بایگانی دسته بندی ها: ادبیات

گزارش نشست بررسی تطبیقی رمان و فیلم «بچه رزمری»

رمانِ «بچه رزمری» که اخیرا در فاصله‌ای کوتاه از چاپِ نخست آن به چاپ دوم رسید، در نشستی با حضور مترجم آن، محمد قائد به نقد گذاشته شد. در این نشست جز نقد رمان، نسخه سینمایی آن نیز اکران شد و بررسی تطبیقی فیلم و رمان در روز شنبه، اول آبان در سری نشست‌های مؤسسه فرهنگی آپ‌آرت‌مان انجام گرفت.

شرق: «بچه رُزمری» نوشته آیرا لوین چندی پیش با ترجمه محمد قائد در نشر کلاغ منتشر شد و در فاصله‌ای کمتر از یک سال، در پاییز امسال به چاپ دوم رسید. این رمانِ خواندنی به‌خاطر اقتباس رومن پولانسکی از آن نیز شهرت دارد و حتا شهرتِ این اقتباس حتی از خود رمان لوین نیز بیشتر است. اما ترجمه فارسی آن به‌قلمِ محمد قائد: همین که نام قائد به‌عنوان «مترجم» بر کتابی بیاید، اهلِ کتاب را کنجکاو خواهد کرد که چه چیز او را که بیشتر متن‌های تاریخی ترجمه کرده است، به ترجمه رمان کشانده است. خودش می‌گوید «فیلم رومن پولانسکی توجه مرا به این رمان کوچک، یا داستان کوتاه بلند، کشاند.» قائد اما، به ترجمه رمان بسنده نکرده است و به‌سیاق دیگر آثارش، از تألیف و ترجمه، مقدمه‌ای بر کتاب نوشته است همراهِ نقد و نظراتش درباره این رمان و برگردان آن به فیلم. او البته در امتداد دغدغه‌های فرهنگی‌اش، مقدمه «بچه رزمری» را با اتصالی کوتاه به وضعیت ادبیات کلاسیک و خوانده‌شدنِ آثاری از این‌دست می‌پردازد و از تبارِ آثار ادبی و اقتباس‌ها نیز نمونه‌ها می‌آورد و صورت‌بندی تازه‌ای به‌دست می‌دهد. «می‌گویند اثر کلاسیک را کمتر می‌خوانند و بیشتر درباره آن حرف می‌زنند: نگاه کنیم به آثار افلاطون و ابن‌سینا و نیوتن و به جنگ‌وصلح تولستوی. جماعت کتابخوان وقتی هم به اثر کلاسیک توجه می‌کنند حوصله متن طولانی و قدیمی ندارند و یکی، دو ساعت تماشا را ترجیح می‌دهند. خواندن اثری پرحجم و ماندگار مانند بینوایان که هرچند سال یک‌بار فیلمی از آن ساخته می‌شود به چیزی بیش از حوصله نیاز دارد – طاقت می‌طلبد. اما گاه، برعکس، حتی وقتی کتابی بسیار فروش می‌کند ممکن است برگردان تصویری‌اش ماندگار شود و اصل متن از یادها برود. رمان نسبتا مختصر بچه رزمری و فیلمی که رومن پولانسکی، کارگردان لهستانی‌تبار در آمریکا بر اساس آن ساخت از دسته اخیر است.» خب، تا اینجای کار قائد موقعیت «بچه رزمری» را در میان آثار اقتباسی معلوم کرده و بعد روایت خود را از این رمان و فیلمِ آن  به‌دست می‌دهد و بدون آن‌که جانبِ یکی از این دو را بگیرد، خصوصیات هرکدام را برمی‌شمارد. «بچه رزمری، رمانی کوتاه یا داستانی بلند، گرچه پرفروش شد، در حیطه ادبیات جدی جایی نیافت. ویراستار و منتقدی آمریکایی در کتاب جامعش درباره ادبیات وحشت آن را شاهکاری اصیل خواند اما بعید است زمانی در کلاس ادبیات انگلیسی مطرح شود، و پس از گذشت چند دهه ردی از ترجمه آن به زبان‌های دیگر نمی‌بینیم.» قائد تأکید می‌کند که موضوع رمان «ادیب‌پسند» نیست، اما تا حدی هم چوب موفقیت برق‌آسای خود را خورده است. «بچه رزمری» در سال ١٩۶٧ که منتشر شد، چیزی بیش از چهارمیلیون نسخه در آمریکا فروش رفت و سرآمد داستان‌های ترسناک آن دهه شد. روایت قائد از رمان «بچه رزمری»، جز این اطلاعات و داده‌ها شامل چندین‌وچند نکته تازه و درخور تأمل است. یکی اینکه قائد، این رمان را در بافت ادبیات می‌نشاند و ارتباطی بینامتنی را در آن شناسایی می‌کند. او معتقد است به‌لحاظ مضمونی پیوندهایی میان «بچه رزمری» با دو اثرِ ادبی مطرح دیگر؛ «فرانکنشتاین» و «فاوست» هست. بعد «بچه رزمری» را با وضعیت آمریکای آن روزگار می‌سنجد، اینکه رمان به‌طرزی شوخ‌طبعانه به جامعه فرقه‌باز آن زمان آمریکا کنایه می‌زند. «نگاه آمیخته به پوزخند به فرهنگ اسرارآمیز فرقه‌های عجیب‌وغریب شاید یکی از دلایل مهجورماندنِ رمان در خارج از آمریکا باشد. قصه سفر شیطان از دوزخ به آپارتمانی در منهتن برای تولیدمثل، هرچند واقع‌گرایانه پرورانده شده باشد، در جاهای دیگر دنیا کمتر به نظر جالب می‌رسد، همچنان که در کمتر جای دنیا جز آمریکا کسی دنبال قصه حضور موجودات فضایی در میان مردم کوچه و خیابان می‌رود.» در این نگاهِ اجتماعی به داستان، قائد از تک‌مضراب‌های فرهنگی و اجتماعی در میان داستان می‌نویسد و نیز از تبار و خاستگاه «رزمری سروزبان‌دار و بسیار باهوش و دارای سیمای چشمگیر» و «زن دنیادیده و نسبتا مالدار همسایه» و «هاچ، نویسنده داستان‌های کودکان و مشاور خیرخواه رزمری که به دختر شهرستانی کمک می‌کند خانم شهریِ همه‌چیزدانی شود» و دیگران. در قیاس میان رمان و فیلم هم، قائد می‌نویسد، با وجود پرداخت واقع‌گرایانه و لحن مطایبه‌آمیز نویسنده، پایان داستان نوعی بن‌بست است، از این نظر که خواننده را ناچار می‌کند بپذیرد حق با رزمری بود و شیطان وجود جسمانی دارد. اما پولانسکی توانسته است راهی برای خلاصی از این بن‌بست بیابد. «اجرای تصویریِ داستان به‌عنوان یکی از بهترین  نمونه‌های ایجاد تعلیق میان واقعیت و وهم بسیار موفق از کار درآمد.»‌
«رُزمری و گای وودهاوس قراردادی برای یک آپارتمان پنج‌اتاقه در خانه‌ای سفید با اضلاع منظم هندسی در خیابان پنجم امضا کرده بودند که از زنی به نام خانم کورتِز خبر رسید آپارتمانی چهاراتاقه در ساختمان برمفورد خالی شده است. برمفورد عمارتی است قدیمی، سیاه‌رنگ و عظیم، با آپارتمان‌هایی تودرتو با سقف‌های بلند، که برای شومینه‌ها و ریزه‌کاری‌های انگلیسی قرن‌نوزدهمی‌اش شهرت دارد. رزمری و گای از زمان ازدواجشان برای اجاره‌کردن یکی از آنها در نوبت بودند اما سرانجام دل کندند.» ساختمان برمفورد شهرت بدی داشت. هاچ، از دوستان رزمری به آنها گفته بود که جز آدم‌های معروف، چند آدم عجیب‌وغریب هم آنجا زندگی کرده‌اند، خواهران ترنچ‌، که دو خانم محترم عصر ویکتوریا بودند و گاه آدم می‌خوردند! آدریان مارکاتو که در کارهای جادوگری بود و در دهه ١٩٨٠ با این ادعا که شیطان را احضار کرده، سروصدایی به‌پا کرد و گویا سرانجام در سرسرای ساختمان برمفورد کشته شده بود. برای همین‌ها هاچ کوشیده بود متقاعدشان کند که ساختمان برمفورد، «منطقه خطر» است. اما چرا «بچه رزمری» سرآمد داستان‌های ترسناک شد و چه تفاوتی با دیگر داستان‌هایی از این سنخ داشت؟ قائد معتقد است کار راهگشای آیرا لوین در این بود که ماوراءطبیعه و جادوی سیاه را از قصرهای دورافتاده‌ بالای تپه و میان کاج‌های انبوه و خانه‌های تاریک و سایه‌روشن وهم‌آور سرداب‌ها و راهروهای طولانی و غژغژ درهای بزرگ سنگین و شعله لرزان شمع و هوهوی باد و زوزه گرگ‌ها و رعد‌وبرق به نشیمن آپارتمان‌های شیک محله مرفهان آورد. «اتاق نشیمن آدم‌هایی عادی و حتی کسالت‌بار و مضحک». از قرار معلوم در رمان، برخلاف فیلمِ پولانسکی قدرت طلسم و جادوی سیاه واقعیت دارد، درعین‌حال برای کابوس‌های رزمری شواهدی ارائه می‌دهد که توهمات ادراکی او را تأیید می‌کند. انگار که «راوی از خواننده بخواهد چیزی را باور کند که خودش هم باور ندارد و زیرلبی پوزخند بزند.»
رمان «بچه رزمری» در زمان انتشار نظرات متفاوتی را برانگیخت. برخی آن را دعوت به شیطان‌پرستی فهم کردند و برخی آن را انتقاد و موضعی در برابر این فرقه‌ خواندند. خودِ لوین نیز به‌طعن رمان را از عوامل رواج بنیادگرایی دانست: «احساس گناه می‌کنم که بچه رزمری منجر به ساخته‌شدن آثاری از قبیل جن‌گیر و طالع‌ نحس شد و یک نسل را در معرض اعتقاد به وجود شیطان قرار داد. گمان می‌کنم بدون این کتاب‌ها بنیادگرایی تا این حد قوت نمی‌گرفت». اینجا نیز ترجمه رمان شش سال منتظر مجوز ماند زیرا به‌زعم بررسان در مورد «شیطان‌پرستی» بود و بعدها لابد با خوانش دیگری مجوز گرفت و در نشر کلاغ منتشر شد. در ادامه بخش‌هایی از نقدونظرات نشست اخیر آمده است.
——————————————–
شیطان‌پرستی و شش سال انتظار!
محمد قائد: در مقدمه کتاب «بچه رزمری» آورده‌ام، رمان‌هایی که از روی آنها فیلم ساخته می‌شود، بعد از فیلم فراموش می‌شوند. حرف من اینجا ایجاز مخل بود، زیرا فقط در مورد «بچه رزمری» این اتفاق نیفتاده است. بسیاری از فیلم‌های مشهور، رمان‌های فراموش‌شده‌ای هستند و فقط یک اسم از آن‌ها باقی مانده است. بسیاری از فیلم‌های هالیوود براساس داستان‌های کوتاهی ساخته شده‌اند که در مجله‌ای چاپ شده است. مانند «ماجرای نیمروز» یا «صلات ظهر» که از رمانی فراموش‌شده ساخته شده‌ است یا فیلم «صبحانه در تیفانی». این سرنوشت قالب آثار نوشتنی است که وقتی به فیلم برگردانده می‌شوند، از یادها می‌روند.
امیدوارم علمای سینما و منتقدین در ایران هم این‌جور کارکردن را تشویق کنند تا از روی نوشته‌ای که قبلا چاپ شده است، فیلم بسازند تا بشود خیلی چیزها را اصلاح و بهتر کرد. به‌عنوان‌مثال، در مورد «بچه رزمری»، پایان فیلم به‌مراتب بهتر از کتاب است. در فیلم تقریبا از چشم‌های زرد، چنگال‌ها، شاخ و دُم شیطان در رمان، خبری نیست. همه‌چیز در ابهام می‌ماند، واقعا نمی‌دانیم که آیا یک خانم باردار، به دلیل تغییرات شیمیایی در بدنش، دچار پارانویا و بدگمانی شده یا راز دیگری در میان است. این را هم بگویم که وقتی فیلم را تماشا می‌کنیم یاد دوران ریچارد نیکسون یا قضایایی مانند واترگیت می‌افتیم و آن جمله حکیمانه‌ای که آن‌روزها سر زبان‌ها افتاد که «پارانوئیک‌بودن خیلی بد است اما پارانوئیک‌نبودن خیلی بدتر است.» یادم می‌آید از محمود دولت‌آبادی پرسیدم، چرا فیلم «خاک» را نپسندیدی؟ گفت، من از لمپن‌بازی خوشم نمی‌آید. حالا فکر می‌کنم در حاشیه این حرف او، بتوانم این مسئله را بگویم که یک‌مقداری از آن لمپن‌بازی شاید به صنعت دوبله ما برمی‌گردد. در ایران همه شکایت دارند که آن فیلم، نوشته من نبود! اما در مورد رمان «بچه رزمری»، وقتی نمونه چاپی آن را به کمپانی پارامونت رساندند، آن کمپانی رمان را خرید و من هیچ‌گاه نشنیدم که لوین صحبتی کرده باشد که اثر مرا بردند و خوردند و زدند داغون کردند. اما اینجا، اکثرا داستانِ هر کس را که وقتی فیلم می‌کنند، فغان و فریاد به هواست که اثر من را نفهمیدند و نابودش کردند.
و اما درباره کتاب و فیلم: رمان «بچه رزمری» از زمان دانشجویی در اموال من باقی مانده بود تا اینکه دوست ناشر ما، آقای بردایی از من کاری خواست برای چاپ‌کردن، گفتم چنین کاری هست و ایشان هم اظهار علاقه کرد. وقتی رمان را به ارشاد بردند، خورد به سدِ ممیزی و شش سال رمان خوابید و بعد ناگهان اجازه چاپ رمان صادر شد و رمان به چاپ رسید.
تمام دیالوگ‌های فیلم، دیالوگ‌های کتاب است. جملات هم همان‌هاست، اما صحنه‌هایی هم در فیلم حذف شده است. پولانسکی تمام جزئیاتِ فیلمش را از خودِ رمان درآورده، ولی واقعیت این است که نشان‌دادن جزئیات در فیلم بیش از این، به دلیل محدودیت زمانی میسر نبوده است. وقتی جان کِندی را ترور کردند، در آمریکا مدام تکرار می‌شد که رئیس‌جمهورِ کاتولیک… اما الان سال‌هاست که در آمریکا در این مورد اصلا بحثی نمی‌شود و اجماعی اجتماعی وجود دارد و کاتولیک‌بودن یا نبودن دیگر مسئله نیست. در رمان، وقتی گای زهدان همسرش را اجاره می‌دهد، پاپ هم در شهر حضور دارد. در میدان شهر، روزنامه‌ها دست به اعتصاب زده‌اند، خبررسان‌های شهر اعتصاب کرده‌اند و به‌نوعی مطایبه به میان می‌آید که همزادِ پاپ هم به اینجا می‌آید تا یک فقره کودک ایجاد کند تا نسلش ادامه پیدا کند.
آنچه از کتاب درک می‌کنم این است که نه وارد بحث خیر و شر می‌شود و نه اصولا موضوع را جدی می‌گیرد. یعنی به موضوع همان‌قدر توجه می‌کند که به بقیه عناصر زندگی اجتماعی مانندِ حرکت آدم‌ها در جغرافیا و در طبقات اجتماعی یا همان ساختمان برمفورد که از نظر رزمری هم قدیمی است و هم شیک و مهم‌تر اینکه چند آرتیست در آنجا زندگی می‌کنند و می‌خواهد با آنها ارتباط داشته باشد تا پیش برود. اما به نظرم لوین چندان در مسئله خیر و شر وارد نمی‌شود و تصور نمی‌کنم با تمام قوا فکر خود را متمرکز کرده باشد روی این مسئله که خیر و شر و پیروزی خوبی یا بدی در داستان و جهان. اما انباشت شر این‌قدر زیاد شد که همسر باردار پولانسکی را تکه‌تکه کردند و غلظت شر چنان زیاد می‌شود که ممکن است آدم بزند زیر خنده. اما به نظرم لوین به‌طور جدی وارد مباحث فلسفی شر نمی‌شود و به‌عبارتی استنباط من این نیست که لوین با تمام قوا در وجه فلسفی یک طرف قضیه را بگیرد.
عادی‌شدن شَر
روبرت صافاریان: یادم است هیچکاک گفته بود، هیچ‌موقع از رمان‌های خیلی‌خوب و کامل فیلم نسازید. چون رمان‌های مهم و کلاسیک چون «جنگ‌و‌صلح» یا آثارِ استاندال این‌قدر دقیق هستند که خود‌به‌خود به اقتباس‌ها لطمه می‌زنند. ما معمولا این اقتباس‌ها را که می‌بینیم احساس می‌کنیم شخصیت‌ها درنیامده‌اند و یا اتفاقاتی حذف شده‌اند. یکی از این فیلم‌ها «پرندگان» هیچکاک است که براساس رمان پرفروش دافنه دوموریه ساخته شده یا همین فیلم «بچه رزمری» که از رمانی پرفروش اقتباس شده است. بنابراین شاید بشود روی رمان‌هایی از این‌دست که نوشته نشده‌اند تا سده‌ها بمانند، برای اقتباس بهتر کار کرد. فیلم «بچه رزمری» نیز قوی‌تر از رمان است و اقبال بیشتری هم داشته. کوچک‌ترین دلیل آن می‌تواند این باشد که ما در دو ساعت رمان را نمی‌توانیم بخوانیم، اما فیلم همه چیزهای اساسی رمان را در این زمان فشرده جمع کرده است. مهم‌ترین نکته فیلمِ «بچه رزمریِ» رومن پولانسکی، قصه‌گویی آن است. فیلم در طول روایت دقیق و آرام هر چیزی را که لازم است به مخاطب نشان می‌دهد تا به نقطه اوج برسد و در پایان مخاطب حس می‌کند بدون این روند، نمی‌توانسته به چنین پایانی برسد. فیلم در دو سطح خیلی خوب عمل می‌کند، یکی روان‌شناختی است و طرح موضوع اضطراب‌های دوران بارداری، که از طریق شخصیت رزمری و حس ناامنی موجود در فیلم، اتفاق می‌افتد.  رومن پولانسکی، مسئله شر را در زندگی خود یا به‌اصطلاح با پوست و گوشت خود تجربه کرده است، در هولوکاست بوده، مادرش در یکی از اردوگاه‌ها کشته شده و خودش هم فلاکتی کشیده تا توانسته به جایی برسد. ازاین‌رو وقتی از شر صحبت می‌کند، می‌داند چه می‌گوید. بنابراین شناخت شر در او به جایی رسیده که حتی کمی خنده‌دار شده است. در «بچه رزمری» هم شیطان‌پرستان دیگر آدم‌های عجیب‌و‌غریبی نیستند و به‌نظر می‌رسد این تلقیِ پولانسکی است که در رمان به این روشنی وجود ندارد. یعنی موضوع فیلم همان موضوع کتاب است، دست‌کم در مورد اسطوره مسیحیت، اما تِم کار از آنِ خود پولانسکی است و آن عادی‌ساختنِ شر است. به‌هرحال پولانسکی از آیرا لوین شناخته‌شده‌تر است، بیوگرافی پولانسکی را خوانده‌ایم و فیلم‌هایش را دیده‌ایم. او را مؤلفی می‌شناسیم با چندین‌وچند فیلم، درحالی‌که از آیرا لوین چنین شناختی نداریم. ما برای درک و دریافت اثری از یک مؤلف، مجموعه آثار او را به‌عنوان متنی بزرگ در نظر می‌گیریم و هر اثر را با توجه به آن می‌فهمیم. اما در مورد آیرا لوین فاقد چنین متنی هستیم.
خب، ژانر وحشت اصولا دارای یک هیولا است. در ابتدای کار هیولای ژانر وحشت، همیشه فردی خارجی یا مهاجر بوده است یا آدم‌های فقیر یا یهودی و این‌دست آدم‌های حاشیه‌ای، اما به دهه شصت که نزدیک می‌شویم «هیولا» دیگر فرد یا امر خارجی نیست، می‌تواند آمریکایی باشد یا حتا به موجودی معصوم تبدیل شود، مثلا یک کودک. در این تلقیِ تازه نوعی رادیکالیزم هست که نشان می‌دهد شر، دیگر چیزی آن‌ طرف ما و جهان ما نیست بلکه در خودِ ما است. بنابراین می‌توان داستان تولد شیطان و مبدأ جدید تاریخ را همان‌قدر باور کرد که داستان‌های دیگر را.
اجحاف در حق رمان
رضیه انصاری: آن‌طور که از عنوانِ کتاب، «بچه رزمری» برمی‌آید بیش از همه بحث و تمرکز بر روی شخصیت «رزمری» است و بعد بحث اینکه آیا این بچه شیطان است یا نه. در مورد اقتباس‌ها هم خب، همواره متن اولیه‌ای درکار بوده، حتا اگر رمان نسبت به فیلم کمی مظلوم واقع شده باشد. به‌هرحال داستان «بچه رزمری» به طور مشخص تاریخ و جغرافیا دارد: نوامبر ١٩۶۵، منهتن و نیویورک و تمام اتفاقاتی که به‌لحاظ تاریخی در آن دوره افتاده و به‌نوعی در رمان آمده است. بعد از جنگ جهانی دوم در تمام جهان آشفتگی‌هایی هست که در هر جامعه‌ای به‌نوعی بروز می‌کند. به‌نظرم در حق رمان «بچه رزمری» آیرا لوین کمی اجحاف شده است. زیرا به‌لحاظ مضمونی شخصیت رزمری در فیلم چنان که باید در نیامده و به همین دلیل است ممکن است اتفاقات این‌طور تعبیر شود که بر اثر تغییرات شیمیایی در بدن زن باردار بوده و ساخته‌وپرداخته ذهن خودش است. بنابراین دو خوانش از فیلم هست:  نخست آنکه گای بازیگر است و میتوانیم بپذیریم دارد برای رزمری نقش بازی می‌کند و اینها دارند برنامه‌ای علیه رزمری می‌چینند. دیگر اینکه، فیلم با لالایی شروع می‌شود، انگار بخواهد جنبه مادرانگی را برجسته کند. اما شخصیت رزمری در فیلم طوری نیست که ما با یک موجود متوهم سروکار داریم. بنابراین پولانسکی شیطنت‌آمیز سعی کرده این دو کفه خوانش را مساوی پیش ببرد تا ژانر فیلم را هم دستکاری کند و تا اواخر فیلم خبری از ژانر وحشت نباشد.

بررسی تطبیقی فیلم و رمان «من پیش از تو »

روز شنبه هشتم آبان ماه ، رمان «من پیش از تو» نوشته  جوجو مویز همراه با نمایش فیلم  در موسسه آپ آرت مان نقد و بررسی می‌شود. در این جلسه مریم مفتاحی مترجم و کیهان بهمنی مننقد ادبیات انگلیسی شرکت دارند.

من پیش از تو (به انگلیسی: Me Before You) یک رمان عاشقانه است. این کتاب نخستین بار در ۵ ژانویه ۲۰۱۲ در بریتانیا چاپ شد. ادامه‌ای بر این کتاب با نام پس از تو نوشته شد که از طریق کتاب‌های پاملا دورمن در ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۵ منتشر شد. رمان من پیش از تو نوشته جوجو مویز در ایران با ترجمه مریم مفتاحی در نشر آموت منتشر شده است.

«من پیش از تو» یکی از رمان‌های پر فروش چند سال اخیر در غرب است که ترجمه آن نیز در ایران بسیار پرفروش شده است. مترجم این کتاب معتقد است که این رمان تمام مردم جهان را به چالش کشیده و دلیلش هم این است که به یک مقوله کاملا انسانی پرداخته است.

فیلم من پیش از تو (انگلیسی: Me Before You) یک درام رمانتیک آمریکایی به کارگردانی تیا شروک است که براساس همین رمان ساخته شده است. از بازیگران آن می‌توان به امیلیا کلارک، سم کلفلین، جانت مک‌تیر و چارلز دنس اشاره کرد. این فیلم  توسط وارنر برادرز در ۳ ژوئن ۲۰۱۶ در ایالات متحده اکران شد.

من پیش از تو یک رمان عشقی نیست، اما عشق، عنصر اصلی آن است؛ عشقی متفاوت که از چارچوب‌های زمینی خارج می‌شود و به لایهٔ آرمانی می‌رسد و پیچیدگی احساسات درونی انسان را برملا می‌سازد. آسوشیتدپرس دربارهٔ این رمان می‌نویسد: بعضی کتاب‌ها را نمی‌توان زمین گذاشت. کتاب‌هایی وجود دارند که آدم به حدی جذب شخصیت‌هایش می‌شود که دوست ندارد داستان به پایان برسد، برای همین خواندنش را کش می‌دهد. کتاب جوجو مویز یکی از این کتاب‌هاست. گاهی می‌خندید، گاهی لبخند می‌زنید و گاهی عصبانی می‌شوید، و بله، گاهی اشک می‌ریزید. پیشنهاد من: کتاب من پیش از تو را باید همراه با یک جعبه دستمال‌کاغذی فروخت.

نیویورک تایمز نیز نوشته است: نویسندهٔ کتاب خواننده را در موقعیتی قرار می‌دهد که اشک‌ریزان بخواند و جلو برود… با دو شخصیت اصلی داستانش قصه‌ای می‌آفریند که در خاطره‌ها می‌ماند.

برای اطلاع بیشتر با شماره ۸۸۸۶۶۷۴۴ تماس بگیرید

گزارش این نشست متعاقبا ارسال خواهد شد

 

کارگردان «تهران انار ندارد» کتابش را رونمایی می‌کند

مسعود بخشی  باز به سراغ تهران رفت

 

برنامه هفته اول چهارشنبه‌های فیلم مستند موسسه آپ‌ارت‌مان (پنجم آبان) به نمایش فیلم «تهران انار ندارد» ساخته مسعود بخشی اختصاص داشت. در این جلسه مجموعه داستان این کارگردان با عنوان «تهرانی‌ها» رونمایی شد. تهران انار ندارد مستندی انتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دربارهٔ تهران و تاریخچهٔ آن است، که در عین حال به‌واسطهٔ موزیکال و طنز بودن فیلم، وجهی سرگرم‌کننده نیز پیدا می‌کند.

مسعود بخشی  مخاطب اصلی فیلم خود را مردم تهران می‌داند و اذعان دارد: در وهله‌ی اول این فیلم را برای ۱۲ یا ۱۳ میلیون نفری ساخته‌ام که هر روز دود و ‌دم این شهر را می‌خورند و امیدوارم آنان این فیلم را ببینند، چرا که این فیلم پیش از همه برای آنها ساخته شده است.

«تهرانیا»، نیز مجموعه هفت داستان‌ کوتاه از مسعود بخشی است  و اساسا تهرانِ «تهرانیا» واقعی‌تر از تهرانی است که می‌شناسیم.

فیلم با جمله‌ای از کتاب آثارالبلاد اثر زکریا محمد قزوینی در قرن هفتم هجری آغاز می‌شود: «تهران روستای بزرگی در حوالی شهر ری است که باغ ها و درختان میوه فراوان دارد. ساکنان آن در سرداب هایی زندگی می کنند که به لانه مورچگان می ماند.میوه هایشان نیکو و فراوان است و بویژه اناری دارند که در هیچ یک از شهرها نظیرش یافت نمی شود.»

وقتی زکریا محمد قزوینی در قرن هفتم هجری داشت در «آثار البلاد»ش تهران را با این جملات و عبارات توصیف می کرد، خوابش را هم نمی دید که اینها مقدمه فیلم جوانی به اسم مسعود بخشی بشود و کارکرد پرتناقض و طنزآمیزی هم داشته باشد. فیلمی ۶۸ دقیقه ای که در ایران جایزه بهترین کارگردانی از جشن خانه سینما و جشنواره فجر، جایزه تماشاگران جشنواره سینما حقیقت و نشان سیمین جایزه بزرگ شهید آوینی (ویژه برترین مستندهای سال) بسیاری جایزه دیگر را از آن خود سازد

طرح اولیه فیلم در سال‌های ۷۹-۱۳۷۸ خورشیدی نوشته می‌شود، طرحی ساده درباره چند میدان مرکزی شهر که آهسته، آهسته رشد می‌کند، بعد از آن تیم تحقیق فیلم به مدت یکسال (۸۱-۱۳۸۰)کار تحقیقاتی انجام می‌دهد، در نتیجه ساختار نهایی فیلم طی ۷ سال و در طول مراحل تولید و در اتاق تدوین شکل نهایی خود را می‌گیرد. برای اطلاع بیشتر با شماره ۸۸۸۶۶۷۴۴ تماس بگیرید.

گزارش مراسم رونمایی این کتاب متعاقبا ارسال می شود

 

 

بررسی تطبیقی فیلم و رمان «بچه رزماری»/با حضورمحمد قائد، روبرت صافاریان و رضیه انصاری

«بچه‌ی رزماری» سومین اثر از تریلوژی آپارتمانی رومن پولانسکی، فیلمی است که در اواخر دهه‌ی هفتاد جنجال‌ برانگیز شد و اسکار بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی را برای پولانسکی به ارمغان آورد. اما کتابی که پولانسکی فیلمش را از آن اقتباس کرد یا می‌شود گفت ۸۰ درصد نعل‌به‌نعل آن را فیلم کرده است، چه بود؟ بچه‌ی رزماری نام رمانی از آیرا لوین است که اغلب با برداشت سینمایی آن شناخته می‌شود. اخیراً این رمان، که داستانی آمریکایی است، با ترجمه‌ی محمد قائد منتشر شده است. قائد در مقدمه‌ی کتاب به عنوان معرفی و بیان ارزش‌های این داستان می‌نویسد: «…وقتی کتابی بسیار فروش می‌کند ممکن است برگردان تصویری‌اش ماندگار شود و اصل متن از یادها برود. رمان نسبتاً مختصر بچه‌ی رزمری و فیلمی که رومن پولانسکی، کارگردان لهستانی‌تبار، در آمریکا بر اساس آن ساخت از دسته‌ی اخیر است.»

رمان بچه‌ی رزمری با این‌که کتابی پرفروش شد اما باز هم نتوانست در میان خوانندگان جدی و دنیای ادبیات جایگاه خود را پیدا کند. حتا اظهارنظر منتقد و ویراستار برجسته‌ی آمریکایی درباره‌ی این رمان که از آن به عنوان شاهکار اصیل یاد کرده بود هم به کمک وجه‌ی آن نیامد و نتوانست بعد از گذشت سال‌ها آن اثر را در فهرست‌های جدی قرار دهد.

روز شنبه اول آبان ماه، ساعت پنج‌ونیم بعدازظهر، بررسی تطبیقی بین فیلم پولانسکی و رمان آیرا لوین در موسسه‌ی آپ‌آرت‌مان برگزار می‌شود. در این برنامه ابتدا فیلم بچه‌ی رزماری به نمایش گذاشته و سپس جلسه نقد و بررسی با حضور محمد قائد، روبرت صافاریان و رضیه انصاری برگزار می‌شود.

این برنامه با همکاری نشر کلاغ، ناشر کتاب، برگزار می‌شود. برای اطلاع بیش‌تر با تلفن ۸۸۸۶۶۷۴۴ از ساعت ۱۱ تا ۱۸ تماس بگیرید.

 

تابستان ۹۵ در آپ آرت مان / گزارش نشست در جستجوی صبح /مهرداد شیخان

«امیر کبیر» به روایت سیروس علی نژاد، لیلی گلستان

 

فیلم «در جستجوی صبح» در آپ‌آرت‌مان نقد و بررسی می‌شود:

 

سوم شهریور ماه فیلم مستند  «در جستجوی صبح» ساخته مهرداد شیخان که داستان بنیان‌گذاری و شکل‌گیری یکی از بزرگترین مؤسسات تولید و نشر کتاب در ایران یعنی انتشارات امیرکبیر را به تصویر کشیده است در سینما تک آپ آرت مان به نمایش گذاشته شد در این جلسه از سیروس علی‌نژاد (روزنامه‌نگار پیشکسوت) و لیلی گلستان، (پژوهشگر معاصر) دعوت شده است که در مورد عبدالرحیم جعفری و انتشارات امیرکبیر صحبت کنند. مجری و گرداننده این نشست پژمان موسوی (روزنامه‌نگار و پژوهشگر) بود. حسن کیاییان نیز در این جلسه حضور داشت. فرازهایی از صحبت‌های این کارشناسان را در این جلسه بخوانید:

 

لیلی گلستان:

 

  • چهارمین بار است که این فیلم را میبینم و حاضرم باز هم  ببینم. از اینکه ،  یک آدمی آنقدر همت، شجاعت ، جسارت دارد و انقدر زیاده خواه و جاه طلب است ، و سعی می کند به آن چیزی که میخواهد برسد؛ واقعا لذت میبرم.  هروقت این فیلم را میبینم، لذت میبرم ازاینکه همچین آدمی وجود داشته است.

 

  • بعد از المپیک ریو،آقای  وزیر ورزش گفت: ما بضاعتمان در حد چهار مدال است . وقتی یک نفر در حد وزارت بگوید، بضاعتمان در همین حدی که هست، و هیچ سعی یا زیاده خواهی ای نمیکند که این موضوع بهتر شود خب به قول ایشان همینی که هست، هست. آقای جعفری سعی و جسارت کرد. بسیار اهل ریسک بود. هیچ وقت ناامید نبود، همیشه با انرژی  و همیشه مثبت فکر میکرد. به هزارو یک دلیل به ایشان افتخار میکنم .  او برای کاری که انجام میداد فکرمیکرد، زحمت میکشید و همیشه فکرهای تازه داشت . آدم فوق العاده ای بود.

 

 

 

سیروس علینژاد:

 

  • پدیده جعفری باید به دو صورت مورد مطالعه قرار گیرد. یکی اینکه، او کاراکتر خودش است. کاراکتر جسوری بود ،  در مجموع آدم نویی بود. ضمن اینکه سوادی به آن معنی نداشت. یکی دیگر، دورانی است که سبب پرورش جعفری و جعفری ها شد . همینطور، دوران دیگری که سبب شکست جعفری و جعفری ها شد . آن دو دوران را باید درک کرد. بدون درک آن دوران، جعفری قابل فهم نیست. برای او، زمانه ای که جعفری برایش زیست وجعفری شد، یک زمانه ای بود که شایستگی پیدا میکرد .

 

 

  • او به آدم با استعداد ، میدان میداد چون میتوانست برایش رشد کند . بعدها هم وقتی که انتشارات امیرکبیر به وقوع رخ داد که دراواخر این فیلم هم به آن اشاره شد. یک دورانی بود که دیگر اینجور چیزها جای رشد و بالا گرفتن نداشت ؛ خب همه ی اینها زمین خوردند . پس چه اتفاقی افتاده بود؟ چه شرایطی پیش امده بود که می شد، آن آدمها برکشیده شوند و رشد کنند؟! . همه ی آنها در حد جعفری بودند و هیچ کدامشان از خانواده اعیان و اشراف نبودند. همه شان براثر کار و تلاش به اینجا رسیدند ، و این  مملکت را نو و تازه  کردند . مملکت را از صورت  کهن؛ کوه نقش در آوردند. خب ،بعدها هم دیدید که همه ی اینها به روز سیاه نشستند.

 

حسن کیانیان:

 

  • چیزی که سیروس علینژاد گفت، کاملا درست است . یک دورانی مثل یک مزرعه ومثل  یک زمینی که حاصلخیز بوده است.  طبیعتا برای صرف  شدن هرگیاهی،  نیاز به یک مقدار شرایط دیگری وجود داشت . انتشارات امیرکبیر در آن زمان، تنها انتشارات آن مقطع  نبوده که پیش به انتشارات روشنفکری رفته بود. علاوه بر آن، درانتشارات امیرکبیر کتابهایی نشان داده میشد که یک میدان از بقیه جلوتر بود. فکر میکنم بیشتر به دلیل  نبوغی بود که عبدالرحیم  جعفری  داشت . اگر من بخواهم در یک جمله این داستان را کوتاه کنم،  میتوانم دوران تاریخ نشراین مملکت را در ۸۰،۱۰۰  سال  اخیر، بایستی به دو دوره فبل و بعد از امیر کبیر را بگویم.

 

 

  • عبدالرحیم جعفری ، آدم بسیار باهوشی بوده است .خیلی از کتابهایی را که میدیدم در سالهای جوانی   طبیعتا خوانده بودم . آقای جعفری همیشه به من میگفت که شما خیلی کارتان آسان تر از زمان ماست.  از نظر فناوری چاپ،  درست میگفت . منتهی اینکه یک موقعی بخواهیم قیاس عمیق یا قیاس  تحلیلی کنیم و اینهارا با هم مقایسه کنیم، این کار یک پژوهشگر است .

 

  • سیروس علینژاد، برای من عقل و بوی  اولین نشریه  روشنفکری بعد از انقلاب را دارد. شمس الواعظین  طعم و بوی اولین  نشریه بعد از اصلاحات را دارد . خیلی از دوستانی که من اینجا میبینم تمام زحمات را در طول سال کشیده اند . مثل چشمه های کوچکی است که من مطمئنم به رودخانه تبدیل می شود و امیدوارم که این مملکت تیراژ پیدا کند و  از این وضعیتی که دارد خارج شود.

 

«امیر کبیر» به روایت سیروس علی نژاد و لیلی گلستان

فیلم «در جستجوی صبح» در آپ‌آرت‌مان نقد و بررسی می‌شود:

این
چهارشنبه‌های فیلم مستند «آپ‌آرت‌مان» سوم شهریور اختصاص داشت  به نمایش فیلم مستند «در جستجوی صبح» ساخته مهرداد شیخان که داستان بنیان‌گذاری و شکل‌گیری یکی از بزرگترین مؤسسات تولید و نشر کتاب در ایران یعنی انتشارات امیرکبیر را به تصویر کشیده است. با توجه به این که انتشارات امیرکبیرطی سه دهه فعالیت از ۱۳۲۸ تاثیری عمیق بر دیدگاه‌ها و فرهنگ ایرانیان داشته و بیشتر از یک بنگاه تولید و نشر کتاب، یک جریان فرهنگی بوده است، از سیروس علی‌نژاد (روزنامه‌نگار پیشکسوت) و لیلی گلستان، (پژوهشگر معاصر) دعوت شده است که در مورد عبدالرحیم جعفری و انتشارات امیرکبیر صحبت کنند. مجری و گرداننده این نشست پژمان موسوی (روزنامه‌نگار و پژوهشگر) است. شایان ذکر است که مؤسسه انتشارات امیرکبیر در ابتدای سال‌های ۶۰ مصادره و عبدالرحیم جعفری از مدیریت آن خلع ید شد.
سیروس علی‌نژاد بیش از سه دهه است که کار فرهنگی و روزنامه‌نگاری می‌کند او اولین سردبیر مجله آدینه بود که به نقل از مدیرمسئول این مجله بنیان آدینه را علی‌نژاد استوار کرده است. علی‌نژاد متولد ۱۳۲۴ رشت است. او معاون سردبیر روزنامه آیندگان بود. پس از انقلاب، فعالیت خود را با مجله صنعت حمل و نقل و سپس آدینه، دنیای سخن، سفر، زمان و پیام امروز دنبال کرد.
لیلی گلستان پژوهشگر، مترجم و نگارخانه‌دار ایرانی است. وی نخستین مقالهٔ خود را در مهر ۱۳۵۲ در روزنامهٔ کیهان نوشت. این مقاله پاسخی بود به اوریانا فالاچی. پس از آن به طور مرتب در مجلهٔ تماشا، روزنامهٔ آیندگان، مجلهٔ رودکی مقاله، گزارش و ترجمهٔ داستان و شعر از او منتشر شد. بعد از انقلاب تاکنون در روزنامه‌های اخبار، همشهری، جامعه، ابرار، نشاط، ایران، اعتماد، بانی‌فیلم، شرق، و هموطن و مجلهٔ کتاب‌هفته مقالاتی از او منتشر شده است که بیشتر آن‌ها در قالب گفتگو با افراد مختلف است.به لیلی گلستان در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۳ جایزه شوالیه ادب و هنر فرانسه (نخل آکادمیک) اهدا شد.
در توضیح بیشتر در مورد عبدالرحیم جعفری باید گفت که در دوران مدیریت وی حدود دوهزار عنوان کتاب در زمینه‌های ادبیات، تاریخ، علوم اجتماعی، فلسفه و هنر از نویسندگان، فلاسفه، پژوهشگران، شاعران و مترجمین پیشرو از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر، محمد معین، ابراهیم پورداود، سعید نفیسی، محمدتقی بهار، علی دشتی، پرویز ناتل خانلری، ذبیح‌الله صفا، مجتبی مینوی، رشید یاسمی، یحیی مهدوی، عبدالحسین زرین‌کوب، عباس زریاب خویی، احسان نراقی، سید محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی، احمد آرام، ابراهیم یونسی، اسماعیل رائین، محمد جعفر محجوب، شجاعالدین شفا، مرتضی کیوان، ایرج افشار، محمد عباسی، مشفق همدانی، فریدون آدمیت، سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، محمود تفضلی، محمدابراهیم باستانی پاریزی، حسین مکی، امیرحسین آریان پور، سادات ناصری، ذبیح الله منصوری، کریم کشاورز، منیر جزنی، فروغ فرخزاد، غلامحسین ساعدی، صادق هدایت، محمد قاضی، هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو، نادر نادرپور، رهی معیری، حمید مصدق، فریدون کار، شاهرخ مسکوب، بهمن محصص، سیمین دانشور، جلال آل احمد، اسماعیل فصیح، بهمن فرزانه، مهدی سحابی، سیاوس کسرایی، نصرت رحمانی، فریدون تنکابنی، سعید سلطانپور، احمد محمود را چاپ و منتشر شده است.
فیلم مستند «در جستجوی صبح» حاصل سه سال پژوهش و تولید است. عوامل اصلی این فیلم مستند عبارتند از مهرداد دفتری تصویر بردار ، محمود یارمحمدلو و آرش زاهدی اصل تدوین گر، بهروز شهامت صداگذار، مرتضی ساعدی آهنگ ساز و مهرداد شیخان پژوهش گر و کارگردان.
طول این فیلم ۸۳ دقیقه است و تهیه و تولید آن در استودیو فیلم تاریکخانه ی ماه ۱۳۹۳ در تهران به پایان رسید .

چخوف و دیگران به روایت رحمانیان، چرمشیر و امجد

یکشنبه  ۳۱ مرداد ماه نشست نقد و بررسی نمایش سه خواهر و دیگران به کارگردانی حمید امجد در موسسه آپ ارت مان برگزار می شود.در این نشست محمد رحمانیان ، محمد چرمشیر و حمید امجد درباره چخوف و برداشت حمید امجد از نمایش سه خواهر او بحث  و گفت و گو می‌کنند.

نمایش «سه خواهر و دیگران» نوشته و کارگردانی حمید امجد از ۳ مرداد ساعت ۱۹:۳۰ در تئاتر شهر روی صحنه رفته و فعلا به دلیل  شروع  شانزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی  اجرای آن تا هفتم مرداد متوقف شده است. همین وقفه موجب شد که موسسه اپ ارت مان از سه یار همیشگی تاتر ایران یعنی محمد رحمانیان، محمد چرمشیر و حمید امجد بخواهد تا در کنار یکدیگر در مورد چخوف و نمایش امجد صحبت کنند. زیرا متن این نمایش را حمید امجد به نگارش درآورده است و در آن به غیر از اشاره به رخدادها و شخصیت‌هایی واقعی از زندگی شخصی آنتوان چخوف، رخدادها و شخصیت‌هایی از چند اثر او همچون «باغ آلبالو» و «سه خواهر» نیز در کنار پاره‌هایی از موقعیت و رخدادهای «شاه لیر» شکسپیر حضور دارند. در این نمایش رد پای گرایش حمید امجد به شناخت و تجربه نمایش‌های سنتی ایرانی و تاریخ ایران نیز جستنی است.

این نشست ساعت ۷ بعد از ظهر روز یکشنبه ۳۱ مرداد ماه در محل موسسه آپ ارت مان واقع در خیابان کریمخان، خیابان ایرانشهر، خیابان کلانتری، پلاک ۴۸ برگزار می شود.

«آنها که ما نیستیم» خواننده خود را می سازد

فرین روحانیان / اپ ارت مان /روز پنجشنبه ۳۱ تیرماه ، نشست نقد و بررسی نوشته داستانی «آنها که ما نیستیم» اثر محمد حسینی با حضور منیرالدین بیروتی و علی شروقی در موسسه فرهنگی هنری آپ آرت مان برگزار شد.

در ابتدای این نشست زینب کاظم خواه، روزنامه نگار به عنوان گرداننده نشست به معرفی محمد حسینی و منتقدین برنامه پرداخت و از بیروتی خواست دیدگاه خود را درباره تعدد راوی ها در این کتاب که به زعم نویسنده آن، که همه آنها درواقع خود نویسنده هستند، بیان کند.

منیرالدین بیروتی با اشاره به شاکله رمان، گفت: رمان چهار ستون دارد؛ نویسنده، متن، خواننده و جهان و اصولا هر رمانی بر اساس یک تضاد شکل می گیرد در غیر این صورت داستانی نخواهیم داشت. حسینی با همان جمله اول تضاد را به جان مخاطب انداخته است. این من، من نویسنده است؟ من راوی است و یا من خواننده؟

بیروتی در ادامه افزود: به گمان من مسئله اصلی حسینی در این رمان، همین من است. دغدغه او در این رمان و اثار دیگرش هم کم و بیش در واقع هویت است. در اکثر روایت هایش یک مثلث وجود دارد. کار جالب او حذف طرح روایت است که من تا کنون در ایران ندیده ام. فگر می کنم حسینی در این رمان الگوی مثلث را به جای طرح روایت برگزیده و به کار گرفته است.
این منتقد سپس به تکرار نام ها در داستان های حسینی اشاره کرد و گفت: از این تکرار به جایی می رسد مثل زمانی که گناه تکرار می شود و تبدیل به مرض می شود و دیگر گناه نیست؛ انگار می خواهد نشان دهد تاریخ ما، تکرار الگویی است که ارائه می کند.

در ادامه نشست، علی شروقی با تاکید بر حذف طرح روایت در «آنها که ما نیستیم» گفت: اشاره خوبی به حذف طرح روایت شد. من نیز می خواهم به استراتژی روایت این رمان اشاره کنم.
شروقی ضمن اشاره به مقایسه ای از هوشنگ گلشیری درباره روایت داستان های تورات و قرآن، افزود: روایت کار حسینی مثل نحوه روایت داستان ها در قرآن است، قصه گو نیست بلکه ارجاعی است. به گفتمان رایج در داستان های امروز ما و نقض آنها می پردازد. اینجا در واقع نه خود قصه بلکه تکنیک روایت قصه، انگار ناممکن ساختن قصه گویی و روایت را نشان می دهد زیرا موقعیت این شخصیت ها ناشناخته است. چیزهایی که در این رمان نقض می شوند جالب است، مثل تئوری انتخاب که داستان، گویی بر روی آن پیش می رود اما در پایان این فرض نقض می شود.

این منتقد و نویسنده ضمن تاکید بر نحوه روایت، ادامه داد: هیچی را روایت نکردن، در واقع به بحرانی می پردازد که بحران داستان های فارسی است. رمان در معنی کلی در تضاد با لکنت است؛ اما این رمان به امکان پذیر نبودن روایت پرداخته و این شیوه را فرم کار خود کرده است. در واقع به نظر من رمان در جاهایی که به این استراتژی پایبند است، خوب است اما آنجا که شخصیت ها از تاریخ خود صحبت می کنند شکل رمان تغییر می کند.

علی شروقی یکی دیگر از نکات قابل اعتنای «آنها که ما نیستیم» را زبان آن دانست و گفت: روی زبان این رمان کار شده است و این نکته قوت کار است.

در ادامه بیروتی با اشاره به موضوع تضاد در شکل گیری رمان، اظهار گرد: شخصیت های رمان حسینی همه معیوب هستند و با تاریخ در تضادند و همانطور که گفتم تضاد رمان را می سازد وقتی شخصیت تاریخ را قبول ندارد و جامعه را قبول ندارد، نمی تواند به زبان جامعه صحبت کند و حسینی به خوبی زبان مختص به خود را ایجاد می کند تا نقض غرض نشود. البته در برخی فصل ها از این زبان و نثر فاصله می گیرد و به زبان معاصر می رسد.

او در ادامه افزود: این رمان را با تصور یک رمان کلاسیک و حتی مدرن نمی توان خواند. رمان سخت خوانی است و فکر می کنم به دلیل همان زبان تضادی است که برگزیده شده است. شخصیت در این رمان فرم است و متانسب با فرم زبان حاکم بر رمان است. من اسم این رمان را رمان نو می گذارم. حسینی اسیر توقع خواننده نمی شود و ریسک می کند و وارد راهی می شود که کسی تاکنون نرفته است و در جامعه ما آغازگران یا سرکوب می شوند و یا شکست می خورند ولی اینکه حسینی کار خودش را می کند نشان می دهد در واقع نویسنده واقعی است اما خب اثر او خواننده عام ندارد. این رمان از نظر تکنیک و فرم و حتی نثر بالاتر از «آبی تر از گناه» است. با این کار دارد برای خودش خواننده را می سازد.

در ادامه این نشست علی شروقی نیز به بحث مخاطب پرداخت و گفت: نویسنده کارش این نیست که فکر کند ببیند مخاطب چه می خواهد. نویسنده اثرش را می نویسد و صبر می کند تا مخاطبش پیدا شود. اتفاقا تجربه نشان داده آثاری که در همان زمان مخاطب زیادی دارند خیلی در تاریخ ماندگار نمی شوند در نتیجه این موضوع خیلی معیار نیست و البته از آن طرف هم پذیرفته نیست که ما مخصوصا چیزی بنویسیم که مخاطب متوجه آن نشود یا نتواند آن را بخواند.

بیروتی در جمع بندی سخنانش گفت: در این نوع داستان، فرم خیلی لب مرز است و اگر نویسنده از آن فاصله بگیرد و به سمت طرح چیستان برود، فرم را زیر سوال می برد. البته نکته مثبت دیگر اثر حسینی که دست کم من تاکنون در جای دیگری نخوانده ام این است که در «آنها که ما نیستیم» دیگران راوی را بازی می دهند و درباره راوی نظر می دهند.

شروقی نیز درباره مشارکت مخاطب در این کتاب گفت: تفاوتی که این کتاب در مشارکت خواننده در اثر دارد این است که عامدانه در این اثر اصلا اطلاعاتی وجود ندارد که مخاطب بخواهد آن را کامل کند.
در ادامه نشست پرسش و پاسخ با حضور نویسنده اثر برگزار شد.

آنها که ما نیستیم به زعم نویسنده آن روایت آدم‌های هزار پاره ای است از ایران امروز. بنابراین هر آدم دیگری نیز حق دارد نظرش را درباره این روایت و برداشت و نگاه آن به انسان بگوید.

محمد حسینی متولد دوم اسفند ۱۳۵۰ تهران است. در کارنامه ادبی اش ویراستاری، روزنامه نگاری و برگزاری جلسات متعدد ادبی دیده می شود. رمان “آبی تر از گناه” محمد حسینی جایزه ادبی گلشیری و جایزه مهرگان ادب (پکا) برای بهترین رمان سال ۱۳۸۳ را از آن خود کرد. محمد حسینی از سال ۱۳۷۸ از ویراستاران و کارشناسان کتاب نشر ققنوس است و از سال ۱۳۸۷ مدیریت تحریریه و دبیری بخش داستان نشر ثالث را بر عهده دارد.

آنها که ما نیستیم در آپ ارت مان نقد می‌شود

جلسه نقد بررسی تازه‌ترین نوشته داستانی محمد حسینی پنجشنبه این هفته (۳۱ تیرماه ) در موسسه آپ ارت مان برگزار می‌شود. در این جلسه منیرالدین بیروتی و علی شروقی به عنوان منتقد حضور دارند و نویسنده نیز آماده پاسخگویی به سوالات شرکت‌کنندگان است.

آنها که ما نیستیم به زعم نویسنده آن روایت آدم‌های هزار پاره ای است از ایران امروز .بنابراین هر آدم دیگری نیز حق دارد نظرش را درباره این روایت و برداشت و نگاه آن به انسان بگوید.

«آنها که ما نیستیم» نوشته محمد حسینی از آن رمان‌ها نیست که بشود شب قبل از خواب آن را خواند. شاید حتی  این رمان در اصل به این نیت نوشته شده باشد که خواب را از سر خواننده بپراند.

محمد حسینی متولد دوم اسفند ۱۳۵۰ تهران است. در کارنامه ادبی اش ویراستاری، روزنامه نگاری و برگزاری جلسات متعدد ادبی دیده می شود. رمان “آبی تر از گناه” محمد حسینی جایزه ادبی گلشیری و جایزه مهرگان ادب (پکا) برای بهترین رمان سال ۱۳۸۳ را از آن خود کرد. محمد حسینی از سال ۱۳۷۸ از ویراستاران و کارشناسان کتاب نشر ققنوس است و از سال ۱۳۸۷ مدیریت تحریریه و دبیری بخش داستان نشر ثالث را بر عهده دارد.

منیرالدین بیروتی (زاده ۱۳۴۹)  نویسنده و منتقد در خرداد ۱۳۴۹ در بغداد به دنیا آمد. اولین داستان کوتاه او در ۱۳۷۶ در مجلهٔ آدینه چاپ شد. پس از آن در چندین مجلهٔ ادبی در تهران و شهرستان‌ها مانند معیار، عصر پنجشنبه کارهایی از او چاپ شد؛ و چند مجموعه داستان کوتاه و رمان تاکنون از او منتشر شده است. مجموعه داستان تک خشت او جایزه بهترین مجموعه داستان اول دورهٔ چهارم جایزهٔ هوشنگ گلشیری به همراهٔ مجموعه داستان نهست نوشتهٔ ابراهیم دمشناس. گرفت و  در سال ۱۳۸۵ – رمان چهار درد وی جایزهٔ بهترین رمان دورهٔ ششم جایزهٔ هوشنگ گلشیری به هم‌راه رؤیای تبت، نوشتهٔ فریبا وفی از آن خود کرد.

علی شروقی (تهران؛ ۱۳۵۸) روزنامه‌نگار ادبی و نویسنده معاصر ایرانی است. شروقی فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز است. او از سال ۸۴ با صفحات ادبی نشریات روزنامه اعتماد  شرق و دیگر نشریات همکاری کرده است. شروقی اکنون دبیری تحریریه ماهنامه شهرکتاب را برعهده دارد.

سمتِ کالسکه در پنجشنبه‌های نقد

سومین جلسه از سلسله جلسات پنجشنبه‌های نقد داستان با بررسی کتاب «سمتِ کالسکه» در موسسه فرهنگی و هنری «آپ‌آرت‌مان» برگزار می‌شود.
این رویداد روز ۲۳ اردیبهشت‌ماه از ساعت ۱۷ با حضور مرتضی کربلایی‌لو(نویسنده)، دکتر حمید عبدالهیان(منتقد) و سعید شریفی(منتقد) برگزار خواهد شد.
علاقه‌مندان به شرکت در این جلسه می‌توانند برای رزرو با شماره ۸۸۸۶۶۷۴۴ تماس حاصل نمایند.