه ادب و هنر فرانسه (نخل آکادمیک) اهدا شد.
در توضیح بیشتر در مورد عبدالرحیم جعفری باید گفت که در دوران مدیریت وی حدود دوهزار عنوان کتاب در زمینه‌های ادبیات، تاریخ، علوم اجتماعی، فلسفه و هنر از نویسندگان، فلاسفه، پژوهشگران، شاعران و مترجمین پیشرو از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر، محمد معین، ابراهیم پورداود، سعید نفیسی، محمدتقی بهار، علی دشتی، پرویز ناتل خانلری، ذبیح‌الله صفا، مجتبی مینوی، رشید یاسمی، یحیی مهدوی، عبدالحسین زرین‌کوب، عباس زریاب خویی، احسان نراقی، سید محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی، احمد آرام، ابراهیم یونسی، اسماعیل رائین، محمد جعفر محجوب، شجاعالدین شفا، مرتضی کیوان، ایرج افشار، محمد عباسی، مشفق همدانی، فریدون آدمیت، سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، محمود تفضلی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، حسین مکی، امیرحسین آریان پور، سادات ناصری، ذبیح الله منصوری، کریم کشاورز، منیر جزنی، فروغ فرخزاد، غلامحسین ساعدی، صادق هدایت، محمد قاضی، هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو، نادر نادرپور، رهی معیری، حمید مصدق، فریدون کار، شاهرخ مسکوب، بهمن محصص، سیمین دانشور، جلال آل احمد، اسماعیل فصیح، بهمن فرزانه، مهدی سحابی، سیاوس کسرایی، نصرت رحمانی، فریدون تنکابنی، سعید سلطانپور، احمد محمود را چاپ و منتشر شده است.
فیلم مستند «در جستجوی صبح» حاصل سه سال پژوهش و تولید است. عوامل اصلی این فیلم مستند عبارتند از مهرداد دفتری تصویر بردار ، محمود یارمحمدلو و آرش زاهدی اصل تدوین گر، بهروز شهامت صداگذار، مرتضی ساعدی آهنگ ساز و مهرداد شیخان پژوهش گر و کارگردان.
طول این فیلم ۸۳ دقیقه است و تهیه و تولید آن در استودیو فیلم تاریکخانه ی ماه ۱۳۹۳ در تهران به پایان رسید .

چخوف و دیگران به روایت رحمانیان، چرمشیر و امجد

یکشنبه  ۳۱ مرداد ماه نشست نقد و بررسی نمایش سه خواهر و دیگران به کارگردانی حمید امجد در موسسه آپ ارت مان برگزار می شود.در این نشست محمد رحمانیان ، محمد چرمشیر و حمید امجد درباره چخوف و برداشت حمید امجد از نمایش سه خواهر او بحث  و گفت و گو می‌کنند.

نمایش «سه خواهر و دیگران» نوشته و کارگردانی حمید امجد از ۳ مرداد ساعت ۱۹:۳۰ در تئاتر شهر روی صحنه رفته و فعلا به دلیل  شروع  شانزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی  اجرای آن تا هفتم مرداد متوقف شده است. همین وقفه موجب شد که موسسه اپ ارت مان از سه یار همیشگی تاتر ایران یعنی محمد رحمانیان، محمد چرمشیر و حمید امجد بخواهد تا در کنار یکدیگر در مورد چخوف و نمایش امجد صحبت کنند. زیرا متن این نمایش را حمید امجد به نگارش درآورده است و در آن به غیر از اشاره به رخدادها و شخصیت‌هایی واقعی از زندگی شخصی آنتوان چخوف، رخدادها و شخصیت‌هایی از چند اثر او همچون «باغ آلبالو» و «سه خواهر» نیز در کنار پاره‌هایی از موقعیت و رخدادهای «شاه لیر» شکسپیر حضور دارند. در این نمایش رد پای گرایش حمید امجد به شناخت و تجربه نمایش‌های سنتی ایرانی و تاریخ ایران نیز جستنی است.

این نشست ساعت ۷ بعد از ظهر روز یکشنبه ۳۱ مرداد ماه در محل موسسه آپ ارت مان واقع در خیابان کریمخان، خیابان ایرانشهر، خیابان کلانتری، پلاک ۴۸ برگزار می شود.

«آنها که ما نیستیم» خواننده خود را می سازد

فرین روحانیان / اپ ارت مان /روز پنجشنبه ۳۱ تیرماه ، نشست نقد و بررسی نوشته داستانی «آنها که ما نیستیم» اثر محمد حسینی با حضور منیرالدین بیروتی و علی شروقی در موسسه فرهنگی هنری آپ آرت مان برگزار شد.

در ابتدای این نشست زینب کاظم خواه، روزنامه نگار به عنوان گرداننده نشست به معرفی محمد حسینی و منتقدین برنامه پرداخت و از بیروتی خواست دیدگاه خود را درباره تعدد راوی ها در این کتاب که به زعم نویسنده آن، که همه آنها درواقع خود نویسنده هستند، بیان کند.

منیرالدین بیروتی با اشاره به شاکله رمان، گفت: رمان چهار ستون دارد؛ نویسنده، متن، خواننده و جهان و اصولا هر رمانی بر اساس یک تضاد شکل می گیرد در غیر این صورت داستانی نخواهیم داشت. حسینی با همان جمله اول تضاد را به جان مخاطب انداخته است. این من، من نویسنده است؟ من راوی است و یا من خواننده؟

بیروتی در ادامه افزود: به گمان من مسئله اصلی حسینی در این رمان، همین من است. دغدغه او در این رمان و اثار دیگرش هم کم و بیش در واقع هویت است. در اکثر روایت هایش یک مثلث وجود دارد. کار جالب او حذف طرح روایت است که من تا کنون در ایران ندیده ام. فگر می کنم حسینی در این رمان الگوی مثلث را به جای طرح روایت برگزیده و به کار گرفته است.
این منتقد سپس به تکرار نام ها در داستان های حسینی اشاره کرد و گفت: از این تکرار به جایی می رسد مثل زمانی که گناه تکرار می شود و تبدیل به مرض می شود و دیگر گناه نیست؛ انگار می خواهد نشان دهد تاریخ ما، تکرار الگویی است که ارائه می کند.

در ادامه نشست، علی شروقی با تاکید بر حذف طرح روایت در «آنها که ما نیستیم» گفت: اشاره خوبی به حذف طرح روایت شد. من نیز می خواهم به استراتژی روایت این رمان اشاره کنم.
شروقی ضمن اشاره به مقایسه ای از هوشنگ گلشیری درباره روایت داستان های تورات و قرآن، افزود: روایت کار حسینی مثل نحوه روایت داستان ها در قرآن است، قصه گو نیست بلکه ارجاعی است. به گفتمان رایج در داستان های امروز ما و نقض آنها می پردازد. اینجا در واقع نه خود قصه بلکه تکنیک روایت قصه، انگار ناممکن ساختن قصه گویی و روایت را نشان می دهد زیرا موقعیت این شخصیت ها ناشناخته است. چیزهایی که در این رمان نقض می شوند جالب است، مثل تئوری انتخاب که داستان، گویی بر روی آن پیش می رود اما در پایان این فرض نقض می شود.

این منتقد و نویسنده ضمن تاکید بر نحوه روایت، ادامه داد: هیچی را روایت نکردن، در واقع به بحرانی می پردازد که بحران داستان های فارسی است. رمان در معنی کلی در تضاد با لکنت است؛ اما این رمان به امکان پذیر نبودن روایت پرداخته و این شیوه را فرم کار خود کرده است. در واقع به نظر من رمان در جاهایی که به این استراتژی پایبند است، خوب است اما آنجا که شخصیت ها از تاریخ خود صحبت می کنند شکل رمان تغییر می کند.

علی شروقی یکی دیگر از نکات قابل اعتنای «آنها که ما نیستیم» را زبان آن دانست و گفت: روی زبان این رمان کار شده است و این نکته قوت کار است.

در ادامه بیروتی با اشاره به موضوع تضاد در شکل گیری رمان، اظهار گرد: شخصیت های رمان حسینی همه معیوب هستند و با تاریخ در تضادند و همانطور که گفتم تضاد رمان را می سازد وقتی شخصیت تاریخ را قبول ندارد و جامعه را قبول ندارد، نمی تواند به زبان جامعه صحبت کند و حسینی به خوبی زبان مختص به خود را ایجاد می کند تا نقض غرض نشود. البته در برخی فصل ها از این زبان و نثر فاصله می گیرد و به زبان معاصر می رسد.

او در ادامه افزود: این رمان را با تصور یک رمان کلاسیک و حتی مدرن نمی توان خواند. رمان سخت خوانی است و فکر می کنم به دلیل همان زبان تضادی است که برگزیده شده است. شخصیت در این رمان فرم است و متانسب با فرم زبان حاکم بر رمان است. من اسم این رمان را رمان نو می گذارم. حسینی اسیر توقع خواننده نمی شود و ریسک می کند و وارد راهی می شود که کسی تاکنون نرفته است و در جامعه ما آغازگران یا سرکوب می شوند و یا شکست می خورند ولی اینکه حسینی کار خودش را می کند نشان می دهد در واقع نویسنده واقعی است اما خب اثر او خواننده عام ندارد. این رمان از نظر تکنیک و فرم و حتی نثر بالاتر از «آبی تر از گناه» است. با این کار دارد برای خودش خواننده را می سازد.

در ادامه این نشست علی شروقی نیز به بحث مخاطب پرداخت و گفت: نویسنده کارش این نیست که فکر کند ببیند مخاطب چه می خواهد. نویسنده اثرش را می نویسد و صبر می کند تا مخاطبش پیدا شود. اتفاقا تجربه نشان داده آثاری که در همان زمان مخاطب زیادی دارند خیلی در تاریخ ماندگار نمی شوند در نتیجه این موضوع خیلی معیار نیست و البته از آن طرف هم پذیرفته نیست که ما مخصوصا چیزی بنویسیم که مخاطب متوجه آن نشود یا نتواند آن را بخواند.

بیروتی در جمع بندی سخنانش گفت: در این نوع داستان، فرم خیلی لب مرز است و اگر نویسنده از آن فاصله بگیرد و به سمت طرح چیستان برود، فرم را زیر سوال می برد. البته نکته مثبت دیگر اثر حسینی که دست کم من تاکنون در جای دیگری نخوانده ام این است که در «آنها که ما نیستیم» دیگران راوی را بازی می دهند و درباره راوی نظر می دهند.

شروقی نیز درباره مشارکت مخاطب در این کتاب گفت: تفاوتی که این کتاب در مشارکت خواننده در اثر دارد این است که عامدانه در این اثر اصلا اطلاعاتی وجود ندارد که مخاطب بخواهد آن را کامل کند.
در ادامه نشست پرسش و پاسخ با حضور نویسنده اثر برگزار شد.

آنها که ما نیستیم به زعم نویسنده آن روایت آدم‌های هزار پاره ای است از ایران امروز. بنابراین هر آدم دیگری نیز حق دارد نظرش را درباره این روایت و برداشت و نگاه آن به انسان بگوید.

محمد حسینی متولد دوم اسفند ۱۳۵۰ تهران است. در کارنامه ادبی اش ویراستاری، روزنامه نگاری و برگزاری جلسات متعدد ادبی دیده می شود. رمان “آبی تر از گناه” محمد حسینی جایزه ادبی گلشیری و جایزه مهرگان ادب (پکا) برای بهترین رمان سال ۱۳۸۳ را از آن خود کرد. محمد حسینی از سال ۱۳۷۸ از ویراستاران و کارشناسان کتاب نشر ققنوس است و از سال ۱۳۸۷ مدیریت تحریریه و دبیری بخش داستان نشر ثالث را بر عهده دارد.

گزارش نشست «این بامداد خسته»

پیام رضایی / آپ ارت مان -چهارشنبه ۳۰ ، پنجشنبه ۳۱ تیرماه ، جمعه اول و شنبه دوم مردادماه موسسه آپ ارت مان افتخار این را داشت که شاهد نمایش پنج سانس فیلم « این بامداد خسته» فرشاد فداییان این فیلمساز صاحب سبک معاصر بوده است . درواقع نمایش فیلم فداییان افتتاحیه منحصر به فردی برای دوره جدید چهارشنبه های فیلم موسسه آپ ارت مان بود. در اولین روز نمایش فیلم  «این بامداد خسته» کارگردان فیلم در نشستی به پرسش¬های مخاطبان و حاضران پاسخ داد.

در این نشست که با استقبال مخاطبان همراه بود، فرشاد فداییان در پاسخ به این سوال که آنچه به عنوان حس نامیرایی از فیلم ناشی می¬شود تا چه حد ناشی از حضور شاملو و تا چه حد به دلیل نگاه خاص کارگردان بوده است گفت:«واقعیت این است که این فیلم آن چیزی نبود که قرار بود باشد آن چه قرار بود باشد همین ها که دیدید و دوسه ساعت روایت آیدا همسر ایشان بود اززندگی خودش و زندگی مشترک شان و آن چه بر شاملو در آن دهه ها و این دهه ها گذشت ؛ گفته و ناگفته ! که خوب ،به دلایلی که خانم آیدا برای عدم حضور مؤثر در فیلم داشتندآن فیلم بلند که نامش هم ” شاملو در آینه ” بود ساخته نشد به رغم نزدیک به هفده سال  انتظار پاسخ بله! و ناگزیراز میان  راش¬هایی که داشتیم به این نسخه قناعت کردیم که به نوعی فقط تصاویری از  شاملو از آن مجموعه راش بیرون آورده شود؛ نسخه  ای که شاید بیشتر بتوان آن را یک سند تلقی کرد.  »

وی همچنین در پاسخ به این سوال که چه بخش¬هایی از فیلم هنوز منتشر نشده تاکید کرد:« طبیعی ست در آن نسخه ی مفروض ،حضور آیدا پر رنگ بودو تصاویری هم وجود دارد که تنها در صورت ساخته شدن آن فیلم بلند می توان از آن ها استفاده کرد» فداییان همچنین درباره¬ی علت این عدم همکاری نیز گفت:« خانم آیدا همیشه می گفتند من عمری در سایه بودم و حالا شما قصد دارید مرا به روشنایی بیاورید و من این را نمی¬خواهم. »

اینکه او در مقام کارگردان چه نگاهی را نسبت به شاملو و به طور کلی این مستند دنبال کرده نیز یکی دیگر از سوال های مطرح شده در این نشست بود. فداییان با تاکید بر اینکه من همیشه سعی می کنم فاصله ام را با سوژه حفظ کنم گفت:« شاملو برای نسل من یک شخصیت هنری و اجتماعی متفاوت وممتاز بود. چنان که هنوز هم تتمه ی آن تلقی در نسل ما و نسل اخیردیده می شوداما من بر این باور نبودم که اسطوره ای را چه با این مستند ناگزیر! و چه آن مستند ساخته نشده (ولی خیز برداشته شده) بشکنم و یا بسازم و ترجیح می دهم فیلمم تنها به عنوان یک سند از نوعی زندگی( چه هنری و چه اجتماعی ) باشد»

او در پایان حرف¬هایش در خصوص اینکه تکلیف بقیه راش ها و تصاویر چه می¬شود گفت:«در حال حاضر برای استفاده از نماهای به جا مانده  برنامه‌ای ندارم و می‌ شود گفت ساخت آن مستند در حال حاضر منتفی است.»

شب شیدایی با حضور میرعلینقی و افشین یدالهی نقد می شود

نسخه ویرایش شده و جدید مستند «شب شیدایی» تاریخ ترانه در ایران ساخته ناصر صفاریان در روزهای چهارشنبه ششم و پنجشنبه هفتم مرداد در سالن سینما تک موسسه اپ ارت مان به نمایش گذاشته می شود و پس از آن در حلسه نقد و بررسی فیلم علیرضا میرعلینقی و افشین یدالهی به نقد و بررسی این فیلم می پردازند

در جلسه روز چهارشنبه ناصر صفاریان و علیرضا میرعلینقی به عنوان کارشناس مهمان حضور خواهند داشت. پیام رضایی منتقد و روزنامه نگار گرداننده این جلسه خواهد بود.

در جلسه روز پنجشنبه ناصر صفاریان و دکتر افشین یدالهی حضور خواهند داشت.

تعداد محدودی بلیط برای نمایش این فیلم موجود است

برای رزرو بلیط با شماره ۸۸۸۶۶۷۴۴ از ساعت ۱۱ تا ۱۸ تماس بگیرید

آپ آرت مان برگزار می‌کند: نمایش برگزیده فیلم‌های ناصر صفاریان

مرداد ماه امسال «چهارشنبه های فیلم»  موسسه آپ ارت مان میزبان گزیده آثار ناصر صفاریان است. این نمایش‌ها هر جلسه با نقد و بررسی توسط کارشناسان همراه خواهد بود. ناصر صفاریان در مورد این برنامه‌ها توضیح می‌دهد:« تمام سهم بنده از فروش بلیت، توسط موسسه فرهنگی و هنری «آپ‌آرت‌مان» در اختیار موسسه «خانه خورشید» قرار خواهد گرفت تا در فعالیت‌های خیرخواهانه و انسان‌دوستانه مصرف شود.»

به دنبال اعلام برنامه نمایش گزیده آثار ناصر صفاریان،‌ رخشان بنى اعتماد در یادداشتی همه را به دیدن این فیلم‌ها دعوت کرده است: « جدا از دیدن فیلم های ناصر صفاریان که خود فرصتی است که نباید از دست داد، اینکه عواید این نمایش متعلق به “خانه خورشید” است حکایت دیگری است که به جدیت باید با آن همراه شد. برای کسانی که ” خانه خورشید” را نمی شناسند در چند جمله خلاصه می کنم: خانه خورشید خانه عشق است و مهر، خانه تجلی عاطفه های انسانی در زندگی بخشیدن به زنان قربانی اعتیاد، که اراده به تغییر و بهبودی کرده اند ، زنانی که می توانند عزیز و مادر و دختر ما باشند. چند سال پیش برای ساخت فیلم “حیاط خلوت خانه خورشید” دورانی میهمان این خانه روشن و خورشیدی بودم و تا به امروز همچنان سر به تعظیم در برابر “لیلی ارشد” و “سرور منشی زاده” هستم که پایدار و مقاوم کمرِ همت به توانمند سازی زنان آسیب دیده میهن مان بسته اند. “خانه خورشید” را حمایت کنیم.»

در این دوره ، مستندهای «شب شیدایی»، «من فقط شاعرم…!» و «خاطره‌های خط خطی» (سه گانه ترانه های ایرانی) و «وقت خوب مصایب» (فیلمی درباره احمدرضا احمدی) و «جام جان» (فیلمی درباره شاعری فروغ فرخزاد) به همراه نسخه اصلی فیلم «خانه سیاه است»  به نمایش گذاشته خواهد شد. نسخه‌ نمایش تمام فیلم‌ها، نسخه‌ کامل آثار است؛ چیزهایی که احتمالا پیش از این ندیده‌اید.پس از هر نمایش، نشست پرسش و پاسخ با حضور فیلم‌ساز و کارشناسان برگزار می‌شود. افشین یدالهی، علیرضا میرعلینقی، همایون امامی و احمد طالبی نژاد کارشناسان نشست‌ها خواهند بود. شایان ذکر است که در هر نشست مهمان ویژه ای نیز دعوت خواهد داشت که بعدا اسامی آنان اعلام خواهد شد.

نشانی :  خیابان ایران‌شهر، خیابان کلانتری، شماره ۴۸، موسسه فرهنگی و هنری «آپ‌آرت‌مان». پیش از حضور، حتما باید بلیت خود را رزرو فرمایید. تلفن رزرو: ۸۸۸۶۶۷۴۴ ساعت ۱۱ تا ۱۸٫ ساعت اکران ۱۸ تا ۲۰

«این بامداد خسته » تکرار می شود

به دلیل استقبال از فیلم فرشاد فداییان، موسسه آپ ارت مان دو سانس دیگر برای نمایش فیلم «این بامداد خسته» در نظر گرفته است. پنجشنبه ۱۳ تیرماه ساعتب ۹ و جمعه اول مرداد ساعت ۶ بعد ازظهر این فیلم با حضور کارگردان ان محددا نمایش داده خواهد شد. در ادامه گزارش نشست قبلی این فیلم را بخوانید:

تصویر شاعر در قاب سینمای مستند

گزارشی از نمایش مستند «این بامداد خسته» در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

 

شامگاه یکشنبه نهم خرداد، سالن سینماحقیقت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ابتدا شاهد نمایش «این بامدادِ خسته» (مستندی به کارگردانی فرشاد فداییان) و سپس جلسه‌ی پرسش و پاسخ سازنده‌ی فیلم به همراه یکی از  فیلمبرداران این مستند (مهدی جعفری) بود.

استقبال از این مستند یک‌صد و بیست دقیقه‌ای به حدی بود که هر دو سالن نمایش‌دهنده‌ی فیلم، پر از تماشاگر بود و با وجود اضافه کردن صندلی، تعدادی از علاقه‌مندان به صورت نشسته روی زمین به تماشای فیلم پرداختند.

در ابتدای جلسه، ناصر صفاریان، مسئول جلسه‌های نمایش فیلم، غیبت منتقد مهمان برای نقد و بررسی مستند مورد بحث را ناشی از طولانی بودن مدت زمان فیلم و تمایل فیلمسازدانست و گفت: «در این جلسه‌آن‌چه که بیش از هر چیز اهمیت دارد پرداختن به گفته‌های کارگردان «این بامداد خسته» در باره‌ی نحوه‌ی ساخت چنین فیلمی است

وی افزود: «انتقال تجربه‌های فرشاد فداییان از ساخت این فیلم می‌تواند برای علاقه‌مندان سینمای مستند الهام‌بخش و برای کسانی که می‌خواهند تجربه‌ی مشابهی داشته باشند راهگشا باشد. »

سپس فرشاد فداییان که در «این بامداد خسته» بخش‌هایی از واپسین سال‌های عمر احمد شاملو، شاعر بزرگ معاصر را به تصویر کشیده در پاسخ به پرسشی در باره‌ی نحوه‌ی ساخت فیلم گفت: «تولید این مستند بیش از دو دهه پیش آغاز شده بود اما افرادی که قرار بود حمایت مالی احتمالی پروژه را بر عهده بگیرند به نحوی دخالت کرده بودند وبه همین دلیل ساخت آن، مدتی  به تعویق افتاد. »

فداییان گفت: «چند سال بعد زمانی که کاراین فیلم دوباره به جریان افتاد، بیش‌تر روی پژوهش وجمع‌آوری اطلاعات در باره‌ی احمد شاملو متمرکز شدم و ایده‌ام آن بود که فیلم را ازکودکی آیدا(همسر شاملو) شروع کنم و از زبان او با خودش وشاملو آشنا شوم. در حقیقت،‌ اطلاعات و تصویرهای مورد نیاز، برای فیلم مورد بحث می باید جمع‌آوری می شد و مقادیری هم شداما بنا به دلایلی که خواهم گفت، در فیلمی که به نمایش درآمد از آن‌ها استفاده نشده است. »

وی سپس با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی آیدا گفت: «او در برهه‌ی خاص و دشواری از زندگی احمد شاملو توانسته بود در مسیر آتی زندگی او قرار بگیرد. »

فداییان افزود: «دلم می‌خواست آیدا را به صورت واقعی معرفی کنم؛ نه آن طور که ازدور و از بیرون به ایشان نگاه می شود. به همین دلیل اطلاعات و پرسش‌هایی راکه در طول سال‌ها جمع‌آوری کرده بودم جمع و جور کردم تا از این طریق همچنین به پاسخ برخی ازگوشه های مبهم و مغفول مانده حیات فرهنگی و زندگی شاملو از زبان آیدا برسم اما آیداهمکاری نکرد و ساخت آن فیلم شکل دیگری پیدا کرد. »

وی افزود: «از این که در فیلم و به صورت تلویحی، شیفتگی نسل خودم را به شاملو ابراز کنم ابایی نداشتم. با این حال در مستند «این بامداد خسته» هنوز هم نکته‌هایی البته به صورت غیرعمد دیده می‌شود که برخی تناقض‌های ظریف در این‌ باره را به نمایش می‌گذارد. »

فداییان گفت: «وقتی فیلمبرداری این فیلم به صورت جدی شروع شده بود بیماری شاملو شدت گرفت و به همین دلیل فرصت کافی و مناسب برای آن چه می باید اتفاق می افتاد پیدا نشد. »

وی افزود: «فکر نمی‌کردم مرگ به این زودی‌ها به سراغ شاملو بیاید اما واقعیت این است که به شهادت گفت‌وگویی که در فصل استفاده نشده ی «شاعر وبیهوشی» با پزشکان معالج ایشان انجام داده‌ام، به نظر می رسد خود شاملو نیز با کم‌تحرکی و مصرف بی‌رویه‌ی سیگاراین مرگ ناگوار را تسریع کرده است. »

فداییان گفت: «البته تلاش فرسایشی برای تکمیل ترجمه‌‌ی رُمان «دُن آرام» هم در این قضیه بی‌تاثیر نبود. شاملو زمانی که این کتاب را ترجمه می‌کرد تسلطی روی کار با کامپیوتر نداشت و به دلیل درد شدیدی که درانگشتان دست خود احساس می‌کرد به دشواری، انجام امور فنی این کتاب را از طریق کامپیوتر پی می‌گرفت و مضاف بر آن عملا او بود و آیدا و کارطاقت فرسا روی میلیون ها فیش مربوط به کتاب کوچه. »

وی افزود: «زمانی که احمد شاملو درگذشت، دیگر کاری نمی‌شد کرد؛ جز این که روند بررسی و گسترش اطلاعات و تصویرهایی راکه در زمان حیات او جمع‌آوری شده بود با آیدا ادامه دهم. »

فداییان با اشاره به این که تولید «این بامداد خسته» اسفندماه سال نود و سه به پایان رسیده گفت: «در حقیقت می‌توان گفت هجده سال زمان مرده !صرف ساخت این مستند شده است.  در طول این مدت بارها و بارها با آیدا تماس گرفتم و از ایشان خواستم تا در تکمیل این فیلم با من همکاری کند اما با وجود اصرار فراوان، او هرگز پاسخ مثبت و روشنی به این درخواست نداد و طبعاً فیلمی که مدت‌ها در ذهن خود پرورانده بودم شکل دیگری پیدا کرد . »

وی افزود: «برخی  فکر می‌کردند که انجام این کار به دلیل مشکلات مالی متوقف شده در حالی که اصلی‌ترین مانعی که بر سر ادامه کار فیلم وجود داشت ،عدم حضورمؤثر و شاخص آیدا بود. »

فداییان گفت: «البته دلیل  آیدا برای این عدم حضور، وجود خود شاملو بود. او می گفت  یک عمر در سایه بوده و از این که حالا با این فیلم باید قدم به روشنایی و آفتاب بگذارد نگران بود. متاسفانه آیدا هیچ‌وقت این نکته را درک نکرد که ایشان هم باید به‌صورت کامل و درست به اندازه‌ی خود شاملو شناخته می‌شد، نه آن تصویر فانتزی و رمانتیکی که خیلی ها  از او داشتند و دارند.»

وی هم‌چنین گفت: « هر چه که بود به نظر می‌رسد عشق وافر آیدا به شاملو این احساس را به وجود آورده بود. چنان‌ که آیدا حتی سال‌ها بعد از مرگ شاملو خاکستر به جا مانده از سیگارهای او را در سطل آشغال نریخته و به نوعی می‌توان گفت هنوزنه تنها خاطرات او بلکه حضور فیزیکی شاملو هم در کنار او بوده و شاید هنوز هم هست. »

وی سپس با یادآوری اولین نمایش این فیلم  با حضور آیداگفت: «در جمع کسانی که نخستین تماشاگران این فیلم بودند، آیدا شاید تنها کسی بود که تحت تاثیر فضای عاطفی فیلم قرار نگرفت چون احساسی از مرگ شاملو در او دیده نمی شد. »

فداییان گفت: «با چنین احساس شگفت‌انگیزی، طبیعی بود که آیدا دلش نخواهد از سایه خارج شود زیرا که شاملو را زنده در کنار خود حس می کرد. به‌هرحال تکلیف این فیلم باید هر چه زودتر روشن می‌شد. چنان که من خودم هم به ایشان گفته بودم که سرانجام یک روز تصمیم نهایی‌ام را خواهم گرفت و شاید به دلیل همین عدم همکاری او ، این کار ، به شکل مورد نظر ،محقق نشد. »

وی در ادامه گفت: «همسر من زمانی که در قید حیات بود خیلی دوست داشت این فیلم هر چه زودتر به پایان برسد تا شاهد تماشای آن باشد اما متاسفانه عمر او به تکمیل این کار کفاف نداد. به همین دلیل فرزندانم که بعد از فوت مادرشان نسبت به ناتمام ماندن این کارنگران بودند با اصرار از من خواستند که کار را ادامه بدهم اما همان‌طور که گفتم شرط ساخته شدن این فیلم ، همکاری آیدا بود. بنابراین همگی نزد آیدا رفتیم تا با او اتمام حجت کنیم. »

‎کارگردان «این بامداد خسته» افزود: «از پسرم خواستم تا از دیدارمان فیلمبرداری کند تا به‌عنوان یک سند تصویری باقی بماند. اما آیدا حتی در آن دیدار هم پاسخ قطعی و روشنی نداد و فقط گفت: «توبیا و کار خودت رابکن.» و من در بازگشت به منزل تصمیم گرفتم کار را نیمه‌کاره رها کنم اما وقتی اصرار فرزندانم را دیدم به پسرم پیشنهاد کردم  نماهای شاملو راجدا کنیم و در فاصله‌ی دو هفته این کار را انجام دادیم. »

فداییان سپس در پاسخ به پرسش صفاریان که از او در باره‌ی ایجاد فکر و ایده‌ی تازه در این مقطع پرسیده بود گفت: «در چنین وضعیتی‌ دیگر علاقه‌ای به انجام آن کارندارم . حتا تصمیم داشتم در قالب مستند دیگری به‌نام «بیست و چهار ساعت در غیبت احمد» تنهایی و زندگی آیدا را از صبح زود تا صبح روز بعد به نمایش بگذارم و البته کارهای بی وقفه روزانه ایشان را روی آثار همسرشان، اما فعلا تمایلی به انجام اش ندارم. »

وی گفت: «رابطه‌ی آیدا و احمد شاملو به گونه‌ای بود و هست که هم‌چنان تا سال‌ها بعد هم قابلیت ساخت مستندی در باره‌ی آن وجود خواهد داشت. و امیدوارم روزی این اتفاق جامه‌ی عمل بپوشد. »

صحبت‌های مهدی جعفری، یکی از فیلمبرداران این مستند هم بخش دیگری از این جلسه بود. جعفری گفت: «مهم‌ترین اتفاقی که در ساخت این فیلم افتاد شکسته شدن طلسم حضور دوربین در منزل احمد شاملو بود. این کار حتی برای فرشاد فداییان  هم سخت و دشوار بود.  گاهی پیش می‌آمد که وارد خانه‌ی شاعر می‌شدیم اما موفق ًنمی‌شدیم از او هیچ تصویری بگیریم. »

جعفری گفت: «ما بیش از هر چیز نگران این بودیم که نکند مزاحم کار احمد شاملو شویم. مردی که نگاه ویژه‌ای به مقوله‌ی کار داشت و در طول روز با وجود مشکلات فراوانی که در استفاده از ابزار کامپیوتری داشت ساعت‌ها پشت میز می‌نشست و بی‌وقفه کار می کرد. »

جعفری گفت: «روزهای آغاز کار، شعرخوانی شاملو برای ما جزو محالات به حساب می‌آمد. چنان که او از این کار پرهیز داشت و از روی فروتنی می‌گفت: «من از صدای خودم بدم می‌آید.» اما در روند انجام کار و آرام‌آرام این اتفاق افتاد و شاملو در برابر دوربین به خواندن شعرهای خود پرداخت. »

وی این اتفاق را مرهون صبر و حوصله‌ی فداییان و شخصیت ویژه‌ی او در ایجاد ارتباط با شاملو دانست و افزود: «فیلمبرداری این فیلم در طول دو سال به صورت پراکنده ادامه داشت؛ و باید اذعان کرد این فداییان بود که موفق شد یخ احمد شاملو را باز کند و کاری کند تا او در مقابل دوربین راحت باشد. »

جعفری سپس در پاسخ به پرسشی در باره‌ی تعداد دوربین‌های به کار رفته در ساخت این فیلم گفت: «برای ساخت این فیلم از یک دوربین شانزده میلی‌متری و گاهی هم از یک دوربین بتاکم (متعلق به نسل اول) استفاده می‌کردیم. اما از آن‌جا که ساخته شدن این فیلم مدتی به درازا کشید، در سال‌های اخیر، بخشی از تصویرها با دوربین دی‌وی‌کم و فول اچ دی توسط خود کارگردان گرفته شده است. »

بخش دیگری از این جلسه اختصاص به توضیحات فرشاد فداییان در باره‌ی محتوای این فیلم داشت وی در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان مبنی بر علت نمایش ندادن وجه روزنامه‌نگاری و هم‌چنین فعالیت شاملو در زمینه‌ی سینما گفت «زمانی که ما آن تصاویر را می گرفتیم  احمد شاملو دیگر درگیر فعالیت روزنامه‌نگاری نبود و جدا از تصحیح شعرهای خود، مهم‌ترین کاری که انجام می‌داد ترجمه‌ی رُمان «دُن آرام» به زبان فارسی و سامان دادن به کتاب کوچه بود. »

فداییان هم‌چنین در پاسخ به کمبودهای فیلم خود در قالب مستند پرتره گفت: «ساخته شدن این فیلم نتیجه‌ی یک تصمیم ناگهانی بود و قصدم این بود که دست کم از احمد شاملو تصویرهایی زنده  باقی بماند. همان‌طور که پیش از این هم گفتم تدوین «این بامداد خسته» از میان تصویرهای به جا مانده از پروژه‌ ناتمام و قبلی، تنها هدیه‌ای بود که باید به فرزندانم و همنسل های آن ها می‌دادم. »

وی افزود: «البته در طول تکمیل فیلم چیزهایی به آن اضافه شد که قبلاً به آن‌ها فکر نکرده بودم. به عنوان مثال زمانی که به دنبال تمهیدی برای استفاده ازعکس‌های گرفته شده از پیکر بی جان شاملو بودم، شعرهای او را مرور و بازخوانی کردم. در پایان به این نتیجه رسیدم که شاعر با دهان باز و تن بی جان هم ،انگاری، حرف برای زدن دارد. شعرهایی که در آن‌ها هم مرگ هست  هم نیست . شعرهایی که سرانجام به انسان درچشم انداز آینده ،نظر دارد. »

وی در ادامه‌ی جلسه به کسالت‌بار بودن فیلم از نگاه معدودی از تماشاگران اشاره کرد و گفت: «من در ساخت این فیلم نه به مخاطب عام فکر کردم و نه به نوع فیلمسازی خودم. در ضمن، تصویرهایی که در این مستند استفاده شده ، بخشی ازهمان چیزی است که از ابتدا تا انتهای کار از احمد شاملو بر نگاتیو یا روی نوار دیجیتال به جا مانده است. »

فداییان گفت: «ماطی بیش از نیم قرن گذشته از فقدان تصویر شاعران بزرگ ایران، رنج برده‌ایم. از این رو بخش  شعرخوانی های شاملو را با اندکی حذف، تمام و کمال در این فیلم گنجانده ام. »

وی افزود: «سال‌ها بود که جوانان کشورما تصویر زنده‌ای از شاعر محبوب خود ندیده بودند. در این فیلم ، اسطوره ای شکسته نشد اسطوره ای هم ساخته نشد اما سعی متعارفی صورت گرفته تا مخاطبان فیلم، نگاه واقع‌بینانه و ملموس‌تری به یکی از مهم‌ترین شاعران دوران خود داشته باشند. از این زاویه شاید بتوان گفت «این بامداد خسته» فیلم کوچکی باشد از شاعر ی بزرگ و قطعا ادعای دیگری هم پشت آن نیست! »

فداییان سپس در پاسخ به دلیل استفاده نکردن از تصاویری که از پیکر بی‌جان شاملو گرفته گفت: «تصویرهای زنده ای که از پیکر بی‌جان احمد شاملو گرفته شد بسیار غم‌انگیز بود و من دلم نمی‌خواست از آن‌ها در فیلم استفاده کنم. »

وی در ادامه در پاسخ به میزان تصویرهای استفاده شده در فیلم، در مقایسه با حجم نماهای ضبط شده گفت: «کسانی که مرا می‌شناسند می‌دانند که معمولاً از یک نما دو برداشت‌ نمی‌گیرم. این قاعده را در «این بامداد خسته» هم رعایت کرده ام اما واقعیت این است که برای تدوین این فیلم، تنها از یک‌ سوم نماهایی که داشتم استفاده کردم. بخش‌های متنوع و دیگری هم بود اما به درد آن فیلم طولانی و پنج شش ساعته‌ای می‌خورد که قصدم بود بسازم اما متاسفانه ساخته نشد. »

فداییان در باره‌ی فیلم مورد نظر خود گفت: «آن فیلم شامل پرسش های بسیار در باره‌ی احمد شاملو و به همین میزان ،عکس و تصویرهای به جا مانده از او بود که می باید قسمت عمده اش توسط آیدا روایت و بازگو شود . در حقیقت آن فیلم ،بخشی از تاریخ ادبی ، هنری و اجتماعی روزگار احمد شاملو واین کشورمی توانست باشد. »

در ادامه‌ی جلسه، فرشاد فداییان درباره‌ی انتخاب ساختار سیاه و سفید برای تصویرهای فیلم خود گفت: «نماهای فیلمبرداری شده به دلیل تعدد دوربین‌ها و فرمت‌های استفاده شده، کیفیت‌های متفاوتی داشتند. به همین دلیل با وجود هزینه‌ی فراوانی که صرف اسکن نگاتیوهای شانزده میلیمتری شده بود، و البته دلایل دیگر،تصویرها چندان راضی‌کننده نبود. »

وی گفت: « این ها و خصوصاً تفاوت های موجود در کیفیت‌های متنوع رنگ تصویرها ی گرفته شده با ابزار متفاوت، بهانه‌ای شد تا تصمیم بگیرم فیلم را به صورت سیاه و سفید در بیاورم. »

توضیحات مهدی جعفری درباره‌ی کنتراست تصویرهای فیلم، بخش دیگری از جلسه‌ی نمایش «این بامداد خسته» بود. این فیلمبردار پرسابقه با اشاره به این نکته گفت: «به نظر من شخصیت عکاسِ فرشاد فداییان همواره برجسته‌تر از شخصیت او به عنوان یک مستندساز بوده است. او بیش از هر چیز ابتدا یک عکاس درجه یک است. »

جعفری با اشاره به این که خود را وام‌دار نگاه فداییان می‌داند گفت: «فداییان در هنگام عکاسی سلیقه‌ی خاصی دارد که در عکس‌هایش پیداست. او در این شیوه تلاش می‌کند تا واقعیت را به صورت پرکنتراست به نمایش بگذارد. من سعی کردم این سلیقه‌‌ی فداییان که از عکاسی می‌آید

را در ثبت نماهای فیلم هم اِعمال کنم و از آن‌جا که قبلاً هم با ایشان کار کرده و با سلیقه‌‌اش آشنا بودم، در این فیلم سعی کردم تاکید بر کنتراست تصویر را پررنگ‌تر از سایر عناصر به نمایش بگذارم به همین جهت تصویرهای این فیلم به شکل فعلی از نظر بصری، یک‌دست و قابل قبول‌تر شده است. »

جعفری هم‌چنین با اشاره به سابقه‌ی همکاری خود با فرشاد فداییان گفت: «در قاب‌بندی‌های دوربین حتی اگر فداییان پشت دوربین حضور نداشت معمولاً قابی را انتخاب می‌کردم که می‌دانستم او دوست دارد. »

توضیحات فرشاد فداییان در باره‌ی عدم اشاره به فعالیت‌های احمد شاملو در زمینه‌ی سینما یا طرح دیدگاه‌های او در مورد موسیقی هم بخش دیگری از موارد طرح شده در جلسه‌ی نمایش «این بامداد خسته» بود.فداییان گفت: «در مورد موسیقی یا سینما گفت‌وگوهای طولانی با شاملو داشتم اما نمی‌خواستم از آن‌ها در این فیلم استفاده کنم چون واقعیت این است که شاملو اصلاً سینما را درست نمی‌شناخت و به نظرم برداشت ایشان از سینما خیلی معمولی بود. »

فداییان گفت: «در باره‌ی فیلم‌های بسیار ضعیفی که شاملو ساخته یک بحث طولانی با ایشان داشتم ولی نکته این‌جاست که او زمانی که آن فیلم‌ها را ساخت در وضعیت مالی بسیار بدی بودو از غم نان  به ساخت آن نوع فیلم‌ها تن داده بود. »

وی در بخش دیگری از جلسه گفت” گنجاندن نماهایی از  فیلم” رز و رزدا” به انتخاب شاملو که بر اساس اشعار پل الوار ساخته شده ،هم وجه مثبتی دارد و هم ، تلقی شاملو را از نوعی از سینما بازتاب می دهد؛ تلقیِ پیدا کردن مصداق برای ایماژهای شاعرانه  که البته یک تلقی ساده انگارانه از زبان سینماست .درست مثل این که برای یک متن نوشتاری، مابه‌ازاهای بصری صرف انتخاب کنیم و آن را سینمابیانگاریم. »

فداییان سپس در پاسخ به پرسش مسئول جلسه‌های نمایش فیلم در باره‌ی غیبت مباحثه و مجادله در فیلم گفت: «من به عنوان یک مستندساز،  منتقد شاهد نیستم و اعتقادی هم به آن ندارم. من شاهد فعال هستم و سعی می‌کنم اطلاعات را از خلال بحث‌ها بیرون بکشم؛ نه این که مدعیانه،هنگام تصویربرداری در باره‌ی موضوع خاصی اظهار نظر کنم. »

وی افزود: «اگر فیلمی که مد نظر داشتم هم ساخته می‌شد شاید پرسش‌های خودم را از آن حذف می‌کردم. ضمن این که مجادله با شاملو را خصوصاً در روزهای سخت و دشواری که از سر می‌گذراند صلاح نمی‌دانستم. او به اندازه‌ی کافی درگیر درد، رنج‌ و البته کارهای عقب‌افتاده‌ی خود بود و به نظر می‌رسید چنین رفتار و کنشی از سوی ما، دیگر از حد تحمل او خارج باشد. »

فداییان در این باره هم‌چنین گفت: «سعی می‌کردیم تصمیم‌مان را آرام‌آرام عملی کنیم. به عنوان مثال در بخشی از فیلم که شاملو در حال کار با کامپیوتر نشان داده می‌شود گروه ما پاورچین پاورچین به او نزدیک می شد تا بتواند نماهای کار کردن او با کامپیوتر را ثبت کند. اما شاملو با بزرگواری و متانت زیرکانه ،کوتاه می آمدو در تمامی این موارد  بدون اهتمام آیدا برای متقاعد کردن شاملو ، کارها به مانع و لنگی می خورد. »

وی افزود: «شاملو به من لطف داشت اما برخلاف تصور، رابطه‌ی نزدیک وصمیمانه‌ای با او نداشتم حتا اگر مایه ی مباهات من باشدزیرا که فاصله گذاری ام با موضوع، همیشه به نفع کار تمام شده و می شود.در واقع در مستند سازی ام. همان میزان سمپاتی که می‌توانستم به یک آدم معمولی داشته باشم به شاملو هم داشتم ولی قد و اندازه‌ای که شاملو برای نسل من داشت باعث شده بود جایگاهی  که از او در ذهن داشتم در فیلم دیده شود. »

فداییان در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: «من به مفهوم متداولِ دراماتورژی در کار مستند بها نمی دهم و طبعاً به سینمای مستندِ درام اعتقادی ندارم. »

وی با اشاره به این که سینما را درهیچ مدرسه‌ سینما یی نیاموخته گفت: «درام، به هنر دیگری تعلق دارد. این فیلم بر اساس موضوع خود، زمان‌بندی خاصی داردو شاید باکمی جابه‌جایی‌می‌شد آن رابرای طیف گسترده‌‌تری از مخاطبان جذاب تر کرد. اما من تن به این کار ندادم و کار، شد ، این ، که شد. »

فداییان سپس گفت: «من مخاطبم را انتخاب نمی‌کنم؛ این مخاطب است که فیلم مرا انتخاب می‌کند. به تعبیری دیگر، من فیلمی نمی‌سازم که طیف گسترده‌ای از مخاطبان (چه فرهیخته و چه غیرفرهیخته) آن را بپسندد. از نظر من، مخاطب، مخاطب است و به همین دلیل فقط فیلمی راکه خودم می‌پسندم می‌سازم. »

وی هم‌چنین در پاسخ به این که مستند «این بامداد خسته» بسیاری از پرسش‌ها در باره‌ی احمد شاملو را ناگفته می‌گذارد گفت: «بهتر است تماشاگر، اطلاعات مورد نظر خود را از جای دیگری بگیرد. البته اگر آن فیلمِ مفروض– که گفتم– ساخته می‌شد به بسیاری از پرسش‌ها پاسخ می‌داد. اما این فیلم قطعا آن انتظارات را برآورده نمی کند. »

فداییان سپس در واکنش به انتقاد یکی از تماشاگران حاضر در سالن نسبت به فیلم خود گفت: «اگر بپذیریم که هر یک از ما تعریف خاصی از مستند دارد و بر مبنای آن کار می‌کند باید پذیرفت من با دیدگاه خودم فیلم خودم را ساخته‌ام و طبعاً شما هم با تعریف خود می‌توانید فیلم خودتان را بسازید! »

وی افزود: «من بر اساس استانداردهای مقبول فیلم نمی‌سازم. به همین دلیل فیلم من می‌تواند برای برخی کسالت‌بار و برای برخی دیگر جذاب باشد. به‌هرحال تماشاگران، نظرهای مختلفی دارند که می‌توان به آن‌ها توجه کردولی الزاما عمل نکرد. من حدود هفتاد فیلم ساخته‌ام که یکی‌اش هم این است. »

فداییان هم‌چنین در باره‌ی نمایش بخش‌هایی از تابلوهای نقاشی در مستند خود گفت: «ضیاء جاوید (از دوستان بسیار نزدیک شاملو) تنها کسی بود که به شیوه‌ی خود (برمبنای احساسی برگرفته از یک شعر) سیزده تابلو نقاشی کرده بود. احمد شاملو خیلی به آثار ایشان علاقه داشت و در حقیقت من به احترام ایشان و سلیقه شان  از تابلوهای ضیاء جاوید استفاده کردم. »

وی در بخش پایانی جلسه با اشاره به این که در مستند «این بامداد خسته» تنها از یک سوم تصویرهای به جا مانده از آیدا و احمد شاملو استفاده شده گفت: «در نماهایی که در این فیلم مورد استفاده قرار گرفته، احمد شاملو حضور پررنگ‌تری دارد اما حجم تصویرهای باقی‌مانده متعلق به مستندی به نام «شاملو در آینه» است که متاسفانه ناساخته باقی مانده و خواهد ماند. »

فداییان گفت: «در حال حاضر برای استفاده از نماهای به جا مانده از آن فیلم ،ایده ای ندارم. »

آنها که ما نیستیم در آپ ارت مان نقد می‌شود

جلسه نقد بررسی تازه‌ترین نوشته داستانی محمد حسینی پنجشنبه این هفته (۳۱ تیرماه ) در موسسه آپ ارت مان برگزار می‌شود. در این جلسه منیرالدین بیروتی و علی شروقی به عنوان منتقد حضور دارند و نویسنده نیز آماده پاسخگویی به سوالات شرکت‌کنندگان است.

آنها که ما نیستیم به زعم نویسنده آن روایت آدم‌های هزار پاره ای است از ایران امروز .بنابراین هر آدم دیگری نیز حق دارد نظرش را درباره این روایت و برداشت و نگاه آن به انسان بگوید.

«آنها که ما نیستیم» نوشته محمد حسینی از آن رمان‌ها نیست که بشود شب قبل از خواب آن را خواند. شاید حتی  این رمان در اصل به این نیت نوشته شده باشد که خواب را از سر خواننده بپراند.

محمد حسینی متولد دوم اسفند ۱۳۵۰ تهران است. در کارنامه ادبی اش ویراستاری، روزنامه نگاری و برگزاری جلسات متعدد ادبی دیده می شود. رمان “آبی تر از گناه” محمد حسینی جایزه ادبی گلشیری و جایزه مهرگان ادب (پکا) برای بهترین رمان سال ۱۳۸۳ را از آن خود کرد. محمد حسینی از سال ۱۳۷۸ از ویراستاران و کارشناسان کتاب نشر ققنوس است و از سال ۱۳۸۷ مدیریت تحریریه و دبیری بخش داستان نشر ثالث را بر عهده دارد.

منیرالدین بیروتی (زاده ۱۳۴۹)  نویسنده و منتقد در خرداد ۱۳۴۹ در بغداد به دنیا آمد. اولین داستان کوتاه او در ۱۳۷۶ در مجلهٔ آدینه چاپ شد. پس از آن در چندین مجلهٔ ادبی در تهران و شهرستان‌ها مانند معیار، عصر پنجشنبه کارهایی از او چاپ شد؛ و چند مجموعه داستان کوتاه و رمان تاکنون از او منتشر شده است. مجموعه داستان تک خشت او جایزه بهترین مجموعه داستان اول دورهٔ چهارم جایزهٔ هوشنگ گلشیری به همراهٔ مجموعه داستان نهست نوشتهٔ ابراهیم دمشناس. گرفت و  در سال ۱۳۸۵ – رمان چهار درد وی جایزهٔ بهترین رمان دورهٔ ششم جایزهٔ هوشنگ گلشیری به هم‌راه رؤیای تبت، نوشتهٔ فریبا وفی از آن خود کرد.

علی شروقی (تهران؛ ۱۳۵۸) روزنامه‌نگار ادبی و نویسنده معاصر ایرانی است. شروقی فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز است. او از سال ۸۴ با صفحات ادبی نشریات روزنامه اعتماد  شرق و دیگر نشریات همکاری کرده است. شروقی اکنون دبیری تحریریه ماهنامه شهرکتاب را برعهده دارد.

شاملو به روایت فرشاد فداییان

دوره جدید «چهارشنبه‌های فیلم» موسسه آپ ارت‌مان از سی ام تیرماه ۱۳۹۵ با نمایش مستندی متفاوت از فرشاد فداییان با عنوان «این بامداد خسته» با حضور وی ، رسما آغاز می‌شود. این فیلم مستندی بسیار متفاوت و خاص در قالب تصاویری تازه و نو از زندگی احمدشاملو شاعر و مترجم شناخته شده و تاثیر گذار در ادبیات معاصر فارسی است.

مستند«این بامدادخسته» که برگرفته از نام مستعار و تخلص ابتدایی این شاعر توانا و صاحب نظر است، ۱۸سال از عمر ساخت آن می گذرد تازه امسال اجازه اکران یافته است.

فرشاد فداییان درباره این مستند گفته است: تولید این مستند، اسفند سال گذشته به پایان رسید و در حقیقت می‌توان گفت ۱۸ سال زمان صرف ساخت این مستند شده است.

فداییان در مستند‌سازی؛ فرم، تفکر و سبک ویژه‌ای دارد که متعلق به خود اوست و چون افزون بر کارگردانی در امور پژوهش موضوع فیلم‌ها، نگارش فیلم‌نامه، تصویربرداری، تدوین و انتخاب موسیفی نیز نقش و نظارت مستقیم دارد، می‌توان او را در زمره سینما‌گران مستند مؤلف به شمار آورد.

احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴–۲ مرداد ۱۳۷۹) متخلص به الف. بامداد یا الف. صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‌گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود.

«این بامداد خسته» ۱۲۰ دقیقه است. نمایش فیلم راس ساعت ۱۸ روز چهارشنبه ۳۰ مرداد ماه در سالن نمایش موسسه آپ آرت مان واقع در خیابان ایرانشهر خیابان کلانتری پلاک ۴۸ طبقه دوم اکران می شود. جلسه پرسش و پاسخ ساعت ۲۰ با حضور فداییان برگزار خواهد شد.

تلفن رزرو: ۸۸۸۶۶۷۴۴

توضیحاتی در مورد «این بامداد خسته»

•    تصاویر فیلم حاصل ملاقات‌های فیلم‌ساز با احمد شاملو از اردیبهشت ۱۳۷۵ تا آبان ۱۳۷۶است؛ روزها و شب‌هایی که به‌زعم فدائیان، شاعر هم گرفتار کار بود هم سخت بیمار. در این مستند فیلم‌ساز در کنار آن‌که تلاش کرده از زبان احمد شاملو گوشه‌هایی از خصائص سبکیِ آثار و اندیشه‌های او را آشکار کند، به نمایش ابعادی از شخصیت شاعر پرداخته که کم‌تر مورد توجه دوست‌دارانش بوده است.

•    ناصر صفاریان ، درباره این فیلم گفته است: «انتقال تجربه‌های فرشاد فداییان از ساخت این فیلم می‌تواند برای علاقه‌مندان سینمای مستند الهام‌بخش و برای کسانی که می‌خواهند تجربه‌ی مشابهی داشته باشند راهگشا باشد.»

•    فرشاد فداییان در «این بامداد خسته» بخش‌هایی از واپسین سال‌های عمر احمد شاملو، شاعر بزرگ معاصر را به تصویر کشیده است. فداییان تجربه ساخت این فیلم چنین می‌گوید: «تولید این مستند در حدود بیست وهفت سال پیش آغاز شده بود اما افرادی که قرار بود حمایت مالی پروژه را بر عهده داشته باشند دخالت می‌کردند و من به همین دلیل ساخت آن را به تعویق انداختم. چند سال بعد زمانی که تولید این فیلم دوباره به جریان افتاد، بیش‌تر روی پژوهش و جمع‌آوری اطلاعات در باره‌ی احمد شاملو متمرکز بودم و ایده‌ی ذهنی‌ام این بود که فیلم را با آیدا (همسر شاملو) شروع کنم و از زبان او با شاملو آشنا شوم. در حقیقت،‌ اطلاعات و تصویرهای مورد نیاز، برای فیلم مورد بحث جمع‌آوری شده بود اما بنا به دلایلی، در فیلمی که به نمایش درآمد از آن‌ها استفاده نشده است. آیدا در برهه‌ی خاص و دشواری از زندگی احمد شاملو توانسته بود از او حمایت کند و این نکته‌ها برای من که از نزدیک شاهد زندگی آن‌ها بودم جالب و مناسب ساخت فیلم بود. ز این رو دلم می‌خواست آیدا شاملو را به صورت واقعی معرفی کنم؛ نه رمانتیک و احساسات‌گرایانه. به همین دلیل اطلاعات و پرسش‌هایی که در طول سال‌ها جمع‌آوری کرده بودم را جمع و جور کردم تا از این طریق ابهامات موجود در باره‌ی زندگی احمد شاملو را کنار زده و از طریق او پاسخ آن‌ها را بیابم. اطلاعات عجیب و غریبی که در باره‌ی شاملو وجود داشت به زندگی پر ماجرا و سخت او گره خورده بود و باید راهی پیدا می‌شد تا به پرسش‌هایی که در طول دهه‌ها ایجاد شده بود پاسخ داده شود اما آیدا شاملو همکاری نکرد و ساخت آن فیلم شکل دیگری پیدا کرد. وقتی فیلمبرداری این فیلم به صورت جدی شروع شده بود بیماری شاملو شدت گرفت و در حقیقت به همین دلیل فرصت کافی و مناسبی برای تحقق دیدگاه‌هایم در باره‌ی او نداشتم. زمانی که احمد شاملو درگذشت دیگر کاری نمی‌شد کرد؛ جز این که روند گسترش اطلاعات و تصویرهایی که در زمان حیات او جمع‌آوری شده بود را با همسرش،‌ آیدا ادامه دهیم.»

•    «در حقیقت می‌توان گفت هجده سال زمان صرف ساخت این مستند شده است. البته در طول این مدت بارها و بارها با آیدا شاملو تماس گرفتم و از ایشان خواستم تا در تکمیل این فیلم با من همکاری کند اما با وجود اصرار فراوان، او هرگز پاسخ مثبت و روشنی به این درخواست نداد و طبعاً فیلمی که مدت‌ها در ذهن خود پرورانده بودم شکل دیگری پیدا کرد.»