بایگانی دسته بندی ها: ادبیات

نگاهی به کتاب تبارشناسی خاکستریست / تاملی درباره فوکو

نگاهی به کتاب تبارشناسی خاکستریست – تاملی درباره فوکو

با حضور عادل مشایخی / دوشنبه ۲۳ مردادماه ساعت ۱۷:۳۰ ورود برای همگان آزاد است

برای اطلاعات بیشتر با شماره ۸۸۸۶۶۷۴۴ تماس بگیرید.

خوانش سوم اومبرتو اکو خوانی /آونگ فوکو با دکتر مسعود کوثری

📅 پنجشنبه ۰۵ مرداد ۱۳۹۶
⏰ ۱۶:۰۰
💳 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

خبرنگاری از امبرتو اکو می پرسد: آقای اکو رمان هایتان چگونه شروع می شود؟ و اکو جواب می دهد از چپ به راست! اما برخلاف طنز همیشگی اکو واقعیت این است که رمان های امبرتو اکو با خلق یک جهان شروع می شود و برای خواندن آن باید رمز این خلاقیت را گشود. موسسه آپ آرت مان در نظر دارد در طی یک دوره یکساله «امبرتو اکو خوانی»، با دوستداران ادبیات معاصر و خوانندگان بالقوه و بالفعل این نویسنده بی بدیل و فیلسوف ایتالیایی، آثار ادبی و روایی او را به نقد و تفسیر بپردازد. جلسات امبرتو اکو خوانی آپ ارت مان پنجشنبه های اول هر ماه برگزار می شود. در هر جلسه یکی از استادان و کارشناسان به نقد و بررسی یک کتاب ادبی و روایتی (غیرنشانه شناسی) ترجمه شده از امبرتو اکو می پردازد و در کنار آن فیلم های مرتبط به آن اثر و یا مصاحبه های امبرتو اکو با زیر نویس فارسی نمایش داده خواهد شد.

سومین نشست پنجشنبه بنجم مرداد ماه با عنوان «آیا تاریخ جعلی است» با حضور دکتر مسعود کوثری به بازخوانی و تفسیر رمان «آونگ فوکو»، سخت ترین و بهترین رمان اومبرتو اکو (به روایت خودش) با ترجمه و همراهی رضا علیزاده و همراه با پخش فیلم مصاحبه با اومبرتو کو تحت عنوان «من همیشه روایتگر هستم!» برگزار می شود.

لینک ثبت نام و تهیه بلیت

 

اولین نشست اومبرتواکو خوانی با اهل فن«اعترافات رمان نویس جوان»

اولین نشست اومبرتواکو خوانی با اهل فن پنجشنبه چهارم خرداد ماه با عنوان « چگونه یک فیلسوف رمان نوشت » با خواندن و تفسیرکتاب «اعترافات رمان نویس جوان» با حضور دکترفرزان سجودی در موسسه فرهنگی آپ آرتمان برگزار شد. دراین جلسه فیلمی ازکتابخانه بزرگ اکو و همچنین فیلم ویدئویی «یک عصرانه با اومبرتواکو » به نمایش درآمد . همچنین در این جلسه رضا علیزاده مترجم آثار اکو نیز در این جلسه حضور داشت.

دکتر فرزان سجودی:
· کتاب «اعترافات رمان نویس جوان» با بحث شروع می‌شود و در مورد تفاوت بین متن ادبی و متون غیرادبی است وعاقبت باید بدانید که نظرقطعی اکو با این نمونه ، رمان را در وضعیت بینابینی قرارمی‌دهد. گاهی‌اوقات یک مقاله‌ی انتقادی خیلی خلاقانه تر از یک داستان کوتاه است به دلیل اینکه جنبه‌هایی از یک داستان یا رمان را خلاقانه دیده واحتمالا ممکن است خوانندگان یا نویسندگان این‌ها را ندیده باشند.
· درکتاب «اعترافات رمان نویس جوان» مطالب خیلی زیادی نوشته شده است و دریک بخش اومبرتواکو ازرمزگذاری دوگانه وسطحی صحبت می‌کند. اکو خیلی اشراف بی‌نظیری به قرون وسطی و شیوه‌های فکری قرون وسطی ، تاریخ اروپا و فرقه‌های خفی گئوستیک دارد. به نظرمی‌آید به شکل وحشتناکی یک منبع عظیم اطلاعاتی دراین حوزه بوده است. نظریه‌پردازی اکو درعین حال یک جنبه‌ی عمومی و بین‌المللی دارد. او به نظریه پردازان قرون وسطی به بحث های آگوستینی اشاره می‌کند. دیدگاه نظری او در تداوم یا امتداد حوزه‌ای ازمباحث نظری بومی دراروپا است.
· هرنویسنده‌ای که رمان نویس خوبی است نمی‌تواند رمانی همچون «نام گل سرخ » بنویسد. درابتدا باید کسی مانند اومبرتواکو اشراف به مباحث نظری نشانه شناختی درتاریخ اندیشه دراروپا و قرون وسطی داشته باشد تا بتواند همچین رمانی بنویسد. دراینجا فقط مسئله‌ی رمان نویسی آنطور که در کلاس‌های داستان‌نویسی تدریس می‌شود مطرح نیست بلکه او ما را در سردرگمی پیچیده از فضای رمان گونه ای که بخش زیادی از مباحث نظری و تاریخ فکری اروپا که در آن بازتاب پیدا کرده است قرارمی‌دهد.
· کتاب «اعترافات رمان نویس جوان » تحت عنوان مولف ، متن و تحلیلگرا است. در حقیقت مثلث نویسنده یا مولف، متن و خواننده در تاریخ نقد ادبی پیوسته مطرح بوده است. به نظر می‌رسد که جریان نظریه پردازی در نقد ادبی هر ازچند گاهی به سمت یکی از این ها حرکت کرده است. یعنی جریانات سنتی‌تر به دنبال نیت خواننده بودند که به شدت در سده‌ی گذشته و سده‌های اخیرمورد نقد قرار گرفتند و ماحصل اینکه ما چقدر می‌توانیم به این مسئله بپردازیم که منظور خواننده چه بوده است تقریبا این امر از نظرعملی و اشرافی امرمحالی است.

· مسئله‌ای که در اینجا وجود دارد مسئله‌ی متن است. ما خوانندگان متن هستیم و این متون با ما سخن می گویند نه نویسنده. دراین کتاب اکو یک بحث مفصل درباره بخش سه گانه و نقش هرکدام از اینها می‌کند. اکو در بخشی ازکتاب می‌گوید:«ما گفتیم نشانگی و نشانه پردازی است منظور ما ازمتن بازاین نبود که هرکس هرچه دلش خواست برداشت کند». به نظر می‌رسد دریک بخش‌هایی استدلال اکو، استدلال معقولی است. اکو می گوید: هرپرت و پلایی را نمی‌شود به بهانه‌ی بازبودن بحث یا نشانگی محدود بیان کرد. اگربخواهیم با زبان خودمانی کمی زبان نظری‌تری به متن باز دهیم دراینجا سه نیت مطرح می شود. نخست، نیت نویسنده یا مولف دیگری ، نیت خواننده و نیت متن. اکومعتقد است نیت‌متن را معرفی می‌کند. او می‌گوید :«نویسنده باید بپذیرد که با یک خواننده‌ی هوشمند سروکار دارد و باید ازاو تشکر هم کند». دراینجا می‌خواهم یادی ازکتاب «مرگ مولف» رولان بارت کنم البته دراینجا کمی احتیاط بیشترازبارت است ولی درواقع ماهیتی است که دان دلیلو می‌گوید. او می‌گوید: «وقتی متن از مولف جدا می‌شود، یتیم می‌شود». الزاما همه‌ی خوانش‌ها نعل به نعل برابرمجوزهایی نیستند که مولف می‌دهد دراین صورت ما باید با دیکتاتوری مولف روبه رو می‌بودیم حتی در کلام اکوهم دیده می‌شود که به عنوان مولف گاهی می‌ترسد ازاینکه هرکس با یک لحن تندی کسانی را که حرف‌های عجیب وغریبی درمورد آثارش زدند مسخره می‌کنند و اوهم دراین حین، بحث نیت متن را مطرح می‌کند. درآن زمان مولف متن را چه آگاه وناخودآگاه در یک فضای گسترده بینا متنی می‌نوشت. این متن درآن فضا آفریده شده است و درهمان فضا هم خوانده می‌شود پس درنتیجه ممکن است وابستگی‌هایی کشف شود یا آن متن جلوه‌هایی از خود بروز دهد.
· به نظرمی‌آید برترین کارنویسنده این است که دائما به دنبال روش باشد. اکو رسما ادعا می‌کند تغییرقاعده داده است. «تعدیل نامحدود امری است مربوط به نظام‌ها نه فرایندها» این نکته‌ای است که اکو به آن اشاره می‌کند. یعنی متن را فرایند تلقی می‌کند اما در نظام یا تئوری نشانه پردازی تعدیل نامحدود می‌کند. نویسنده کلمات را انتخاب و این کلمات را به هم ربط می‌دهد و آنها را درفرایند تولید و نظام متن قرار می‌دهد و از آن متن تولید می‌کند. متن دراینجا خیلی پارادوکسیکال است. ما نمی‌توانیم با گفتن فرض نشانه‌گیری نامحدود چیزی را به چیزدیگر‌ربط دهیم. خلاقیت خواننده ، منتقد و مترجم دراین است که بتواند در ربط‌ها فضاهای خلاقانه‌ی تازه‌ای را پیدا کند نه در بی‌ربطی‌ها.متن، علی‌الخصوص متن ادبی عرصه‌ی قید و‌آزادی است از یک طرف شما را مرتب محدود می کند و ازطرفی دیگرامکانی به شما می‌دهد که شما محدودیت‌های آن را بشنوید.
· نظام‌ها و نشانه‌های آزادی همه درفرایندهای آزادی است. وقتی شما ساختا‌رهای روایتی ، زبانی و جمله ها را درکنارهم دیگر چفت و بست می‌کنید درنتیجه خود آن چفت و بست‌ها قید را به وجود می‌آورند. اما این قید به دلیل اینکه دربستر زبانی گسترده است دائما راه فراراز خود را فراهم می‌کند که به آن پارادوکس قید وآزادی می‌گویند. شما با حداقل نشانه‌ها بیشترین امکانات معنایی را دارید.
· مصرف متن و خوانش متن دو فرایند متفاوت ازدید اکو تلقی می‌شوند. اجزاء متفاوت متن باید به طریقی از تحلیل شما حمایت کند. بخش‌هایی از متن در تعارض ما قرار دارد. در بخش‌هایی از کتاب به نظر می‌آید اکو خود را نقض می‌کند و من این را نمی‌پسندم. بخش دوم کتاب وارد کشمکش پایین‌تر از سطح بحث‌های نظری می‌شویم. اکوخیلی اصرار دارد خودمانی و روزمره جواب منتقدان را بدهد.
· عنوان اصلی بحث دوم کتاب ملاحضاتی در باب شخصیت‌های داستان است. اکو بین فضاهای تاریخی و داستانی خودکشی آنا کارنینا را مقایسه می‌کند و ما هم باور می کنیم که او خودکشی کرده است . ضمن اینکه او می‌گوید: آن یک دنیای داستانی است و این یک دنیای به اصطلاح واقعی است . از نظر من دنیای ما همه داستانی است وقتی ما در مورد یک شخصیت واقعی صحبت می‌کنیم انگاراز یک دنیای داستانی صحبت کرده‌‌ایم. چه کسی می‌داند واقعیت چیست مگر واقعیت قابل دسترسی است؟ درست است که جنس این‌ها با ژانرمتفاوت است یکی رمان و دیگری وقایع تاریخی است. اما امروز در نظریه تاریخ نگاری دوران معاصرقطعا همه براین اعتقاد هستند که تاریخ نگاری به معنای نوشتن واقعیت‌های جهان نیست بلکه تاریخ نگاری به معنای روایت کردن واقعیت های جهان است. مسئله «روایت کردن» در مورد ادبیات هم وجود دارد. عوامل قدرت، گفتمان‌ها ، گفتمان پدرسالار، مردسالار ، فمنیستی ، رنگین پوستان ، قدرت و شبکه‌های قدرت و تاثیرگفتمان‌های متفاوت اجتماعی در ادبیات هم وجود دارد. ما به اتفاق‌های واقعی دسترسی نداریم ولی ما به متونی دسترسی داریم که آن اتفاق را روایت می‌کند. واقعیت همچون ادبیات داستانی بستگی به بلاغت دارد. ارتباط تنگاتنگی بین زبان با قدرت و زبان با اثبات حقیقت وجود دارد. حقیقت ، توانایی زبانی بالاتری دارد و مسلط به بلاغت زبانی بهتراست و می‌تواند خود را به مثابه ی واقعیت جلوه دهد ولی من نمی‌توانم خود را به مثابه‌ی واقعیت تعریف کنم. اکو در اینجا تمایزهایی قائل می‌شود اما بحث‌های خیلی فنی درباره‌ی دنیای داستان ، چگونگی ورود ما به دنیای داستان ، شخصیت‌های دنیای داستان را مطرح می‌کند. به گفته‌ی اومبرتو اکو « دنیای داستانی قابل پیش‌بینی‌ترو پیگیرتراست» به دلیل اینکه با نقشه‌ای از نویسنده و سنت داستان نویسی چیده شده است و ما را در آن نقشه بسته به سبک و ژانر پیش می‌برد.
· در داستان وقتی برای یک شخصیت ساختگی گریه می‌کنیم درواقع وجود جهان داستانی که آن شخصیت در آن زندگی کرده است را باور می‌کنیم . این تفاوت از نظربنیادی وفضاهای متنی که با آن سروکار داریم قطعا متفاوت است. دراینجا این سوال برای ما پیش می‌آید که چه تفاوتی بین جهان شخصیت داستان و شخصیت واقعی وجود دارد؟ مسئله درهردو صورت این است که ما جهان دیگررا که از طریق بازنمایی «ازطریق روایت برما» آشکارشده است را باورمی‌کنیم و بعد برآنچه که درآن جهان می گذرد متاثر می‌شویم و گریه می‌کنیم. در داستان واقعی به محض اینکه شما کانون عبارت را تغییردهید ممکن است کانون یک روایت دیگر، روایت کاملا متفاوتی را به شما ارائه دهد و حتی آشکارا به شما بگوید هر آنچه که این ها می‌گویند و باعث شده که شما گریه کنید دروغ محض یا ساخته شده است . قطعا ما به همان اندازه برای دو شخصیت گریه می‌کنیم چون هیچ کدام از اینها در زندگی بلافصل ما نیستند و هر دو به نوعی روایت شده‌اند. گاهی اوقات نویسنده آن جهان داستانی را که ساخته است باور می‌کند و ازما انتظار دارد که آن را باور کنیم. ما در حال ساختن یک جهان ممکن یعنی «روایت کردن» هستیم. این در بحث های منطق ، داستان نویسی وهمچنین درام و دراماتیک وجود دارد. اکو می‌گوید:«امکان ندارد که جهان های ممکن داستانی یک جهان کاملا متفاوت با جهان زیستی باشد». در ابتدا نویسنده نمی‌تواند همچین جهانی را خلق کند چون بیرون از قلمرو شناخت قرار می‌گیرد. بعضی‌ها معتقدند ما همیشه با جهان ناکام سروکارداریم یعنی همیشه بخشی از جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم را می‌بینیم. این جهان در ادبیات داستانی و دراماتیک خیلی آشناتراست وحتی درادبیات دراماتیک مکان و فضایی پیدا می‌کند. اگرهنرنتواند این فرض را به وجود بیاورد که این جهان پیش تر وجود داشته و بعدتر نیز وجود خواهد داشت نمی تواند آن باورناپذیری را از ما بگیرد و ما درواقع نمی توانیم آن را باور کنیم. در نقدهای ادبی که مبتنی بر رویکردهای پساساختگراست و این رویکرد در نظریه ی بارت و دریدا هم مطرح است ، بحث خوانش بین خطوط یا خوانش قسمت‌های سفید کاغذ هم مطرح می شود آنجاست که می گویند منتقد باید به دنبال امرغایب بگردد نه امر حاضر.
· یکی ازمنابع در نقدهای انتقادی گفتمانی پساساختگراها هستند و می‌گویند «این یک فرایند به حاشیه رانده شده و تولید حاشیه است». درواقع منتقد آگاهانه به دنبال چیزی که نویسنده آن را به حاشیه رانده و کمترین حرف را درباره ی آن زده است می‌رود و آن را به صدا در می‌آورد. من معتقد نیستم الزاما چیزی را که نویسنده برجسته نمی‌کند منتقد هم نباید آن را برجسته کند و این اتفاقا باید سراغ همان جایی بروی که نویسنده بیش از همه در حاشیه بوده است. من این را به عنوان روش الگو تبدیل نمی‌کنم که می‌گویند اگر نویسنده چیزی را کم اهمیت ترجیح داده ، منتقد هم آن را کم اهمیت ترجیح دهد.
· اگر کلمه ی Empirical را به معنی تجربی فرض کنیم به این معنی نیست که او تجربه کرده است. چیزی به اسم خواننده‌ی نمونه یا الگو وجود ندارد و همانطورکه چیزی به اسم نویسنده‌ی الگو و نمونه وجود ندارد.
· ما دریک حد نسبی ممکن است به خواننده الگو نزدیکتر یا دورتر باشیم. خواننده نمونه یا الگو کسی است که به فرض بتواند همه‌ی امکانات بالقوه متن وهمه آنچه که متن برایش ممکن کرده است تا یک نویسنده بلند خیال را فعال کند و به کار بیاندازد ولی ما همیشه در یک جایی میان راه هستیم. با قائل شدن به یک جایی به اسم خواننده نمونه یا الگو درواقع فرایند خوانش هرگز دچار انسداد نمی‌شود. نویسنده همیشه خواننده الگو را در ذهن خود می‌پروراند و می‌گوید خواننده هم در واقع خواندن متن همیشه یک نویسنده مدرن را در ذهن خود دارد یعنی نویسنده ای که گویی به همه‌ امکانات این متن اشراف دارد و می‌توانست درواقع آنها را فعال کند.
· در کتاب «اعترافات رمان نویس جوان» اکو در بخش‌هایی در مورد شیوه داستان نویسی خود صحبت می‌کند.او راجع به اینکه اگرمی‌خواهد نام محله‌ای را در داستان بیاورد حتی فصل سال را انتخاب می‌کند و در آن فصل به آن شهر می‌رود و درضبط صوت خود دائما احساسات و حالت آن موقع خود را بیان می‌کند و این‌ها تکنیک‌هایی از داستان نویسی است.
· راجع به پیش تفسیرباید بگویم که ما همیشه درحال پیش تفسیرهستیم. ما وقتی متنی را می‌خوانیم ازآن عبورمی‌کنیم و ازآن متن به عنوان خواننده‌ی معمولی«منتقد، مترجم » امکانات و فضاهای تازه‌ای را به وجود می‌آوریم. اکو می‌خواهد از قافله‌ی هیجان تفسیر، تفسیرپذیری و تفسیرمرکزگریزی عقب نماند.

رضاعلیزاده:
· کتاب « اعترافات رمان نویس‌جوان» برایم جذاب بود. این کتاب شامل چهار درسگفتاراست که رمان و رمان نویسی را از مناظرمختلف بررسی و بیان می کند و اکو درآن سعی کرده نشان دهد که به عنوان یک نویسنده چه می‌کند تا به خلق یک رمان نائل می‌شود. طبیعتا اکو آدم شوخ طبعی است. مباحث دراین کتاب با شوخی شروع می‌شود ولی بلافاصله مباحث جدی وخیلی عمیق می‌شود. حسن اکو این است که به زبان روشن و واضح صحبت می کند. اومبرتواکو جهانی دارد که این جهان با مسائل نظری و کتاب‌هایی مانند «آنک نام گل سرخ»، «آونگ فوکو» وهمینطور کتاب های دیگر که درمورد مسائل نظری مطالبی نوشته است پیوند دارد. یکی ازمضامین عمده‌در آونگ فوکو تفسیربیش ازاندازه یا تفسیرازاعتدال خارج شده است. این ارتباط برقرارکردن ، پیوند ایجاد کردن و همه چیز را به هم ربط دادن به یک نوعی تفسیربیش ازاندازه است. درحقیقت ما در رمان با مسائل نظری مواجه هستیم. یکی ازمضامین عمده ی رمان «آونگ فوکو» این است که تا چه حد با کنکاش ، مطالعه و یا حتی تحقیق می توانیم به واقعیات برسیم. شما اگررمان را بخوانید می بینید سرتاسر این کتاب تست های مختلفی مطرح می شود ولی آیا اینکه ما از طریق کنکاش به واقعیت می رسیم این کاملا با تردید است.

· مسائل نظری و رمان‌های اکو یک کهکشان واحد است وهرقسمت ازآن با هم پیوند دارد. شما هرقدر با دنیای اومبرتواکو آشناترمی‌شوید فهمیدن این دنیا برایتان راحت تر می‌شود. مترجم وقتی مشغول به کارهای اکو می‌شود این قضیه که این‌ها با هم پیوند دارند برای اومسجح تر می‌شود.
· به گفته اومبرتواکو، داستان رمان و متن ادبی اصولا یک مکانیزم است که کند کار می‌کند و در طولانی مدت مکانیزم تولید تفسیراست که دائم تفسیر ایجاد می‌کند ولی در آن لحظه شما آن را نمی‌بیند.
· در ترجمه کتاب به جای خواننده واقعی از کلمه ی Empirical استفاده کردم و به جای آن می‌خواستم از کلمه‌ی خواننده‌ی تجربی و نمونه استفاده کنم اما احساسم این بود که این تجربه بیانگر آن چیزی نیست که ما از تجربه می‌فهمیم. دردورترین معناها کلمه ی Empirical درست است.

خوانش دوم اومبرتو اکو خوانی / آنک نام گل سرخ با دکتر امیرعلی نجومیان

دومین نشست پنجشنبه اول تیرماه با عنوان «هزارتوی فهرست و تاریخ قرون وسطا» با حضور دکتر امیر علی نجومیان به بازخوانی و تفسیر کتاب «آنک نام گل» با ترجمه رضا علیزاده و همراه با پخش فیلم نام گل سرخ به کارگردانی ژان ژاک آنو و بازی شون کانری (محصول سال ۱۹۸۶) برگزار میشود. برای اطلاع بیشتر با شماره۸۸۸۶۶۷۴۴ تماس بگیرید.

اولین نشست پنجشنبه چهارم خرداد ماه با عنوان « چگونه یک فیلسوف رمان نوشت » با حضور دکتر فرزان سجودی با خواندن و تفسیر کتاب «اعترافات رمان نویس جوان» برگزار شد. در این جلسه فیلمی از کتابخانه بزرگ اکو و همچنین فیلم ویدئویی «یک عصرانه با امبرتو اکو » نمایش داده شد. در این جلسه رضا علیزاده مترجم آثار اکو نیز حضور داشت و توضیحاتی در مورد ترجمه این اثر ارائه داد.

یادآوری می شود، موسسه آپ آرت مان در نظر دارد در طی یک دوره یکساله «امبرتو اکو خوانی»، با دوستداران ادبیات معاصر و خوانندگان بالقوه و بالفعل این نویسنده بی بدیل و فیلسوف ایتالیایی، آثار ادبی و روایی او را به نقد و تفسیر بپردازد. جلسات امبرتو اکو خوانی آپ ارت مان پنجشنبه های اول هر ماه برگزار می شود. در هر جلسه یکی از استادان و کارشناسان به نقد و بررسی یک کتاب ادبی و روایتی (غیرنشانه شناسی) ترجمه شده از امبرتو اکو می پردازد و در کنار آن فیلم های مرتبط به آن اثر و یا مصاحبه های امبرتو اکو با زیر نویس فارسی نمایش داده خواهد شد.

تماشای شاهکارهای ادبی با دکتر امیرعلی نجومیان

سینما و ادبیات سالهاست که با هم تلفیق می‌شوند و سال‌هاست نشست‌هایی تحت عنوان سینما و اقتباس در حال برگزاری است. اینبار اما موسسه آپ آرت‌مان تصمیم گرفته است با حضور یکی از بهترین منتقدان ادبی و نشانه‌شناس به بررسی شاهکارهای ادبی که به فیلم درآمده‌اند بپردازد. دکتر امیرعلی نجومیان هفت فیلم از شاهکارهای ادبی جهان انتخاب کرده است که باشما به تماشای آن بنشیند و در مورد متن، فیلم، نویسنده، کارگردان و ژانر ادبی و سینمایی آن صحبت کند. با موسسه آپ آرت مان همراه باشید.

برنامه اول: ۲۳ دیماه

مرگ یک فروشنده

کارگردان: ویکتور شلوندورف

سال ساخت: ۱۹۸۵

بازیگران: داستین هافمن، کیت رید، جان مالکویچ، استیون لنگ، چارلز درنینگ

بر اساس نمایشنامه آرتور میلر، ۱۹۴۹

نشست نقد و بررسی روایت مرگ در آثار ادگار آلن پو / تماشای “قصه های شگفت انگیز” با مهدی غبرایی

روز شنبه بیستم آذر ماه نشست نقد و بررسی روایت مرگ در آثار ادگار آلن پو با حضور مهدی غبرایی و با نمایش فیلم انیمیشن «قصه‌های شگفت‌انگیز»  Extraordinary Tales  در موسسه فرهنگی آپ آرت مان برگزار می‌شود.
ادگار آلن پو (به انگلیسی: Edgar Allan Poe) (زادهٔ ۱۹ ژانویه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۷ اکتبر ۱۸۴۹) نویسنده، شاعر، ویراستار و منتقد ادبی اهل آمریکا بود که از او به عنوان پایه‌گذاران جنبش رمانتیک آمریکا یاد می‌شود. داستان‌های پو به خاطر رازآلود و ترسناک بودن مشهور شده‌اند. پو از اولین نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی به حساب می‌آید و از او به عنوان مبدع داستان‌های کارآگاهی نیز یاد می‌شود. همچنین از نخستین افرادی بود که از ژانر علمی‌تخیلی استفاده کرد . مشهورترین داستان او «گربه سیاه» است که توسط مهدی غبرایی به فارسی برگردانده شده.
فیلم “قصه های شگفت انگیز” Extraordinary Tales انیمیشن بسیار زیبایی است با روایت گربه سیاه الن پو از پنج داستان معروف دیگر این نویسنده نابغه. این فیلم محصول ۲۰۱۳ است. تماشای این انیمشن برای افراد زیر ۱۳ سال توصیه نمی شود. برنامه راس ساعت ۱۸ برگزار می‌شود. برای اطلاع بیشتر با شماره ۸۸۸۶۶۷۴۴ تماس بگیرید.

لینک خرید بلیت :

http://www.tiwall.com/cinema/edgar-allan-poe

 

گزارش نشست مستند«از خانه شماره ۳۷» /با حضور سام کلانتر و محسن شهرنازدار

فیلم مستند «از خانه شماره ۳۷»، یادآور خانه‌ای با همین پلاک در خیابان شامپیونه پاریس که صادق هدایت در آن ۶۵ سال پیش به زندگی خود پایان داد. روز چهارشنبه سوم آذر ماه در ساعت ۱۸ این فیلم با حضور سازندگان آن، محسن شهرنازدار  و سام کلانتری  در موسسه فرهنگی آپ‌آرت‌مان به نمایش گذاشته شد.

«از خانه شماره ۳۷» مستندی است درباره زندگی و مرگ صادق هدایت. ساخت فیلم به گفته سازندگان اش حدود ۸ سال طول کشیده و سازندگان فیلم کوشیدن با سفر به پاریس … ناگفته هایی از زندگی این نویسنده را از زبان نزدیکان هدایت یا محققان آثار او مطرح کنند. فیلم مجموعه‌ای است از مصاحبه با افراد مختلف به همراه بخش هایی از نامه‌های شخصی صادق هدایت اضطراب به هدایت نگاه می‌کنند. مجموعه همه این‌ها پرداختن به هدایت را خیلی پیچیده می‌کند.
فرازهایی از صحبتهای محسن شهرناز دار و سام کلانتری را بخوانید:

محسن شهرنازدار:

•    مستند « از خانه شماره ۳۷» در اسفندماه سال ۹۰ به نمایش درآمد و ساخت آن حدود هشت سال طول کشیده است. درواقع آن بخشی که من را به صادق هدایت پیوند می دهد ، کاری است که درسال های گذشته در تاریخ فرهنگی ایران عصر مدرن می کند .

•    به دلایلی سراغ ساخت این مستند رفتیم، بخشی از آن، پایه کار مشترکی بود که می خواستیم رسانه ای شود و بخش دیگر آن ماجرای روایت فرهنگی است . در آن زمان درگیر پروژه ای در مورد مهرگان بودم که به نسل سوم نخبگان ایرانی می پرداخت و متولدین دهه ۱۲۹۰ تا ۱۳۳۰ را  تک نگاری می کردم. این تک نگاری ها در مورد کسانی بود که در قید حیات هستند و قرار بود این تک نگاری ها به صورت کتاب منتشر شود. بخشی از این تک نگاری ها به عنوان اسپانسر اصلی این پروژه هرروز در روزنامه ایران منتشر می شد. خیلی مسائل را که بدیهی فرض می کردیم ؛ بدیهی نبود یا خیلی از موضوعات را که فکر می کردیم روشن است ؛ روشن نبود. به دلیل اینکه روایت ما از تاریخ فرهنگی روایت مخدوشی بود. آدم های ویژه ای در این راه بودند اما اگر ما بعد از مشروطه ، چهار نسل برای نخبگان ایرانی فرض کنیم صادق هدایت نسل دوم تلقی می شود. هر کدام از این ها با  ویژه گی هایی از نسل های قبل و بعد از خودشان متمایز هستند . حتی در آن موقع در نظر داشتیم که بعدها بتوانیم این برنامه را  تبدیل به یک سه گانه  کنیم وآن را به صورت فیلم بسازیم. این ها در کنار تقی ارادنی و احمد کسروی جزو روشنفکران متفاوتی در تاریخ فرهنگی ما بودند. موضوع ما این بود که این ها نخبگانی هستند در تاریخ فرهنگی ما که از یک فردیت خود بنیاد تبعیت می کنند. اگرچه خود آن ها جریان هایی را بعد از خودشان به وجود آوردند اما انقدر اندیشه های  مستعد فکری داشتند و به همین جهت هم قربانی روایت فرهنگی ما شدند. برای ما عجیب بود که هیچ کس،  فیلمی درباره هدایت نساخته بود. چطورتاریخ مستند به خیلی از چهره ها پرداخته است اما هیچ فیلمی درباره هدایت ساخته نشده است؟ . البته کیومرث درم بخش مستند«سفر بهار» و « خودکشی» در مورد صادق هدایت  ساخته است .

•    خسروسینایی بعد از ما، فیلم مستند داستانی «گفتوگو با سایه » را ساخت. فیلم او، مستند خطی از زندگی هدایت نیست البته او نگاهی به برداشت هدایت از سینمای اکسپرسیونیستی آن دوره دارد و کاملا قضاوت شخصی خود را در فیلم آورده است که ما نمی خواستیم این کار را انجام دهیم. به همین دلیل به دنبال بخشی از هدایت شناس ها نرفتیم برای اینکه می خواستیم راوی اول شخص، یک روایت خطی از زندگی هدایت بداند.

•    اینکه همه چیز را درباره صادق هدایت بگوییم، شاید امکان پذیر نبود. در این فیلم موضوع ما هدایت نویسنده نیست. صادق هدایت یک پدیده و یک سمبل جریان روشنفکری در ایران است که از ادبیات فراتر می رود . تحلیل ادبی آثارهدایت یک مجال دیگری می طلبد و رویکردهای متفاوتی می توان روی آن داشت. اگر به عنوان یک اثر، آثار صادق هدایت را با هم نسل های آن دوره او مقایسه یا قضاوت کنیم؛ شاید قضاوتمان یک قضاوت متفاوتی باشد که قابل نقد و قابل تحلیل است که هدایت از اینها فراتر رفته است. کسانی که هدایت را می شناسند و یا با او مشکل دارند؛ آثار او را نخوانده  یا دقیقا نمی دانند او چه شخصی بوده است. صادق هدایت سمبل یک  نحوه‌ی نگاه به تغییرات یا  تجدد ایرانی است. نسخه جدیدی که انگار جامعه ی ایرانی درحال تغییر برای خود به عنوان سمبل انتخاب می کند و قربانی شرایط می شود یعنی شرایطی که زمینه های بستر آن را در فیلم می شود فهمید . وقتی هر چه دورترمی شویم ، نسخه هدایت همچنان نسخه ای است که هنوز روشن نیست.  برای اینکه یک شخصی که  نگاهی به آینده دارد خیلی ناامید در عین حال یک نگاه خیلی پر حسرتی نسبت به گذشته و به شدت معترض نسبت به حال داشته است . یک خصوصیتی که تقریبا جنبه روشنفکری ایران در دوره های مختلف این را تجربه کرده است .

•    در فیلم ، اشاره ای راجع به اینکه چرا هدایت انقدر دچار سانسور می شود نکردیم چون ما در پی افرادی رفته بودیم که می خواستیم ، چرای آن را آنها بگویند. صادق هدایت ، قربانی بخشی از ایدئولوژی های بلافاصله بعد از توفیق های ادبی است . یعنی زمانی که آندری ژدانف در کمونیسم سابق شوروی دستورالعمل رئالیسم سوسیالیستی را مانند یک ابلاغیه ای به تمام سرزمین های دور و نزدیکی که تابع ایئولوژی چپ هستند صادر می کند و در ایران هم حذب توده این نسخه را به دست می گیرد. درسال ۱۳۲۸ تقریبا تمام روشنفکران ایرانی که آن موقع سمپات جریان چپ در ایران بودند؛ طبیعتا چیزی که احسان نراقی هم در فیلم به آن اشاره می کند در یک حوزه ناگهانی دفترهای شعر را به آتش کشیدند و  توبه نامه ی ادبی و هنری نوشتند و در خدمت بینشی به اسم رئالیسم سوسیالیستی که حذب تاکید می کرد رفتند و صادق هدایت در هدف ماجرا بود .  وقتی تاریخ فرهنگی مان را نگاه می کنم می بینم صادق هدایت اگر بخواهد به عنوان نسخه ادبی مورد نقد قرار بگیرد؛ می شود روی او خیلی نقدها داشت. اما اینکه چرا بعد از هدایت این جریان قطع می شود، دقیقا به این دلیل است که این فشار سیاسی ایئولوژی چپ است که اصلا ادبیات سورئالیسم را ادبیات منحط می داند و به طور کلی رد کننده هرتیپی از اندیشه نوگراست که فهم عمومی در آن صدق نکند. این چیزی بوده که برای اولین بار در تاریخ جهان اتفاق افتاده است چون قرار نبود هنر ؛ زبان توده را به این شکل روایت کند اما توانستند این کار را انجام دهند و برخورد ناجوانمردانه ای که دوستان هدایت حتی با خود او داشتند. از این تاریخ به بعد در تاریخ فرهنگی ما هم یک روایت جدی است . چپ ها تاریخ فرهنگی ما را به نفع خود نوشتند و حتی بعد از کودتای ۲۸ مرداد که ظاهرا حذب توده به طور کلی منحل اعلام شده بود و فعالیت آن هم غیر قانونی بود ما میبینیم که بعدها یک شبکه زیر پوستی که جریان های فرهنگی ما را در زمینه های مختلف به دست گرفتند توسط حذب توده اداره می شود و این ایده که ادبیات هدایت، یک ادبیات منحطی است و خوانش آن باعث خودکشی می شود این را هیچ وقت ندیدم . خیلی از دوستانی که ما در پی  آنها رفتیم خودشان آدم های آن جریان بودند و خیلی در این زمینه حرفی برای گفتن نداشتند.

•    ما به دو دلیل با کسانی هم مصاحبه کردیم که در فیلم مستقیما مورد مصاحبه قرار نگرفتند. نخست اینکه از صدای فریدون هویدا در فیلم استفاده کردیم چون برگرداندن ایشان از عالم باقی کمی سخت بود. مصطفی فرزانه به ما گفتند صحبت می کنند ولی جلوی دوربین نمی آیند . گفت و گوهایی با مصطفی فرزانه داشتیم ولی به ساختار فیلم نمی خورد . ما در فیلم از ۳ صدای ضبط شده رادیویی همچون فریدون هویدا، بانو فیروز « خواهر زاده صادق هدایت » و شاهرخ گلستان استفاده کردیم که در مورد هدایت صحبت می کنند .

•    ما این برنامه را داریم  که از روایت هایی که ساعت ها گفت و گو از صادق هدایت به دست آوردیم به صورت کتاب منتشر کنیم. شاید این کتاب برای هدایت شناس ها و هدایت دوست ها مفید باشد.

سام کلانتر:

•    سال ۸۲ با گروهی که برای تهیه این فیلم تشکیل داده بودیم به پاریس سفر کردیم . می دانستم که به طور جدی هیچ مستندی درباره صادق هدایت ساخته نشده است. به هرحال وسواس ها و اتفاقاتی که اسم هدایت با خود به همراه می آورد به عنوان اولین فیلم مستند که قرار است جدی در مورد آن ساخته شود پروسه را طولانی کرد که البته اتفاق های دیگری هم در خلال آن حادث شد ولی دلیل اصلی آن اینها بود.

•    نکته‌ای که شاید بعد از کارگردانی و قضاوت ما در مورد هدایت می توان در این فیلم دید این بود که ما سعی کنیم، هدایت خودش را روایت کند . در نتیجه اگر دقت کنید خط فیلم براساس نامه های هدایت پیش می رود و هدایت روایتگر زندگی خودش است . به نظر من این نکاتی بود که ما پافشاری داشتیم که طبعا باعث می شد یک سری خوانش ها در مورد او حذف شود. یک سری هدایت شناس ها را انتخاب کردیم که یک زاویه دیدی با خودشان می آوردند به این دلیل که خوانش خود را از جریان داشتند و در آن موقع با لحن فیلم ما یک تفاوت و زاویه ای پیدا می کرد در نتیجه سعی کردیم افرادی را انتخاب کنیم  که با این خوانش منطبق باشد.

•    نکته ای که از روز اول طراحی کرده بودیم یک سه گانه بود. قسمت دوم آن قرار بود روی بوف کور کارکنیم و  قسمتی هم روی ادبیات هدایت با تمرکز بر روی بوف کور و قسمت دیگر آن خودکشی هدایت  بود؛ اینها قرار بود در یک تقسیم بندی دیده شود. قسمت نخست این فیلم دیباچه، زندگی هدایت بود در نتیجه طبعا یک سری اتفاق ها میافتد و یک بخش هایی  در این فیلم حذف می شود .

•    فیلمی که ما قصد کردیم بسازیم وافرادی را که انتخاب کردیم؛ دقیقا این نبوده که فیلم سفیدی باشد. اتفاقا فکر می کنم قسمت‌هایی از فیلم ، خاکستری است. این نیست که شما با فیلم سفید یا فیلم کاملا مثبتی در مورد هدایت مواجه باشید. اما چرا بعضی زوایای هدایت نقد نمی شود و به آنها ورود نمی کنیم؟، به این دلیل که این فیلم، آن فیلم نیست. یعنی ما قصد نداشتیم آن لایه ها را از هم باز کنیم چون در مورد خیلی از این لایه ها هیچ دلایل و استدلال های محکمی وجود نداشت که در آن حوزه ها ورود کرد و آن را نقد کنیم . اگر در حوزه ادبیات حرف می زنیم بله هدایت در حوزه ادبیات پر از ضعف بود اما خب این فیلم در مورد آن قسمت نیست . این مستند در مورد صادق هدایتی است که زوایای مختلفی دارد و به هر حال تولید کننده یک اثری همچون بوف کور بوده است. این مستند یک فیلم در حوزه دیگری است .  شک دارم که ما با یک فیلم مثبت در مورد هدایت مواجه باشیم فکر نمی کنم که اینطور باشد.

•    انتشار کتاب ، یک مولتی مدیای تقریبا کاملی است . تقریبا می شود گفت یک پکیج استثنایی است که ما در نظر داریم و دوست  داریم این اتفاق بیافتد. این کتاب ، رفرنسی در مورد هدایت خواهد بود که هرکسی بخواهد کار پژوهشی انجام دهد می تواند از آن استفاده کند . ما همیشه اعلام کرده ایم که آمادگی این را داریم که این اتفاق را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار کسی قرار دهیم که با یک استانداردی که حداقل آن استاندارد درخور این اتفاق باشد دربیارد که امیدوارم نتیجه بگیرد .

گزارش : زهره عزپور

در ۶۵ سالگی خاموشی هدایت/ نمایش مستند «از خانه شماره۳۷» در آپ‌آرت‌مان

فیلم مستند «از خانه شماره ۳۷»، یادآور خانه‌ای با همین پلاک در خیابان شامپیونه پاریس که صادق هدایت در آن ۶۵ سال پیش به زندگی خود پایان داد. روز چهارشنبه سوم آذر ماه در ساعت ۱۸ این فیلم با حضور سازندگان آن، محسن شهرنازدار  و سام کلانتری  در موسسه فرهنگی آپ‌آرت‌مان به نمایش گذاشته می‌شود.

«از خانه شماره ۳۷» مستندی است درباره زندگی و مرگ صادق هدایت. ساخت فیلم به گفته سازندگان اش حدود ۸ سال طول کشیده و سازندگان فیلم کوشیدن با سفر به پاریس … ناگفته هایی از زندگی این نویسنده را از زبان نزدیکان هدایت یا محققان آثار او مطرح کنند. فیلم مجموعه‌ای است از مصاحبه با افراد مختلف به همراه بخش هایی از نامه‌های شخصی صادق هدایت اضطراب به هدایت نگاه می‌کنند. مجموعه همه این‌ها پرداختن به هدایت را خیلی پیچیده می‌کند.

فیلم از جمله معدود فیلم هایی هست که درباره زندگی صادق هدایت ساخته شده سعی داشته که با مجموعه نظرات دوستان و نزدیکان صادق هدایت و صاحب‌نظران تاریخ و فرهنگ معاصر ایران و همچنین با ارائه اسناد و مدارک و نامه‌های این نویسنده و از زبان خودش، زوایای ناشناخته‌ای از زندگی اجتماعی و فردی صادق هدایت را تصویر کند و پر از اطلاعات درباره صادق هدایت هست. هرچند که فیلم همه دیدگاه ها و نگاه های موجود درباره صادق هدایت را در برنمی گیرد و محدودیت ها باعث شده جای برخی هدایت شناسان در فیلم خالی باشد.

درباره کارگردانان

 

سام کلانتری فارق التحصیل مهندسی سازه و دانش آموخته  کارگردانی سینما، او بیش از ١٠ مستند در کارنامه خود دارد که آخرین اثرش ، ” مانکن های قلعه حسن خان” جایزه های داخلی و حضورهای بین المللی بسیاری را در کارنامه خود دارد.. در عرصه پژوهش او کاندید سیمرغ بلورین بهترین پژوهش از جشنواره ببن المللی فیلم فجر نیز بوده است

محسن شهرنازدار، متولد ۱۳۵۶، روزنامه نگار و محقق موسیقی و تحصیل کرده انسان شناسی است. او حضور در سینمای مستند را با پژوهش فیلم هایی در ارتباط با موسیقی اقوام ایرانی و نیز چهره های روشنفکری معاصر ایران آغاز کرده است.

مدت زمان فیلم: ۶۸ دقیقه

 

گزارش نشست شبی با امانوئل اشمیت/ با حضور شهلا حائری و اشکان خطیبی

روز شنبه ۲۲ آبان ماه برنامه شبی با امانوئل اشمیت با حضور شهلا حائری نویسنده  و مترجم و همچنین اشکان خطیبی بازیگر در سلسله برنامه‌های ادبیات و سینما ، تاتر در موسسه آپ‌آرت مان برگزار شد. در این نشست فیلم موسیو ابراهیم ساخته فرانسوا دوپرن نمایش داده شد/
شاید زمانی که اریک امانوئل اشمیت نویسنده فرانسوی مقیم بلژیک رمان “موسیو ابراهیم و گل های قرآن” را می نوشت، به ذهنش هم خطور نمی کرد که روزی این اثر توسط یک کارگردان فرانسوی روی پرده سینما برود یا توسط یک کارگردان ایرانی در سالن تئاتری ایرانی اجرا شود.
“موسیو ابراهیم و گل های قرآن” داستان یک پسر ۱۳ ساله یهودی است که با یک مرد ترک زبان مسلمان آشنا می شود و اتفاقاتی در زندگی او رخ می دهد. علیرضا کوشک جلالی در سال ۲۰۰۳ به طور اتفاقی با این رمان اشمیت آشنا می‌شود و فورا تصمیم می‌گیرد بر اساس آن نمایشنامه ای بنویسد و آن را با دو پرسوناژ روی صحنه ببرد. این درحالی است که فیلم سینمایی موسیو ابراهیم در همانسال با بازی عمرشریف ساخته می‌شود و عمر شریف برایش جایزه سزار و جایزه تماشاگران فستیوال ونیز را برای بهترین بازیگرمی‌گیرد.
امانوئل اشمیت (نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی)، در ایران نویسنده شناخته شده ای است و بسیاری از کتاب‌های او ترجمه شده است. از موفق‌ترین ترجمه‌های اشمیت کارهایی است که توسط شهلا حائری به فارسی در آمده است.  شهلا حائری، نویسنده، مترجم ، پژوهشگر و استاد ادبیات فرانسه و ترجمه در دانشگاه است. بجز جوایز و تقدیر نامه های آکادمیک و دانشگاهی، رمان ها و ترجمه هایش نیز جوایز بسیاری کسب کرده است که می توان از جایزه پروین اعتصامی و فرهنگستان تاتر ایران نام برد. البته شهلا حائری را بیشتر به عنوان مترجم می شناسند. تاکنون بسیاری از رمان ها، داستان های کوتاه و بخصوص نمایشنامه های مهم فرانسه را به فارسی ترجمه کرده است.

شهلا حائری:

•    نگاه امانوئل اشمیت یک نگاه جهان شمول است . علاقه من به اشمیت  باعث شد کتاب او را ترجمه کنم .رشته تحصیلی او فلسفه و در دانشگاه تدریس می کرد و وقتی شروع به نوشتن می کند و از کار فلسفه به صورت تدریس بیرون می آید. به گفته او سعی کردم در کتاب هایم فلسفه را با زبان کاملا دسترس برای همه و به صورت خیلی آسان منتقل کنم . درواقع او مفاهیم فلسفی همچون مرگ،جبر و اختیار و هرچه که هست را در کتاب ها آورده است.حتی یکی از نمایش نامه های او به دنی دیدرو اختصاص داده شده است .

•    کارهای اشمیت به دو بخش تقسیم می شود . یک بخش آن ،کارهای سیکل عرفانی یا نامرئی که غیر قابل دیدن است مانند موسیو ابراهیم ، که بیشتر به مذهب پرداخته است. اشمیت می گوید:« موقعی که به صحرا رفته بودم و گم شدم، درآنجا به من حالت شور، شعورو عرفان دست داد و پس از آن نوشتن را شروع کردم. در این بخش یعنی سیکل عرفانی ما می توانیم چند مذاهب را بشناسیم  . او سعی کرده است این مذاهب را بشناساند و نظر خودش را درباره اینها  بگوید». دررمان «موسیو ابراهیم و گل های قرآن » گل های قرآن آن حذف شده است. همانطور که از اسم آن مشخص است درباره اسلام و دوستی بین کلیمی و مسلمان عرب صحبت می کند. این قسمت از کار را که به مذاهب اختصاص داده شده است ، قسمت عارفانه می گوییم. البته نه فقط به مذاهب پرداخته بلکه به دوستی بین انسان ها یی که درواقع مذهب نباید باعث اختلاف آن ها  بلکه باید باعث نزدیکی آن ها شود . بخش دیگربه زندگی ، دغدغه بشر و روابط آدم ها می پردازد. در نمایشنامه ها روابط زن و مرد را می بینیم که در آنجا مساله مرگ ، حیات وجود دارد. در کتاب «مهمانسرای دو دنیا» زندگی ، مرگ و در واقع  برزخ را داریم . در «خرده جنایت های زنا شوهری» که شاید مشهورترین کار اشمیت باشد که در ایران هم به چاپ نوزدهم رسیده است و هر کدام از آن ها با ۳۰۰۰، ۴۰۰۰هزار تیراژ فروخته شده است .

•    از داستان های اشمیت  تله فیلم و تئاتر ساخته شده است . اشمیت بیشتر به روابط انسان ها پرداخته است یعنی اینکه اعتماد، دروغ و خیانت چیست؟ . همین مفهوم را در Variations enigmatiques«نوای اسرارآمیز»ترجمه کردم. در اینجا هم همین مفاهیم را می بینیم. به نظر من نویسنده نمایش نامه نویس خیلی موفقی است و بیشتر از رمان هایی که نوشته است نمایشنامه های خیلی موفقی دارد. سبک امانوئل اشمیت خیلی سهل و ممتنع است یعنی فکر می کنی خیلی راحت و آسان است و وقتی که رمان را می خوانید متوجه می شوید که از این کلمات  با چه دقتی استفاده کرده است. با تمام این ظرافت ها خیلی روان است ولی با این حال سبک خاص خودش را دارد از طرفی هم در نوشته هایش به خیلی از مسائلی می پردازد که برایمان جالب است بدانیم .

•    متن داستان های اشمیت بسیار کشش دارد وقتی شروع به خواندن می کنید دوست دارید تا آخر داستان را بخوانید و از لحاض بعد خیلی غافلگیر کننده است که رولان بارت به آن لذت خواندن می گوید. واقعا کتاب های امانوئل اشمیت آن لذت خواندن را دارد. او خیلی خوش بین است و خیلی هم امید دارد، در این دنیایی که هستیم همه چیز تیره و تار است زمانی که فلسفه خیلی مایوس شده بود ما آبسورد و پوچی را داشتیم . فلسفه اشمیت خیلی امیدوارانه و خوشحال است و انتهای داستان مانند قصه ها می شود. همیشه آدم های بد، بد و آدم های خوب ،خوب باقی می مانند مانند در«مهمان سرای دودنیا» که لورا می میرد مرگش با شادی همراه است و یک نوید بخش دنیای بهتر است . در اینجا ما برزخ را می بینیم چارچوب ها را می شکند و به یک دنیای دیگری می رود به این دلیل می گویم مانند یک قصه می ماند و گاهی اوقات فکر می کنی که  قصه می خوانی . کتاب های اشمیت غیر از نمایشنامه ها و فیلم به ۴۰ زبان دنیا ترجمه شده است . فکر می کنم یکی از رازهای موفقیت امانوئل اشمیت امید و خوش بینی است.

•    در ایران شروع کردم کارهای اشمیت را ترجمه کنم. تقریبا هنوز اشمیت ناشناخته بوده است و  ترجمه را با  کتاب«خرده جنایت های زناشوهری» شروع کردم به این دلیل این کتاب را انتخاب کردم، در پاریس به تئاتر «خرده جنایت زناشوهری» رفته بودم وآنچنان مجذوب این تئاتر شدم که کتاب را خریدم و نمایشنامه را خواندم و دلم می خواست این را ترجمه کنم که در اختیار بقیه بگذارم . کتاب هایی که بیشتر قابلیت نمایشی دارد بیشتر موفق هست و با تماشاگر رابطه نزدیک برقرار می کند. این کتاب را نمی توانم با رمان مقایسه کنم به نظر من رمان نیست برای اینکه اصلا خصوصیات رمان در آن نیست یک داستان کوتاه است که بیشتر جنبه های نمایشی و تئاتری دارد. برای همین من اصولا نمایش های اشمیت را خیلی دوستدارم چون معتقدم که در کارش خیلی قوی است و آنهایی را که ترجمه می کردم که خودم دوستداشتم .

اشکان خطیبی:
•    در داستان گفته می شود موسیو ابراهیم با ماشین به دیوار برخورد کرده است و وقتی مومو(موسی)  به موسیوابراهیم می رسد او حرفی به مومو نمیزند و مومو واقعه را از اهالی روستا می شنود و اینطور برداشت می شود که موسیو ابراهیم رانندگی بلد نبوده و  تصادف می کند هیچ برداشتی مبنی بر اینکه موسیو ابراهیم دست به خودکشی زده ، نبوده است .

•    شروع نمایش« موسیو ابراهیم و گل های قرآن» در سال ۲۰۰۳ در آلمان بود و برای نخستین بار در سال ۸۵  در ایران روی صحنه رفت. اصولا علیرضا کوشک جلالی علاقه دارد که غیرمترقبه رفتار کند.  در زمانه ای که برداشت دراماتیک یا برداشت نمایشی از یک فیلم سینمایی ممکن است یک اقدام واپس گرایانه کاملا تلقی شود اقدام می کند و دو فیلم مانند  «دست نیافتنی ها » و «تاول ها» را برداشت بسیار خوب نمایشی می کند. جریانی که در ترجمه کتاب در ابتدای نمایش نامه آمده است علیرضا کوشک جلالی خیلی  صریح  ماجرا را تعریف می کند .او اصولا عادت دارد  کارهایی که نو نیست را انجام دهد کوشک جلالی زیاد  از این کارها انجام می دهد. کار اشمیت در آلمان و شهر های مختلف با دو گروه مختلف بازیگر در حدود ۶۰۰ اجرا رفته است .

•    کتاب خیلی بهتر از فیلم است . فیلم برباد رفته  در حد کتاب است . فیلم «برباد رفته » جزو معدود فیلم هایی بود که فیلم با کتاب برابری می کرد. کتاب حال و هوای دیگری دارد و اینکه می توانیم آنطور که خودمان دوست داریم آن فضا سازی را مجسم کنیم . البته خب نویسنده برای ما فضا سازی می کند ولی اینکه یکدفعه  نگاه کارگردان یا فیلمساز را که از آن یک برداشت را می بینیم این خودش باعث می شود که همین اختلاف ها ایجاد می شود و به نظر من کارگردان حق دارد که از متن دور شود. من وقتی می بینم نمایش نامه  هایی را که اجرا می کنند و به متن وفادار هستند و از خود کار جدید یا نگاه جدیدی ندارند این به نظر من جزو نکات منفی یک نمایشنامه است اینکه به متن بچسبید الزاما خوب نیست و دلیل موفقیت کارگردان و فیلمسازهم این  نیست. کاری که علیرضا کوشک جلالی انجام داده است، درست است که متن را عینا اجرا کرده ولی از نظر صحنه پردازی وکارگردانی کاملا یک کار جدید و بسیار جذاب و قوی است و بازی ها کاملا مسلط و همه حساب شده است .

•     کوشک جلالی و اشمیت به لحاض جهان بینی به شدت به هم نزدیک هستند. این دو استاد بیرون کشیدن درام از دل لحظه های واقعی هستند. این به شدت در همه ی نوشته های اشمیت خیلی زیاد به چشم می خورد نمونه اش داستان نیمه بلند«موسیو ابراهیم و گل های قرآن» است . کوشک جلالی در زندگی عادی هم دوست دارد میزانسن بچیند و دائم خلق درام کند . واقعیت این است که روی صحنه باید یک جادویی اتفاق بیوفتد و داستان «موسیو ابراهیم و گل های قرآن » هم خیلی حرف ساده انسانی مشخص دارد. مطمئنا اگر قرار بود آن چیزی که در داستان وجود دارد روی صحنه بیاید خیلی اثر نمایشی چشم گیری از آب درنمی آمد. جادوی نمایش در اینجا رو به کُمیک است درواقع این دراماتوژی آمده است  وگرنه به نظر من نمی توانست یک دراماتیزسیون خوب اتفاق بیوفتد اگر که این جادوی نمایشی وجود نداشت . صرف اینکه یک داستان معناگرا باشد یا نباشد ، این لزوما جادو را به همراه نخواهد داشت. صحنه تئاتر نیازمند یک جادو برای درگیر کردن است وگرنه خب می شود هر لحظه واقعی رئالیستیکی را روی صحنه آورد و طبیعتا تماشاچی درگیر آن نخواهد شد که البته آن هم گونه ی دیگری از نمایش است. نه اینکه آن را رد کنم اما وقتی یک داستان را بر روی سرفصل ؛به مبنای برگردان نمایشی قرار دهید قطعا باید جادو را به آن تزریق کنید که خب کوشک خوشبختانه این کار را  نمایشی کرد . شخصی برای نمایش کوشک نقد می نویسد و او را وام دار نمایش ایرانی می داند و می گوید به نظرم شما به شدت وام دار نمایش های ایرانی حتی تعزیه هستید علیرغم اینکه ممکن است شما در ایران زندگی نکنید اما این در وام دار بودن شما خیلی بولد و قابل بر همه ی کار است. «موسیو ابراهیم و گل های قرآن» که در برگردان نمایش، گل های قرآن آن حذف شده است به این دلیل که به شکل عجیبی پسوند گل های قر آن برای تماشاچی پس زننده بود البته گل های قرآنی که اشمیت در این داستان گذاشته است درواقع گل در کتاب قرآن است . در واقع کوشک از اینجا تصمیم می گیرد که وامی را که نسبت به او به نمایش ایرانی می دهند پررنگ تر کند و بخش زیادی از اینکه همه چیز اینقدر سمبلیک است و ما حتی هیچ آکسسواری در صحنه نداریم و این به نظر من خیلی تحت تاثیر نمایش ایرانی به خصوص تعزیه و نقالی است. اصلا اینکه مومو این داستان را به عنوان یک راوی از ابتدا شروع می کند و به عنوان فلش بک برای تماشاچی در نمایش تعریف می کند کاملا وام دار نقالی است. شیوه اجرایی هم که به دفعات از من خواسته شد که در نقد کردن داستان به کار ببرم کاملا وام دار داستان بود.

•    در نمایش  هیچ چیزی نمی تواند جلویت را بگیرد بالاخره می توانی کار خودت را انجام دهی . ما چند روز،قبل از اینکه این نمایش به روی صحنه برود می خواستیم نمایش را متوقف کنیم . اینقدر تعداد سانسورها و نوع ابراز آن جسورانه و گستاخانه شده بود ما تصمیم گرفتیم که این کار را روی صحنه نبریم. بوی جوراب را سعی کردند که حذف کنیم ولی من در اجرا می گویم. در داستان اینطور گفته می شود ، مومو نسبت به بوی پا ری اکشن بدی نشان می دهد. موسیو به مومو می گوید که تو از بوی جوراب بدت می آید ؟ و مومو جوابی نمی دهد. موسیو ابراهیم می گوید: نکند توام مانند پاریسی ها شدی! این بوی تلخ بوی خودت است و بوی انسان است عین این دیالوگ در نمایش نامه کوشک بود منتهی حذفش کردند ولی گلاب را جایگزین بوی پا نکردند . در متن کوشک اینطور است؛ مومو می گوید :چه عطری!  موسیو می گوید: این بوی گلاب است. کمی می گذرد و مومو به بوی پا ری اکشن نشان می دهد و می گوید : چه بویی ؟ موسیو می گوید: این بوی انسان است و درواقع در مکانی که به دست انسان ساخته شده است باید بوی انسان بدهد . درواقع بخش دوم این را حذف کردند اما این ها در اجرایی که در سال ۸۵ روی صحنه می رفت ، بود . یعنی در زمان آقای احمدی نژاد خیلی راحت تر کار را روی صحنه می بردیم. ری اکشن مومو یک چیز زائدی است چون بوی گلاب درست است که بوی تندی دارد اما بوی زننده ای ندارد اتفاقا حتی برای غیر مسلمان ها بوی بدی به حساب نمی آید ، بعضی از ما  در حافظه حسی مان آن را وصف می کنیم به یک چیزهایی که برایمان بد است . به نظر من طعنه ی موسیو ابراهیم در اینجا جواب نمی دهد که می گوید نکند توام مانند پاریسی ها از بوی بدن خودت گریزان شدی .

•    اشمیت به نظر من جزو آن دسته فیلسوفانی است که اتفاقا ما شرقی ها به شدت به او احتیاج داریم چون ما همه نگاه عارفانه رو به بالا داریم و اشمیت خیلی به همه چیز زمینی نگاه می کند. در همین سه کاری که به عنوان یک  تریلوژی در انتخاب به آن نگاه می شود یعنی اینکه کاراکترها تقابل و تداخل میان ادیان دارد . مسلمان و مسیحی ، مسیحی و یهود،و یهود و مسلمان بیشتر از اینکه بحث مذهب مهم باشد بحث های انسانی مهم است در تمام طول  داستان موسیو ابراهیم از اینکه موعظه کند، فرار می کند. یعنی اولین درسی که به مومو می دهد می گوید : بخند. یعنی بیشتر سعی می کند از ابراز انسانی استفاده کند و به او یک جهان بینی جدیدی را تزریق کند. در صورتی که خیلی راحت اگر دست یک نویسنده شرقی می افتاد قطعا در یک بخش هایی بدون شک در چاه یا چاله ی موعظه و موعظه پروری می افتاد . یک مصاحبه ای از اشمیت خواندم که او را به رفتار ضد اسلامی متهم کرده بودند. به دلیل اینکه پیرمرد مسلمانی را نشان می دهد که به مومو راه های تبه کاری را یاد می دهد. او می گوید:من به خاطر زیبایی شناسی تصوف ، درام را به این سبک بردم به دلیل اینکه هیچ چیزی شمایل دبار رقص دراویش را ندارد .

•    کوشک جلالی نمایش را قبل از آنکه رومن پولانسکی «خدای کشتار» را بسازد روی صحنه برد. فیلم« موسیو ابراهیم و گل های قرآن» خیلی برگردان امانت دارانه ای نیست. این برای سینما عیب به حساب نمی آید چون ما اصولا برگردان امانت را در سینما چیز خوبی نمی دانیم برای نمایش این مهم است که چقدر به درام ها نزدیک شده است. ولی خب علیرضا کوشک جلالی علی رغم اینکه به درام ها نزدیک شده است همچنان خیلی وفادار است . دو نکته ای که خیلی مهم است و مستقیم به شخصیت شناسی موسیو ابراهیم ربط دارد و در این داستان خیلی روی آن تاکید شده است ما در فیلم نمی بینیم. نخست آنکه ،موسیو ابراهیم مانند کوه می ماند که هیچ وقت از سرجایش که همان چهارپایه است تکان نمی خورد و دیگری، موسیو ابراهیم تمام پول هایش را پس انداز کرد تا آن ماشین را بخرد و با مومو به مسافرت بروند این موضوع وقتی معنی می دهد که ما ببینیم موسیو در حجره کوچکی کار می کند اما در فیلم حجره کوچک یک سوپر مارکت است. طبیعتا فکر می کنم بیشتر از جنبه دکوپاژ کارگردان بود که این مغازه بزرگ باشد و جا برای حرکت دوربین داشته باشد درغیر این صورت ، درواقع کارکرد شخصیت سازی اشمیت را مخدوش کرده است. فیلم را خیلی دوست دارم به دلیل اینکه جزو معدود فیلم هایی است که دوران بلوغ یک پسر را خیلی درست نشان داده است. به نظر من یکی از درخشان ترین دروغ ها را در جلوی دوربین به نمایش گذاشته است فکر می کنم آثاری که برتولوچی در این زمینه ساخته است و خیلی هم قابل استناد است به نظر من کمی جلوتر است و در یک مقوله ی دیگر اینکه همه چیز را سینما تیک کند خیلی موفق است.  در اینجا موسیو عبدالله کلا حذف شده است او حتی بیشتر از زن موسیو ابراهیم نقطه اشتراک یا نقطه وصف موسیو ابراهیم به سرزمینش است یعنی تنها چیزی که این آدم از آنجا دارد نامه موسیو عبدالله است و آخرین چیزی هم که به مومو می گوید این است که سلام من را به عبدالله برسان. به نظر من حذف این آدم یک چیزهاییی را زیرسوال می برد و خب به نظر من نسخه خوب سینمای ایران است به شرطی که کتاب را کاملا کنار بگذاری .

•    در فیلم رانندگی موسیو به جای موموو به دیوار برخورد کردن یکی از چیزهایی است که باعث می شود آن شبه حتی به  دیوار برخورد کردن را درواقع  نتوانیم درک درستی از این واقعه داشته باشیم به دلیل اینکه موسیو ابراهیم می داند که رانندگی بلد نیست ولی با این حال اصرار می کند که پشت فرمان بنشیند و تصادف می کند این شاید اقدامی است که به سفر خاتمه دهد .اما درنسخه سینمایی چیزی که متوجه نمی شویم این است که این کار ازقصد اتفاق افتاده است  یا اقدام به خودکشی است. به هر حال همه ی ما قبول داریم که لذت خواندن یک داستان یا رمان با هیچ چیزی قابل عوض کردن نیست. معظل از جایی شروع می شود که کتاب و رمان با هم همطراز نباشند. یعنی اگر این فیلم را پولانسکی می ساخت الان شاید خیلی جرات نمی کردیم از آن ایراد بگیریم .

•    کوشک جلالی سعی کرده که بخش زیادی از اتفاقات از جمله صحنه پردازی یا هرچیز دیگری غیر از اکشن و ری اکشن دو بازیگر را که نقش های مختلفی را بازی می کنند به تخیل تماشاگر بسپارد. اگر شما به اوج می روید بله بخشی از آن به خاطر زحماتی است که ما روی صحنه می کشیم و بخش دیگری  از آن به دلیل زحماتی است که تخیل خودتان انجام می دهد. سینما و تئاتر دو تفاوت خیلی بزرگ دارد که این را از مسعود جعفری جوزانی یاد گرفتم.  ما در سینما می نشینیم، فیلم ببینیم که کسی را رسوا کنیم و به دلیل همین می گوییم اصطلاح گاف سینمایی وجود دارد. دنبال این هستیم که هر چیزی تخیل خودش را از آن دنیابی که دارد برای ما خلق می شود خودمان را قطع کنیم اما در یک نمایش شما می نشینید که فریب بخورید ، شما وارد سالن می شوید و می نشینید و در طول ۵ دقیقه تمام قراردادهایی را که کارگردان و طراح برایتان گذاشته است را می پذیرید تفاوت تئاتر و فیلم همین است.

شبی با امانوئل اشمیت

روز شنبه ۲۲ آبان ماه برنامه شبی با امانوئل اشمیت با حضور شهلا حائری نویسنده  و مترجم و همچنین اشکان خطیبی بازیگر در سلسله برنامه‌های ادبیات و سینما ، تاتر در موسسه آپ‌آرت مان برگزار می‌شود. در این نشست فیلم موسیو ابراهیم ساخته فرانسوا دوپرن نمایش داده می‌شود. این فیلم به زبان فرانسه و با زیر نویس فارسی است.
شاید زمانی که اریک امانوئل اشمیت نویسنده فرانسوی مقیم بلژیک رمان “موسیو ابراهیم و گل های قرآن” را می نوشت، به ذهنش هم خطور نمی کرد که روزی این اثر توسط یک کارگردان فرانسوی روی پرده سینما برود یا توسط یک کارگردان ایرانی در سالن تئاتری ایرانی اجرا شود.
“موسیو ابراهیم و گل های قرآن” داستان یک پسر ۱۳ ساله یهودی است که با یک مرد ترک زبان مسلمان آشنا می شود و اتفاقاتی در زندگی او رخ می دهد. علیرضا کوشک جلالی در سال ۲۰۰۳ به طور اتفاقی با این رمان اشمیت آشنا می‌شود و فورا تصمیم می‌گیرد بر اساس آن نمایشنامه ای بنویسد و آن را با دو پرسوناژ روی صحنه ببرد. این درحالی است که فیلم سینمایی موسیو ابراهیم در همانسال با بازی عمرشریف ساخته می‌شود و عمر شریف برایش جایزه سزار و جایزه تماشاگران فستیوال ونیز را برای بهترین بازیگرمی‌گیرد.
امانوئل اشمیت (نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی)، در ایران نویسنده شناخته شده ای است و بسیاری از کتاب‌های او ترجمه شده است. از موفق‌ترین ترجمه‌های اشمیت کارهایی است که توسط شهلا حائری به فارسی در آمده است.  شهلا حائری، نویسنده، مترجم ، پژوهشگر و استاد ادبیات فرانسه و ترجمه در دانشگاه است. بجز جوایز و تقدیر نامه های آکادمیک و دانشگاهی، رمان ها و ترجمه هایش نیز جوایز بسیاری کسب کرده است که می توان از جایزه پروین اعتصامی و فرهنگستان تاتر ایران نام برد. البته شهلا حائری را بیشتر به عنوان مترجم می شناسند. تاکنون بسیاری از رمان ها، داستان های کوتاه و بخصوص نمایشنامه های مهم فرانسه را به فارسی ترجمه کرده است.