روانکاوی و موسیقی در آپ آرت مان

📅  سه‌شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵

موسیقی و روانکاوی

سخنرانان: دکتر معین کمالی، دکتر مهرداد نقیبی و میرشهاب الدین چیلان (عضو انجمن موسیقی درمانی استرالیا)

همراه با اجرای گروه کاریز: میر شهاب الدین چیلان، رکسانا ریحانیان، معین کمالی و مهرداد نقیبی

یاد یار …

موسسه فرهنگی آپ آرت مان درگذشت استاد جعفر والی هنرمند پیشکسوت تئاتر و سینما و همچنین درگذشت نیما طباطبایی مستند ساز جوان کشور را به جامعه هنری وخانواده ایشان تسلیت میگوید روحشان شاد و در آرامش

چهار فیلم کوتاه از قصیده گلمکانی

روز چهارشنبه ۲۴ آذر ماه چهار فیلم کوتاه از «قصیده گلمکانی» در چهارشنبه های فیلم مستند و کوتاه آپ آرت مان به نمایش درآمد.

عنوان این فیلم ها و خلاصه داستان آنها به قرار زیر است:

دعوت به چای، ١٣ دقیقه، ۱۳۹۴

سعید، پسری جوان به زن روانشناس میان‌سالی مراجعه می‌کند. او از مشکلاتش با زن سابقش که بیست سالی از او بزرگ تر است صحبت می‌کند…

بازیگران: گلی امامی، نوید محمدزاده
فیلمنامه‌: امیررضا کوهستانی (بر اساس طرحی از ق.گلمکانی)، تدوین: هایده صفی‌یاری، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی، مدیر فیلمبرداری: روزبه رایگا
طراحی و ترکیب صدا: علیرضا علویان، موسیقی: کاسپر تواپلیتز،
صدابردار: محمد صالحی، طراح چهره‌پردازی: محسن دارسنج، عکاس: آوا کیایی، منشی‌صحنه: فاطمه رزاقی، مدیر تولید: مینا اقبال، سرمایه‌گذار: جلال شمسیان
کارگردان: قصیده گلمکانی

فیلم برزخ، ١۴ دقیقه، ۱۳۹۵

تک‌تیراندازی عراقی‌ که پس از شرکت در جنگ‌های مختلف کشورش، به پوچی رسیده، به ایران مهاجرت کرده و شروع به خالکوبی کردن نام افرادی را بر بدنش کرده که در جنگ‌ها کشته است. آخرین خالکوبی را پسری جنوبی انجام می‌دهد ولی تک‌تیرانداز از او خواسته‌ای دیگر هم دارد….

بازیگران: لوون هفتوان، میلاد مرادی
فیلمنامه: اکتای براهنی‌ (بر اساس طرحی از ر.مسعودی و ق.گلمکانی)، مدیر فیلمبرداری: پیمان شادمان‌فر، تدوین: بهرام دهقانی،طراحی و ترکیب صدا: بهمن اردلان، طراح چهره‌پردازی: سودابه خسروی،
طراح صحنه و لباس: لیلا نقدی‌پری، صدابردار: ساسان نخعی، مشاور خالکوبی
افشین اصلانی، عکاس: رضا مسعودی، منشی‌صحنه: نفیسه ذاکری، دستیار کارگردان: نوید صلاحی
تهیه‌کننده و کارگردان: قصیده گلمکانی

مراقبت از ژوناس، ٧ دقیقه، ۱۳۹۵

طراحی و ترکیب صدا: محمدرضا دلپاک
تصویر: امانوئل ویزنفلد
بازیگران: ایدا ویزنفلد، ژوناس ویزنفلد
نویسنده، تهیه کننده و کارگردان: قصیده گلمکانی

دختری ۵ ساله از طرف مادرش مسؤل می‌شود تا از برادر ۸ ماهه‌اش مراقبت کند. دختر کوچک که در برابر گریه‌ها و بی‌قراری‌های برادرش خسته می‌شود، مجبور به انتخاب بین نگهداری از او و دیدن کارتون می‌شود.

آگهی فروش، ١۵ دقیقه

دنیا، دختری تحصیل کرده که برای ادامه‌ی تحصیل در حال مهاجرت کردن به خارج از کشور است، لوازمی که نیاز ندارد را برای فروش روی سایت اینترنتی می گذارد. یکی از مشتریان مردی است که به دنبال خرید لوازم دختر وارد منزل او می‌شود…

بازیگران: کاظم سیاحی، سونیا سنجری
مدیر فیلمبرداری: امین جعفری، طراح‌صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی، طراحی و ترکیب صدا: م.ر. حیدری
صدابردار: مهدی یگانه، گریم: مسعود علمداری، تدوین: پویان شعله‌ور، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز: درنا مدنی، منشی‌صحنه: نائله شریفی،
نویسنده، تهیه کننده و کارگردان: قصیده گلمکانی

بیوگرافی:

قصیده گلمکانی فارغ‌التحصیل در سه فوق‌لیسانس «بازرگانی هنری»، «مطالعات فرهنگی» و «مدیریت فرهنگی» از فرانسه است.
هم‌چنین از دانشجویان آزاد رشته‌‌ی سینما در دانشگاه سوربون بوده و موضوع تحقیق رساله دکترایش در رشته‌ مطالعات فرهنگی، مربوط به تأثیرپذیری فیلمسازان جوان ایرانی در دهه‌ی اخیر است.
او تا به امروز فیلم‌های کوتاه «دعوت به چای»، «برزخ»، «آگهی فروش» و «مراقبت از ژوناس» را کارگردانی کرده است. هم‌چنین ساخت پشت‌صحنه‌ی فیلم‌های «امروز» (رضا میرکریمی)، «یک روز بخصوص» (همایون اسعدیان)، «دختر» (رضا میرکریمی) و «سارا و آیدا» (مازیار میری) را در کارنامه‌اش دارد. در ضمن، مستند نمایش داده‌نشده‌‌ی «موج سوخته» درباره‌ علی عباسی، تهیه‌کننده‌‌ی قدیمی سینمای ایران و مستند «سیب‌های درخت آلو» درباره‌ی افراد تیزهوش را ساخته است.

 

نشست نقد و بررسی روایت مرگ در آثار ادگار آلن پو / تماشای “قصه های شگفت انگیز” با مهدی غبرایی

روز شنبه بیستم آذر ماه نشست نقد و بررسی روایت مرگ در آثار ادگار آلن پو با حضور مهدی غبرایی و با نمایش فیلم انیمیشن «قصه‌های شگفت‌انگیز»  Extraordinary Tales  در موسسه فرهنگی آپ آرت مان برگزار می‌شود.
ادگار آلن پو (به انگلیسی: Edgar Allan Poe) (زادهٔ ۱۹ ژانویه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۷ اکتبر ۱۸۴۹) نویسنده، شاعر، ویراستار و منتقد ادبی اهل آمریکا بود که از او به عنوان پایه‌گذاران جنبش رمانتیک آمریکا یاد می‌شود. داستان‌های پو به خاطر رازآلود و ترسناک بودن مشهور شده‌اند. پو از اولین نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی به حساب می‌آید و از او به عنوان مبدع داستان‌های کارآگاهی نیز یاد می‌شود. همچنین از نخستین افرادی بود که از ژانر علمی‌تخیلی استفاده کرد . مشهورترین داستان او «گربه سیاه» است که توسط مهدی غبرایی به فارسی برگردانده شده.
فیلم “قصه های شگفت انگیز” Extraordinary Tales انیمیشن بسیار زیبایی است با روایت گربه سیاه الن پو از پنج داستان معروف دیگر این نویسنده نابغه. این فیلم محصول ۲۰۱۳ است. تماشای این انیمشن برای افراد زیر ۱۳ سال توصیه نمی شود. برنامه راس ساعت ۱۸ برگزار می‌شود. برای اطلاع بیشتر با شماره ۸۸۸۶۶۷۴۴ تماس بگیرید.

لینک خرید بلیت :

http://www.tiwall.com/cinema/edgar-allan-poe

 

گزارش نشست مستند«از خانه شماره ۳۷» /با حضور سام کلانتر و محسن شهرنازدار

فیلم مستند «از خانه شماره ۳۷»، یادآور خانه‌ای با همین پلاک در خیابان شامپیونه پاریس که صادق هدایت در آن ۶۵ سال پیش به زندگی خود پایان داد. روز چهارشنبه سوم آذر ماه در ساعت ۱۸ این فیلم با حضور سازندگان آن، محسن شهرنازدار  و سام کلانتری  در موسسه فرهنگی آپ‌آرت‌مان به نمایش گذاشته شد.

«از خانه شماره ۳۷» مستندی است درباره زندگی و مرگ صادق هدایت. ساخت فیلم به گفته سازندگان اش حدود ۸ سال طول کشیده و سازندگان فیلم کوشیدن با سفر به پاریس … ناگفته هایی از زندگی این نویسنده را از زبان نزدیکان هدایت یا محققان آثار او مطرح کنند. فیلم مجموعه‌ای است از مصاحبه با افراد مختلف به همراه بخش هایی از نامه‌های شخصی صادق هدایت اضطراب به هدایت نگاه می‌کنند. مجموعه همه این‌ها پرداختن به هدایت را خیلی پیچیده می‌کند.
فرازهایی از صحبتهای محسن شهرناز دار و سام کلانتری را بخوانید:

محسن شهرنازدار:

•    مستند « از خانه شماره ۳۷» در اسفندماه سال ۹۰ به نمایش درآمد و ساخت آن حدود هشت سال طول کشیده است. درواقع آن بخشی که من را به صادق هدایت پیوند می دهد ، کاری است که درسال های گذشته در تاریخ فرهنگی ایران عصر مدرن می کند .

•    به دلایلی سراغ ساخت این مستند رفتیم، بخشی از آن، پایه کار مشترکی بود که می خواستیم رسانه ای شود و بخش دیگر آن ماجرای روایت فرهنگی است . در آن زمان درگیر پروژه ای در مورد مهرگان بودم که به نسل سوم نخبگان ایرانی می پرداخت و متولدین دهه ۱۲۹۰ تا ۱۳۳۰ را  تک نگاری می کردم. این تک نگاری ها در مورد کسانی بود که در قید حیات هستند و قرار بود این تک نگاری ها به صورت کتاب منتشر شود. بخشی از این تک نگاری ها به عنوان اسپانسر اصلی این پروژه هرروز در روزنامه ایران منتشر می شد. خیلی مسائل را که بدیهی فرض می کردیم ؛ بدیهی نبود یا خیلی از موضوعات را که فکر می کردیم روشن است ؛ روشن نبود. به دلیل اینکه روایت ما از تاریخ فرهنگی روایت مخدوشی بود. آدم های ویژه ای در این راه بودند اما اگر ما بعد از مشروطه ، چهار نسل برای نخبگان ایرانی فرض کنیم صادق هدایت نسل دوم تلقی می شود. هر کدام از این ها با  ویژه گی هایی از نسل های قبل و بعد از خودشان متمایز هستند . حتی در آن موقع در نظر داشتیم که بعدها بتوانیم این برنامه را  تبدیل به یک سه گانه  کنیم وآن را به صورت فیلم بسازیم. این ها در کنار تقی ارادنی و احمد کسروی جزو روشنفکران متفاوتی در تاریخ فرهنگی ما بودند. موضوع ما این بود که این ها نخبگانی هستند در تاریخ فرهنگی ما که از یک فردیت خود بنیاد تبعیت می کنند. اگرچه خود آن ها جریان هایی را بعد از خودشان به وجود آوردند اما انقدر اندیشه های  مستعد فکری داشتند و به همین جهت هم قربانی روایت فرهنگی ما شدند. برای ما عجیب بود که هیچ کس،  فیلمی درباره هدایت نساخته بود. چطورتاریخ مستند به خیلی از چهره ها پرداخته است اما هیچ فیلمی درباره هدایت ساخته نشده است؟ . البته کیومرث درم بخش مستند«سفر بهار» و « خودکشی» در مورد صادق هدایت  ساخته است .

•    خسروسینایی بعد از ما، فیلم مستند داستانی «گفتوگو با سایه » را ساخت. فیلم او، مستند خطی از زندگی هدایت نیست البته او نگاهی به برداشت هدایت از سینمای اکسپرسیونیستی آن دوره دارد و کاملا قضاوت شخصی خود را در فیلم آورده است که ما نمی خواستیم این کار را انجام دهیم. به همین دلیل به دنبال بخشی از هدایت شناس ها نرفتیم برای اینکه می خواستیم راوی اول شخص، یک روایت خطی از زندگی هدایت بداند.

•    اینکه همه چیز را درباره صادق هدایت بگوییم، شاید امکان پذیر نبود. در این فیلم موضوع ما هدایت نویسنده نیست. صادق هدایت یک پدیده و یک سمبل جریان روشنفکری در ایران است که از ادبیات فراتر می رود . تحلیل ادبی آثارهدایت یک مجال دیگری می طلبد و رویکردهای متفاوتی می توان روی آن داشت. اگر به عنوان یک اثر، آثار صادق هدایت را با هم نسل های آن دوره او مقایسه یا قضاوت کنیم؛ شاید قضاوتمان یک قضاوت متفاوتی باشد که قابل نقد و قابل تحلیل است که هدایت از اینها فراتر رفته است. کسانی که هدایت را می شناسند و یا با او مشکل دارند؛ آثار او را نخوانده  یا دقیقا نمی دانند او چه شخصی بوده است. صادق هدایت سمبل یک  نحوه‌ی نگاه به تغییرات یا  تجدد ایرانی است. نسخه جدیدی که انگار جامعه ی ایرانی درحال تغییر برای خود به عنوان سمبل انتخاب می کند و قربانی شرایط می شود یعنی شرایطی که زمینه های بستر آن را در فیلم می شود فهمید . وقتی هر چه دورترمی شویم ، نسخه هدایت همچنان نسخه ای است که هنوز روشن نیست.  برای اینکه یک شخصی که  نگاهی به آینده دارد خیلی ناامید در عین حال یک نگاه خیلی پر حسرتی نسبت به گذشته و به شدت معترض نسبت به حال داشته است . یک خصوصیتی که تقریبا جنبه روشنفکری ایران در دوره های مختلف این را تجربه کرده است .

•    در فیلم ، اشاره ای راجع به اینکه چرا هدایت انقدر دچار سانسور می شود نکردیم چون ما در پی افرادی رفته بودیم که می خواستیم ، چرای آن را آنها بگویند. صادق هدایت ، قربانی بخشی از ایدئولوژی های بلافاصله بعد از توفیق های ادبی است . یعنی زمانی که آندری ژدانف در کمونیسم سابق شوروی دستورالعمل رئالیسم سوسیالیستی را مانند یک ابلاغیه ای به تمام سرزمین های دور و نزدیکی که تابع ایئولوژی چپ هستند صادر می کند و در ایران هم حذب توده این نسخه را به دست می گیرد. درسال ۱۳۲۸ تقریبا تمام روشنفکران ایرانی که آن موقع سمپات جریان چپ در ایران بودند؛ طبیعتا چیزی که احسان نراقی هم در فیلم به آن اشاره می کند در یک حوزه ناگهانی دفترهای شعر را به آتش کشیدند و  توبه نامه ی ادبی و هنری نوشتند و در خدمت بینشی به اسم رئالیسم سوسیالیستی که حذب تاکید می کرد رفتند و صادق هدایت در هدف ماجرا بود .  وقتی تاریخ فرهنگی مان را نگاه می کنم می بینم صادق هدایت اگر بخواهد به عنوان نسخه ادبی مورد نقد قرار بگیرد؛ می شود روی او خیلی نقدها داشت. اما اینکه چرا بعد از هدایت این جریان قطع می شود، دقیقا به این دلیل است که این فشار سیاسی ایئولوژی چپ است که اصلا ادبیات سورئالیسم را ادبیات منحط می داند و به طور کلی رد کننده هرتیپی از اندیشه نوگراست که فهم عمومی در آن صدق نکند. این چیزی بوده که برای اولین بار در تاریخ جهان اتفاق افتاده است چون قرار نبود هنر ؛ زبان توده را به این شکل روایت کند اما توانستند این کار را انجام دهند و برخورد ناجوانمردانه ای که دوستان هدایت حتی با خود او داشتند. از این تاریخ به بعد در تاریخ فرهنگی ما هم یک روایت جدی است . چپ ها تاریخ فرهنگی ما را به نفع خود نوشتند و حتی بعد از کودتای ۲۸ مرداد که ظاهرا حذب توده به طور کلی منحل اعلام شده بود و فعالیت آن هم غیر قانونی بود ما میبینیم که بعدها یک شبکه زیر پوستی که جریان های فرهنگی ما را در زمینه های مختلف به دست گرفتند توسط حذب توده اداره می شود و این ایده که ادبیات هدایت، یک ادبیات منحطی است و خوانش آن باعث خودکشی می شود این را هیچ وقت ندیدم . خیلی از دوستانی که ما در پی  آنها رفتیم خودشان آدم های آن جریان بودند و خیلی در این زمینه حرفی برای گفتن نداشتند.

•    ما به دو دلیل با کسانی هم مصاحبه کردیم که در فیلم مستقیما مورد مصاحبه قرار نگرفتند. نخست اینکه از صدای فریدون هویدا در فیلم استفاده کردیم چون برگرداندن ایشان از عالم باقی کمی سخت بود. مصطفی فرزانه به ما گفتند صحبت می کنند ولی جلوی دوربین نمی آیند . گفت و گوهایی با مصطفی فرزانه داشتیم ولی به ساختار فیلم نمی خورد . ما در فیلم از ۳ صدای ضبط شده رادیویی همچون فریدون هویدا، بانو فیروز « خواهر زاده صادق هدایت » و شاهرخ گلستان استفاده کردیم که در مورد هدایت صحبت می کنند .

•    ما این برنامه را داریم  که از روایت هایی که ساعت ها گفت و گو از صادق هدایت به دست آوردیم به صورت کتاب منتشر کنیم. شاید این کتاب برای هدایت شناس ها و هدایت دوست ها مفید باشد.

سام کلانتر:

•    سال ۸۲ با گروهی که برای تهیه این فیلم تشکیل داده بودیم به پاریس سفر کردیم . می دانستم که به طور جدی هیچ مستندی درباره صادق هدایت ساخته نشده است. به هرحال وسواس ها و اتفاقاتی که اسم هدایت با خود به همراه می آورد به عنوان اولین فیلم مستند که قرار است جدی در مورد آن ساخته شود پروسه را طولانی کرد که البته اتفاق های دیگری هم در خلال آن حادث شد ولی دلیل اصلی آن اینها بود.

•    نکته‌ای که شاید بعد از کارگردانی و قضاوت ما در مورد هدایت می توان در این فیلم دید این بود که ما سعی کنیم، هدایت خودش را روایت کند . در نتیجه اگر دقت کنید خط فیلم براساس نامه های هدایت پیش می رود و هدایت روایتگر زندگی خودش است . به نظر من این نکاتی بود که ما پافشاری داشتیم که طبعا باعث می شد یک سری خوانش ها در مورد او حذف شود. یک سری هدایت شناس ها را انتخاب کردیم که یک زاویه دیدی با خودشان می آوردند به این دلیل که خوانش خود را از جریان داشتند و در آن موقع با لحن فیلم ما یک تفاوت و زاویه ای پیدا می کرد در نتیجه سعی کردیم افرادی را انتخاب کنیم  که با این خوانش منطبق باشد.

•    نکته ای که از روز اول طراحی کرده بودیم یک سه گانه بود. قسمت دوم آن قرار بود روی بوف کور کارکنیم و  قسمتی هم روی ادبیات هدایت با تمرکز بر روی بوف کور و قسمت دیگر آن خودکشی هدایت  بود؛ اینها قرار بود در یک تقسیم بندی دیده شود. قسمت نخست این فیلم دیباچه، زندگی هدایت بود در نتیجه طبعا یک سری اتفاق ها میافتد و یک بخش هایی  در این فیلم حذف می شود .

•    فیلمی که ما قصد کردیم بسازیم وافرادی را که انتخاب کردیم؛ دقیقا این نبوده که فیلم سفیدی باشد. اتفاقا فکر می کنم قسمت‌هایی از فیلم ، خاکستری است. این نیست که شما با فیلم سفید یا فیلم کاملا مثبتی در مورد هدایت مواجه باشید. اما چرا بعضی زوایای هدایت نقد نمی شود و به آنها ورود نمی کنیم؟، به این دلیل که این فیلم، آن فیلم نیست. یعنی ما قصد نداشتیم آن لایه ها را از هم باز کنیم چون در مورد خیلی از این لایه ها هیچ دلایل و استدلال های محکمی وجود نداشت که در آن حوزه ها ورود کرد و آن را نقد کنیم . اگر در حوزه ادبیات حرف می زنیم بله هدایت در حوزه ادبیات پر از ضعف بود اما خب این فیلم در مورد آن قسمت نیست . این مستند در مورد صادق هدایتی است که زوایای مختلفی دارد و به هر حال تولید کننده یک اثری همچون بوف کور بوده است. این مستند یک فیلم در حوزه دیگری است .  شک دارم که ما با یک فیلم مثبت در مورد هدایت مواجه باشیم فکر نمی کنم که اینطور باشد.

•    انتشار کتاب ، یک مولتی مدیای تقریبا کاملی است . تقریبا می شود گفت یک پکیج استثنایی است که ما در نظر داریم و دوست  داریم این اتفاق بیافتد. این کتاب ، رفرنسی در مورد هدایت خواهد بود که هرکسی بخواهد کار پژوهشی انجام دهد می تواند از آن استفاده کند . ما همیشه اعلام کرده ایم که آمادگی این را داریم که این اتفاق را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار کسی قرار دهیم که با یک استانداردی که حداقل آن استاندارد درخور این اتفاق باشد دربیارد که امیدوارم نتیجه بگیرد .

گزارش : زهره عزپور

در ۶۵ سالگی خاموشی هدایت/ نمایش مستند «از خانه شماره۳۷» در آپ‌آرت‌مان

فیلم مستند «از خانه شماره ۳۷»، یادآور خانه‌ای با همین پلاک در خیابان شامپیونه پاریس که صادق هدایت در آن ۶۵ سال پیش به زندگی خود پایان داد. روز چهارشنبه سوم آذر ماه در ساعت ۱۸ این فیلم با حضور سازندگان آن، محسن شهرنازدار  و سام کلانتری  در موسسه فرهنگی آپ‌آرت‌مان به نمایش گذاشته می‌شود.

«از خانه شماره ۳۷» مستندی است درباره زندگی و مرگ صادق هدایت. ساخت فیلم به گفته سازندگان اش حدود ۸ سال طول کشیده و سازندگان فیلم کوشیدن با سفر به پاریس … ناگفته هایی از زندگی این نویسنده را از زبان نزدیکان هدایت یا محققان آثار او مطرح کنند. فیلم مجموعه‌ای است از مصاحبه با افراد مختلف به همراه بخش هایی از نامه‌های شخصی صادق هدایت اضطراب به هدایت نگاه می‌کنند. مجموعه همه این‌ها پرداختن به هدایت را خیلی پیچیده می‌کند.

فیلم از جمله معدود فیلم هایی هست که درباره زندگی صادق هدایت ساخته شده سعی داشته که با مجموعه نظرات دوستان و نزدیکان صادق هدایت و صاحب‌نظران تاریخ و فرهنگ معاصر ایران و همچنین با ارائه اسناد و مدارک و نامه‌های این نویسنده و از زبان خودش، زوایای ناشناخته‌ای از زندگی اجتماعی و فردی صادق هدایت را تصویر کند و پر از اطلاعات درباره صادق هدایت هست. هرچند که فیلم همه دیدگاه ها و نگاه های موجود درباره صادق هدایت را در برنمی گیرد و محدودیت ها باعث شده جای برخی هدایت شناسان در فیلم خالی باشد.

درباره کارگردانان

 

سام کلانتری فارق التحصیل مهندسی سازه و دانش آموخته  کارگردانی سینما، او بیش از ١٠ مستند در کارنامه خود دارد که آخرین اثرش ، ” مانکن های قلعه حسن خان” جایزه های داخلی و حضورهای بین المللی بسیاری را در کارنامه خود دارد.. در عرصه پژوهش او کاندید سیمرغ بلورین بهترین پژوهش از جشنواره ببن المللی فیلم فجر نیز بوده است

محسن شهرنازدار، متولد ۱۳۵۶، روزنامه نگار و محقق موسیقی و تحصیل کرده انسان شناسی است. او حضور در سینمای مستند را با پژوهش فیلم هایی در ارتباط با موسیقی اقوام ایرانی و نیز چهره های روشنفکری معاصر ایران آغاز کرده است.

مدت زمان فیلم: ۶۸ دقیقه

 

گزارش نشست مستند«در جستجوی شهرزاد» ساخته صفی یزدانیان/ با حضور حمید رضا صدر

در جستجوی شهرزاد مستندی است درباره تاریخچه تبلیغات تلوزیونی در ایران…

نخستین نمایش رسمی مستند(در جستجوی شهرزاد)بعد از ۱۳ سال در ایران عصر چهارشنبه ۲۶ آبان در موسسه فرهنگی آپ آرت مان با حضور حمیدرضا صدر تهیه کننده این مستند و صفی یزدانیان کارگردان برگزار شد

 

فرازهایی از گفته‌های شرکت کنندگان این جلسه را در زیر بخوانید

 

 

صفی یزدانیان :

 

  • فیلم «در جستجوی شهرزاد» در مورد تاریخچه آگهی های تبلیغاتی نیست درواقع داستان بعد از انقلاب و ناپدید شدن شهرزاد است.  فکر نمی کنم تبلیغات ماهیتا تفاوتی با این فیلمی که ما در سال ۸۲ ساختیم داشته باشد.من از لحاظ حرفه ای چندسال کار تبلیغاتی انجام می دادم. ما در دهه ی ۸۰ نظری  به عنوان سانسور داشتیم و می گفتند ما در تبلیغات از زن استفاده ابزاری می کنیم . مسئله این است ،خود سانسور آن را به طرف استفاده ابزاری می کشاند.  این ایده ازجایی شکل گرفت که سیستمی به ما می گوید از زن استفاده ابزاری نکنیم . در همان سال ها من ۳ ایده به حمیدرضا صدر دادم که یکی از آنها «در جستجوی شهرزاد » بود.

 

  • چند مستند دیگر هم ساختم . یک بحثی که وجود دارد این است که نمی خواستم این فیلم را نمایش دهم و آدمی هم نیستم که اصراری برای نمایش این فیلم داشته باشم . دلایلی برای نشان ندادن این فیلم داشتم به طور خاص یک مراوده هایی می کردم که نشان ندهم . قبل از مستند« درجستجوی شهرزاد» از بازار ماهی فروشان شهر رشت فیلمی به نام «نفس» ساختم که در فیلم «در دنیای تو ساعت چند است» نشان دادم . بعد از این هم فیلمی به اسم«صفحه صحاف» درباره زندگی فردریش لانکامر که در خیابان حافظ تهران کارگاه صحافی داشت ساختم. این فیلم در جشنواره بین المللی فیلم مستند در آمستردام(ایدفا)نمایش داده شد.

 

  • مستند«در جستجوی شهرزاد» را همچنان به عنوان پیش گفتار در دوره های کلاس های تبلیغاتی نشان می دهند.

 

  • انگیزه من از ساخت این مستند، به قول فوتبالی ها بازی خداحافظی بوده است. بعد از ساخت «در جستجوی شهرزاد» از آن دفتر تبلیغاتی خداحافظی کردم.«در جستجوی شهرزاد» موضوع جذابی است و با دیدی که راجبه زن ها ، بچه ها، سواستفاده ها و استفاده ها داشتم می خواستم این مستند را ثبت کنم. انگیزه این فیلم حل مشکل نیست و تنها هنر نمی تواند این مشکل را حل کند. در ذات این مستند بیان هم وجود دارد که بالاخره از یک مقطع تاریخی صحبت می کند،فکر می کنم بازتاب دهنده یک دوران است که باید یک چیزی ثبت شود.

 

  • یک دلیل تبلیغات صرف بودجه است .  در حال حاضر فکر نمی کنم کسی تا این حد تلویزیون ببیند که تبلیغ یک محصول بتواند آن را جذب کند . تبلیغ از لحاظ مفهومی همان است اما از لحاظ تکنیکال پیشرفت کرده است . به نظر من سانسور همان قدر پیش می رود که در گذشته بود و هیچ تغییری نکرده است .

 

  • مستند «در جستجوی شهرزاد»  ایده من بود که آرشیو تبلیغ های قدیمی  را دیده بودم. آن تبلیغ های ۲۲ بهمن که می گفت شما تا ۲۲ بهمن فرصت دارید تمام این ها را برداشتم . تدوین فیلم با فردین صاحب زمانی بود . این اولین فیلمی بود که او منتاژ کرده است. عنوان شهرزاد از آلپاچینو آمد . او  فیلمی به نام looking for Richard  ساخته بود . آن looking و بعد king  دائم در ذهنم بود و من کلمهfor  looking را برداشتم و برای عنوان این مستند استفاده کردم.

 

حمیدرضا صدر:

  • این موقعیت سوررئال به نظرم در سینمای ایران همچنان وجود دارد. خانم ها انقدر که در تلویزیون محدودیت دارند در تئاتر و سینما ندارند. فیلمنامه  برای تلویزیون می نویسید و بعد این فیلمنامه به هزار مشکل برمی خورد که در لانگ شات باشد به این دلیل کارگردان ها و تهیه کننده ها از تلویزیون فرار می کنند. در سال های ۶۰ اعلام شد که زن از تبلیغات حذف شده است . اساسا جوان ها از عرصه تبلیغات حذف شدند و منجر به این شد که بچه ها روی کار آمدند. ستاره زن در آن دوران افسانه بایگان بود که اجازه نمی دادند تصویر کلوزآپ او نمایش داده شود؛ تصویر او همیشه در لانگ شات بود. لانگ شات در جنبه های زیبایی شناسی فیلم اثر گذاشته بود که آن زن همیشه در یک نمای دور باشد.

 

  • در دوران دهه ی ۶۰ که آقای موسوی نخست وزیر بود،  در آن زمان می گفتند: سس مایونز نخورید، این تبلیغ مصرف گرایی است . نشان دادن سفره و وسایل آشپزخانه  تابو بود اما امروزه جامعه ی ما مصرف گرا شده است ، در آن زمان قضیه خیلی پیچیده تر بود  یعنی می گفتند کمتر بخورید و بپوشید. بنابراین به صفی یزدانیان گفتم شما چه محصولی را تبلیغ می کنید؟. جنبه ی دیگر تبلیغ این است که  در ذات تبلیغ، مصرف گرایی وجود دارد. ما حتی در تبلیغ نمی توانستیم شامپو و موی سر را نشان دهیم . نمی توانیم دم اسب را جایگزین  موی سرکنیم ، خب این چه موقعیت سورئالی است . از دل همین صحبت ها به صفی یزدانیان گفتم،  بیا به عنوان یک فیلمساز تبلیغاتی در مورد شرایط سختی که قرار گرفتی همچین فیلمی بسازیم. من انتظار داشتم فیلم آنارشی تر باشد و خیلی دیوانه بازی داشته باشد . در ذهنم فکر می کردم که خیلی جا دارد این قائده بازی را بهم بزنم ولی صفی یزدانیان این موضوع را مهار کرد و فیلم خیلی عمیق تری ساخت.

 

  • دهه ۸۰  در حقیقت آغاز مصرف گرایی بود که من اسم آن را ظاهر گرایی می گذارم .  در حال حاضر در جامعه ای زندگی می کنیم که مصرف گرایی ارزش شده است. حتما فیلم جراحی زیبایی بینی را دیدید یا مصرف لوازم آرایش، این ها در جامعه معیار آدم ها را نشان می دهد و اگر بخواهی درباره این ها تبلیغ بسازی آن گرفتاری ها وجود دارد. یکی از خروجی های آن محدودیت ها که شاید در فیلم هم کمی به آن اشاره شده بود از نظر من ۲ مولفه ی اصلی داشت. نخست اینکه بچه ها جایگاه بزرگترها را گرفتند به همین دلیل شما اگر فیلم های دهه ۶۰ آن دوران سینمای ایران مانند «دونده» امیرنادری ، «خانه دوست کجاست؟» کیارستمی ، «غریبه کوچک» بهرام  بیضایی حتی فیلم های پرفروش آن دوره مانند «گلنار» و «عروس»را نگاه کنید شاید بهترین فیلم های تاریخی آن دوران باشند. نکته ی دیگر آنکه، مردها حالت فمنین (زنانه) شدند و در خیلی جاها مردها حالت همجنس گراها را گرفتند و این فرضیه من است و باید روی آن کار شود.بنابراین ستاره  مرد سینما مانند گلزار کاملا فمنین است یا کسی مانند عطاران که سوپراستار و یک مرد اخته شده است این درهم ریختگی را برای مخاطب به همراه دارد که در این محدودیت ها شما اثر آن را فقط در اینجا نمی بینید. شما وقتی رابطه ای را نمی توانید نشان دهید همین باعث می شود که زن و مرد در بیشتر مواقع با هم اختلاف داشته باشند برای همین نوع مراوده ی اصلی را نمی توانی نشان دهی حتی در تبلیغات هم نمی توانی جمع خانواده را درست نشان دهید. قبل از انقلاب در عرصه تبلیغات واقعا از زن استفاده ابزاری می شد .امروزه  در جلد مجلات خانواده ، کلوزآپ دختر بچه هایی را که حالت زنانه دارند می بینید اینها قاعده بازی را رعایت کردند.

 

  • من فکر می کنم این مستند بازتابنده یک دوران است و باید یک جایی ثبت شود. این یک جمع بندی دو دهه از اوایل انقلاب است چون من عمیقا اعتقاد دارم ما ملتی هستیم که دولت های جدیدی روی کار می آیند و میراث های دولت های قبلی را واقعا محو می کنند و از بین می برند. و به هرحال یک سری از فیلم ها یک پرتره ای از یک دوران نشان می دهند.این فیلم ۵۰ سال بعد می تواند برای یک محققی که می خواهد روی موضوع محدودیت های بصری و فرهنگی سانسورچی تحقیق کند شاید یکی از ده ها فیلمی باشد که بتواند به آن مراجعه کند. لازم است که یک ابزاری هم برای محققین در نظر بگیرید و این فیلم ها لازم است که برای جامعه ثبت شود . تا ۸ ماه پیش استفاده از چهره های معروف روی بیلبوردها ممنوع بود، اتفاق هایی میافتد که کسی آنها را بیان نمی کند و از لحاظ بصری آنها باید ثبت شوند. در یوتوب این تبلیغات ها خیلی مرسوم است .درفیلم های تبلیغاتی که آمریکایی ها در دوره جنگ جهانی دوم  در مورد مصرف گرایی ساختند، در دهه ۵۰  تیزر در مورد جلوگیری از بارداری می سازند و راجبه آموزش مسائل جنسی در مدارس صحبت می کنند یعنی شما دهه به دهه این مسائل را در اروپا می بینید که چه اتفاق هایی میافتد از اینکه از چه زمانی آموزش مسائل جنسی در مدارس شروع می شود و واکنش دانش آموزان را نشان می دهد خب در ایران اینطور نیست. در جامعه ی ایران اتفاق هایی میافتد که سرعت آن ورای رخ دادها ی فرهنگی و اجتماعی خیلی سریع است ولی کمتر ثبت می شود . من اعتقاد دارم بچه هایی که در حوزه مستند فعالیت می کنند در سال های اخیر فوق العاده کار کردند و کمتر کارشان دیده شده است .

 

  • قبل از انقلاب ستاره های سینما  در تلویزیون نمی آمدند. به بهروز وثوقی پیشنهاد کردم به تلویزیون بیاید ، او دور از شان خود می دانست که در تلویزیون حضور داشته باشد . در حوزه تبلیغات ستاره های زن سینمای ایران هم حاضر نمی شدند بیایند.

 

  • اذیت کردن تبلیغات در تلویزیون که پخش فیلم را قطع می کنند و ما مجبور می شویم که تبلیغ را تماشا کنیم تنها در ایران اتفاق نمیافتد ، در آمریکا فراتر از اینجا است به همین دلیل در آنجا کسانی که وضعیت خوبی دارند ماهیانه پولی دریافت می کنند که از شر تبلیغات خلاص شوند . آمریکا در مقایسه با ایران، آنها خیلی تبلیغات دارند . تبلیغات بازتاب دهنده سبک زندگی هر دورانی است. ما از روی تبلیغات می توانیم متوجه شویم که چه خبر است . من به شخصه رخ دادهای دهه ۳۰ و ۴۰ را دوست دارم و چند کتاب هم نوشتم. وقتی در این دهه ها به سراغ تبلیغات فیلم ها، مواد مصرفی می روی کاملا متوجه می شوی که در ایران چه خبر است . درفرنگ تبلیغات و سبک زندگی خیلی کلیدی است. این تبلیغات لزوما سبک زندگی ایرانی را نشان می دهد و در سبک زندگی ایرانی یک صمیمیتی در خانواده ها وجود دارد و این موضوع تحریف شده است.

 

  • تبلیغات در ایران انحصاری است و تلویزیون هم انحصاری است . تلویزیون در ایران تبلیغ یک فیلمی را نشان می دهد؟ اصلا مقوله تبلیغ در رقابت آزاد است. در اقتصاد  Free Market معنی می دهد یعنی بیا و محصولات را عرضه کن اگر خوب بود بفروش.  در ایران چند کمپانی بیلبورد وجود دارد که خیال شان راحت است برای اینکه هیچ رقابتی بین انها وجود ندارد اما در اروپا اینطور نیست در آمریکا ایالت با ایالت و در ایالت ، کانتی با کانتی متفاوت است . در کالیفرنیا که ۵۰  شهر کوچک دارد شما از شهر کوچکی که ۱۰ دقیقه رانندگی می کنید به شهر دیگری می روید آن شهر تبلیغ متفاوتی دارند . بنابراین  شناور است و باید واقعا محصولات خوبی داشته باشید و نوع عرضه ی آن جذاب باشد ولی در ایران اینطور نیست در ایران تبلیغات خیلی محدود است .  بیشترین تبلیغاتی که در آمریکا شما می بینید تبلیغ اتومبیل است منتهی چون در ایران  اتومبیل انحصاری است اصلا تبلیغی ندارد .

 

  • تفاوت اساسی در تبلیغات این است ، قبل از انقلاب  تبلیغات در ایران،  یک جامعه ی مصرف گرا بود و می خواست به سمت غربی شدن پیش رود اما در حال حاضر یک جامعه ای که می خواهد به سمت  غربی شدن پیش  برود همه می خواهند آن را انکار کنند. تلویزیون از هزار طریق آن را بیان می کند اما نشان دادن پیتزا را سانسور می کند. در تبلیغات تناقض وجود دارد.

 

  • عنوان فیلم «در جستجوی شهرزاد» از صفی یزدانیان بود که از دل این همه تبلیغات الان به نظر ساده می آید. شهرزاد شخصیت قصه های هزارو یک شب بود که در حال حاضریک ترکیب کاملا شرقی دارد و این ترکیب برای غربی هم هست برای همین با هزارو یک شبی ما رو نگاه می کنند.

 

 

گزارش نشست شبی با امانوئل اشمیت/ با حضور شهلا حائری و اشکان خطیبی

روز شنبه ۲۲ آبان ماه برنامه شبی با امانوئل اشمیت با حضور شهلا حائری نویسنده  و مترجم و همچنین اشکان خطیبی بازیگر در سلسله برنامه‌های ادبیات و سینما ، تاتر در موسسه آپ‌آرت مان برگزار شد. در این نشست فیلم موسیو ابراهیم ساخته فرانسوا دوپرن نمایش داده شد/
شاید زمانی که اریک امانوئل اشمیت نویسنده فرانسوی مقیم بلژیک رمان “موسیو ابراهیم و گل های قرآن” را می نوشت، به ذهنش هم خطور نمی کرد که روزی این اثر توسط یک کارگردان فرانسوی روی پرده سینما برود یا توسط یک کارگردان ایرانی در سالن تئاتری ایرانی اجرا شود.
“موسیو ابراهیم و گل های قرآن” داستان یک پسر ۱۳ ساله یهودی است که با یک مرد ترک زبان مسلمان آشنا می شود و اتفاقاتی در زندگی او رخ می دهد. علیرضا کوشک جلالی در سال ۲۰۰۳ به طور اتفاقی با این رمان اشمیت آشنا می‌شود و فورا تصمیم می‌گیرد بر اساس آن نمایشنامه ای بنویسد و آن را با دو پرسوناژ روی صحنه ببرد. این درحالی است که فیلم سینمایی موسیو ابراهیم در همانسال با بازی عمرشریف ساخته می‌شود و عمر شریف برایش جایزه سزار و جایزه تماشاگران فستیوال ونیز را برای بهترین بازیگرمی‌گیرد.
امانوئل اشمیت (نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلسوف فرانسوی)، در ایران نویسنده شناخته شده ای است و بسیاری از کتاب‌های او ترجمه شده است. از موفق‌ترین ترجمه‌های اشمیت کارهایی است که توسط شهلا حائری به فارسی در آمده است.  شهلا حائری، نویسنده، مترجم ، پژوهشگر و استاد ادبیات فرانسه و ترجمه در دانشگاه است. بجز جوایز و تقدیر نامه های آکادمیک و دانشگاهی، رمان ها و ترجمه هایش نیز جوایز بسیاری کسب کرده است که می توان از جایزه پروین اعتصامی و فرهنگستان تاتر ایران نام برد. البته شهلا حائری را بیشتر به عنوان مترجم می شناسند. تاکنون بسیاری از رمان ها، داستان های کوتاه و بخصوص نمایشنامه های مهم فرانسه را به فارسی ترجمه کرده است.

شهلا حائری:

•    نگاه امانوئل اشمیت یک نگاه جهان شمول است . علاقه من به اشمیت  باعث شد کتاب او را ترجمه کنم .رشته تحصیلی او فلسفه و در دانشگاه تدریس می کرد و وقتی شروع به نوشتن می کند و از کار فلسفه به صورت تدریس بیرون می آید. به گفته او سعی کردم در کتاب هایم فلسفه را با زبان کاملا دسترس برای همه و به صورت خیلی آسان منتقل کنم . درواقع او مفاهیم فلسفی همچون مرگ،جبر و اختیار و هرچه که هست را در کتاب ها آورده است.حتی یکی از نمایش نامه های او به دنی دیدرو اختصاص داده شده است .

•    کارهای اشمیت به دو بخش تقسیم می شود . یک بخش آن ،کارهای سیکل عرفانی یا نامرئی که غیر قابل دیدن است مانند موسیو ابراهیم ، که بیشتر به مذهب پرداخته است. اشمیت می گوید:« موقعی که به صحرا رفته بودم و گم شدم، درآنجا به من حالت شور، شعورو عرفان دست داد و پس از آن نوشتن را شروع کردم. در این بخش یعنی سیکل عرفانی ما می توانیم چند مذاهب را بشناسیم  . او سعی کرده است این مذاهب را بشناساند و نظر خودش را درباره اینها  بگوید». دررمان «موسیو ابراهیم و گل های قرآن » گل های قرآن آن حذف شده است. همانطور که از اسم آن مشخص است درباره اسلام و دوستی بین کلیمی و مسلمان عرب صحبت می کند. این قسمت از کار را که به مذاهب اختصاص داده شده است ، قسمت عارفانه می گوییم. البته نه فقط به مذاهب پرداخته بلکه به دوستی بین انسان ها یی که درواقع مذهب نباید باعث اختلاف آن ها  بلکه باید باعث نزدیکی آن ها شود . بخش دیگربه زندگی ، دغدغه بشر و روابط آدم ها می پردازد. در نمایشنامه ها روابط زن و مرد را می بینیم که در آنجا مساله مرگ ، حیات وجود دارد. در کتاب «مهمانسرای دو دنیا» زندگی ، مرگ و در واقع  برزخ را داریم . در «خرده جنایت های زنا شوهری» که شاید مشهورترین کار اشمیت باشد که در ایران هم به چاپ نوزدهم رسیده است و هر کدام از آن ها با ۳۰۰۰، ۴۰۰۰هزار تیراژ فروخته شده است .

•    از داستان های اشمیت  تله فیلم و تئاتر ساخته شده است . اشمیت بیشتر به روابط انسان ها پرداخته است یعنی اینکه اعتماد، دروغ و خیانت چیست؟ . همین مفهوم را در Variations enigmatiques«نوای اسرارآمیز»ترجمه کردم. در اینجا هم همین مفاهیم را می بینیم. به نظر من نویسنده نمایش نامه نویس خیلی موفقی است و بیشتر از رمان هایی که نوشته است نمایشنامه های خیلی موفقی دارد. سبک امانوئل اشمیت خیلی سهل و ممتنع است یعنی فکر می کنی خیلی راحت و آسان است و وقتی که رمان را می خوانید متوجه می شوید که از این کلمات  با چه دقتی استفاده کرده است. با تمام این ظرافت ها خیلی روان است ولی با این حال سبک خاص خودش را دارد از طرفی هم در نوشته هایش به خیلی از مسائلی می پردازد که برایمان جالب است بدانیم .

•    متن داستان های اشمیت بسیار کشش دارد وقتی شروع به خواندن می کنید دوست دارید تا آخر داستان را بخوانید و از لحاض بعد خیلی غافلگیر کننده است که رولان بارت به آن لذت خواندن می گوید. واقعا کتاب های امانوئل اشمیت آن لذت خواندن را دارد. او خیلی خوش بین است و خیلی هم امید دارد، در این دنیایی که هستیم همه چیز تیره و تار است زمانی که فلسفه خیلی مایوس شده بود ما آبسورد و پوچی را داشتیم . فلسفه اشمیت خیلی امیدوارانه و خوشحال است و انتهای داستان مانند قصه ها می شود. همیشه آدم های بد، بد و آدم های خوب ،خوب باقی می مانند مانند در«مهمان سرای دودنیا» که لورا می میرد مرگش با شادی همراه است و یک نوید بخش دنیای بهتر است . در اینجا ما برزخ را می بینیم چارچوب ها را می شکند و به یک دنیای دیگری می رود به این دلیل می گویم مانند یک قصه می ماند و گاهی اوقات فکر می کنی که  قصه می خوانی . کتاب های اشمیت غیر از نمایشنامه ها و فیلم به ۴۰ زبان دنیا ترجمه شده است . فکر می کنم یکی از رازهای موفقیت امانوئل اشمیت امید و خوش بینی است.

•    در ایران شروع کردم کارهای اشمیت را ترجمه کنم. تقریبا هنوز اشمیت ناشناخته بوده است و  ترجمه را با  کتاب«خرده جنایت های زناشوهری» شروع کردم به این دلیل این کتاب را انتخاب کردم، در پاریس به تئاتر «خرده جنایت زناشوهری» رفته بودم وآنچنان مجذوب این تئاتر شدم که کتاب را خریدم و نمایشنامه را خواندم و دلم می خواست این را ترجمه کنم که در اختیار بقیه بگذارم . کتاب هایی که بیشتر قابلیت نمایشی دارد بیشتر موفق هست و با تماشاگر رابطه نزدیک برقرار می کند. این کتاب را نمی توانم با رمان مقایسه کنم به نظر من رمان نیست برای اینکه اصلا خصوصیات رمان در آن نیست یک داستان کوتاه است که بیشتر جنبه های نمایشی و تئاتری دارد. برای همین من اصولا نمایش های اشمیت را خیلی دوستدارم چون معتقدم که در کارش خیلی قوی است و آنهایی را که ترجمه می کردم که خودم دوستداشتم .

اشکان خطیبی:
•    در داستان گفته می شود موسیو ابراهیم با ماشین به دیوار برخورد کرده است و وقتی مومو(موسی)  به موسیوابراهیم می رسد او حرفی به مومو نمیزند و مومو واقعه را از اهالی روستا می شنود و اینطور برداشت می شود که موسیو ابراهیم رانندگی بلد نبوده و  تصادف می کند هیچ برداشتی مبنی بر اینکه موسیو ابراهیم دست به خودکشی زده ، نبوده است .

•    شروع نمایش« موسیو ابراهیم و گل های قرآن» در سال ۲۰۰۳ در آلمان بود و برای نخستین بار در سال ۸۵  در ایران روی صحنه رفت. اصولا علیرضا کوشک جلالی علاقه دارد که غیرمترقبه رفتار کند.  در زمانه ای که برداشت دراماتیک یا برداشت نمایشی از یک فیلم سینمایی ممکن است یک اقدام واپس گرایانه کاملا تلقی شود اقدام می کند و دو فیلم مانند  «دست نیافتنی ها » و «تاول ها» را برداشت بسیار خوب نمایشی می کند. جریانی که در ترجمه کتاب در ابتدای نمایش نامه آمده است علیرضا کوشک جلالی خیلی  صریح  ماجرا را تعریف می کند .او اصولا عادت دارد  کارهایی که نو نیست را انجام دهد کوشک جلالی زیاد  از این کارها انجام می دهد. کار اشمیت در آلمان و شهر های مختلف با دو گروه مختلف بازیگر در حدود ۶۰۰ اجرا رفته است .

•    کتاب خیلی بهتر از فیلم است . فیلم برباد رفته  در حد کتاب است . فیلم «برباد رفته » جزو معدود فیلم هایی بود که فیلم با کتاب برابری می کرد. کتاب حال و هوای دیگری دارد و اینکه می توانیم آنطور که خودمان دوست داریم آن فضا سازی را مجسم کنیم . البته خب نویسنده برای ما فضا سازی می کند ولی اینکه یکدفعه  نگاه کارگردان یا فیلمساز را که از آن یک برداشت را می بینیم این خودش باعث می شود که همین اختلاف ها ایجاد می شود و به نظر من کارگردان حق دارد که از متن دور شود. من وقتی می بینم نمایش نامه  هایی را که اجرا می کنند و به متن وفادار هستند و از خود کار جدید یا نگاه جدیدی ندارند این به نظر من جزو نکات منفی یک نمایشنامه است اینکه به متن بچسبید الزاما خوب نیست و دلیل موفقیت کارگردان و فیلمسازهم این  نیست. کاری که علیرضا کوشک جلالی انجام داده است، درست است که متن را عینا اجرا کرده ولی از نظر صحنه پردازی وکارگردانی کاملا یک کار جدید و بسیار جذاب و قوی است و بازی ها کاملا مسلط و همه حساب شده است .

•     کوشک جلالی و اشمیت به لحاض جهان بینی به شدت به هم نزدیک هستند. این دو استاد بیرون کشیدن درام از دل لحظه های واقعی هستند. این به شدت در همه ی نوشته های اشمیت خیلی زیاد به چشم می خورد نمونه اش داستان نیمه بلند«موسیو ابراهیم و گل های قرآن» است . کوشک جلالی در زندگی عادی هم دوست دارد میزانسن بچیند و دائم خلق درام کند . واقعیت این است که روی صحنه باید یک جادویی اتفاق بیوفتد و داستان «موسیو ابراهیم و گل های قرآن » هم خیلی حرف ساده انسانی مشخص دارد. مطمئنا اگر قرار بود آن چیزی که در داستان وجود دارد روی صحنه بیاید خیلی اثر نمایشی چشم گیری از آب درنمی آمد. جادوی نمایش در اینجا رو به کُمیک است درواقع این دراماتوژی آمده است  وگرنه به نظر من نمی توانست یک دراماتیزسیون خوب اتفاق بیوفتد اگر که این جادوی نمایشی وجود نداشت . صرف اینکه یک داستان معناگرا باشد یا نباشد ، این لزوما جادو را به همراه نخواهد داشت. صحنه تئاتر نیازمند یک جادو برای درگیر کردن است وگرنه خب می شود هر لحظه واقعی رئالیستیکی را روی صحنه آورد و طبیعتا تماشاچی درگیر آن نخواهد شد که البته آن هم گونه ی دیگری از نمایش است. نه اینکه آن را رد کنم اما وقتی یک داستان را بر روی سرفصل ؛به مبنای برگردان نمایشی قرار دهید قطعا باید جادو را به آن تزریق کنید که خب کوشک خوشبختانه این کار را  نمایشی کرد . شخصی برای نمایش کوشک نقد می نویسد و او را وام دار نمایش ایرانی می داند و می گوید به نظرم شما به شدت وام دار نمایش های ایرانی حتی تعزیه هستید علیرغم اینکه ممکن است شما در ایران زندگی نکنید اما این در وام دار بودن شما خیلی بولد و قابل بر همه ی کار است. «موسیو ابراهیم و گل های قرآن» که در برگردان نمایش، گل های قرآن آن حذف شده است به این دلیل که به شکل عجیبی پسوند گل های قر آن برای تماشاچی پس زننده بود البته گل های قرآنی که اشمیت در این داستان گذاشته است درواقع گل در کتاب قرآن است . در واقع کوشک از اینجا تصمیم می گیرد که وامی را که نسبت به او به نمایش ایرانی می دهند پررنگ تر کند و بخش زیادی از اینکه همه چیز اینقدر سمبلیک است و ما حتی هیچ آکسسواری در صحنه نداریم و این به نظر من خیلی تحت تاثیر نمایش ایرانی به خصوص تعزیه و نقالی است. اصلا اینکه مومو این داستان را به عنوان یک راوی از ابتدا شروع می کند و به عنوان فلش بک برای تماشاچی در نمایش تعریف می کند کاملا وام دار نقالی است. شیوه اجرایی هم که به دفعات از من خواسته شد که در نقد کردن داستان به کار ببرم کاملا وام دار داستان بود.

•    در نمایش  هیچ چیزی نمی تواند جلویت را بگیرد بالاخره می توانی کار خودت را انجام دهی . ما چند روز،قبل از اینکه این نمایش به روی صحنه برود می خواستیم نمایش را متوقف کنیم . اینقدر تعداد سانسورها و نوع ابراز آن جسورانه و گستاخانه شده بود ما تصمیم گرفتیم که این کار را روی صحنه نبریم. بوی جوراب را سعی کردند که حذف کنیم ولی من در اجرا می گویم. در داستان اینطور گفته می شود ، مومو نسبت به بوی پا ری اکشن بدی نشان می دهد. موسیو به مومو می گوید که تو از بوی جوراب بدت می آید ؟ و مومو جوابی نمی دهد. موسیو ابراهیم می گوید: نکند توام مانند پاریسی ها شدی! این بوی تلخ بوی خودت است و بوی انسان است عین این دیالوگ در نمایش نامه کوشک بود منتهی حذفش کردند ولی گلاب را جایگزین بوی پا نکردند . در متن کوشک اینطور است؛ مومو می گوید :چه عطری!  موسیو می گوید: این بوی گلاب است. کمی می گذرد و مومو به بوی پا ری اکشن نشان می دهد و می گوید : چه بویی ؟ موسیو می گوید: این بوی انسان است و درواقع در مکانی که به دست انسان ساخته شده است باید بوی انسان بدهد . درواقع بخش دوم این را حذف کردند اما این ها در اجرایی که در سال ۸۵ روی صحنه می رفت ، بود . یعنی در زمان آقای احمدی نژاد خیلی راحت تر کار را روی صحنه می بردیم. ری اکشن مومو یک چیز زائدی است چون بوی گلاب درست است که بوی تندی دارد اما بوی زننده ای ندارد اتفاقا حتی برای غیر مسلمان ها بوی بدی به حساب نمی آید ، بعضی از ما  در حافظه حسی مان آن را وصف می کنیم به یک چیزهایی که برایمان بد است . به نظر من طعنه ی موسیو ابراهیم در اینجا جواب نمی دهد که می گوید نکند توام مانند پاریسی ها از بوی بدن خودت گریزان شدی .

•    اشمیت به نظر من جزو آن دسته فیلسوفانی است که اتفاقا ما شرقی ها به شدت به او احتیاج داریم چون ما همه نگاه عارفانه رو به بالا داریم و اشمیت خیلی به همه چیز زمینی نگاه می کند. در همین سه کاری که به عنوان یک  تریلوژی در انتخاب به آن نگاه می شود یعنی اینکه کاراکترها تقابل و تداخل میان ادیان دارد . مسلمان و مسیحی ، مسیحی و یهود،و یهود و مسلمان بیشتر از اینکه بحث مذهب مهم باشد بحث های انسانی مهم است در تمام طول  داستان موسیو ابراهیم از اینکه موعظه کند، فرار می کند. یعنی اولین درسی که به مومو می دهد می گوید : بخند. یعنی بیشتر سعی می کند از ابراز انسانی استفاده کند و به او یک جهان بینی جدیدی را تزریق کند. در صورتی که خیلی راحت اگر دست یک نویسنده شرقی می افتاد قطعا در یک بخش هایی بدون شک در چاه یا چاله ی موعظه و موعظه پروری می افتاد . یک مصاحبه ای از اشمیت خواندم که او را به رفتار ضد اسلامی متهم کرده بودند. به دلیل اینکه پیرمرد مسلمانی را نشان می دهد که به مومو راه های تبه کاری را یاد می دهد. او می گوید:من به خاطر زیبایی شناسی تصوف ، درام را به این سبک بردم به دلیل اینکه هیچ چیزی شمایل دبار رقص دراویش را ندارد .

•    کوشک جلالی نمایش را قبل از آنکه رومن پولانسکی «خدای کشتار» را بسازد روی صحنه برد. فیلم« موسیو ابراهیم و گل های قرآن» خیلی برگردان امانت دارانه ای نیست. این برای سینما عیب به حساب نمی آید چون ما اصولا برگردان امانت را در سینما چیز خوبی نمی دانیم برای نمایش این مهم است که چقدر به درام ها نزدیک شده است. ولی خب علیرضا کوشک جلالی علی رغم اینکه به درام ها نزدیک شده است همچنان خیلی وفادار است . دو نکته ای که خیلی مهم است و مستقیم به شخصیت شناسی موسیو ابراهیم ربط دارد و در این داستان خیلی روی آن تاکید شده است ما در فیلم نمی بینیم. نخست آنکه ،موسیو ابراهیم مانند کوه می ماند که هیچ وقت از سرجایش که همان چهارپایه است تکان نمی خورد و دیگری، موسیو ابراهیم تمام پول هایش را پس انداز کرد تا آن ماشین را بخرد و با مومو به مسافرت بروند این موضوع وقتی معنی می دهد که ما ببینیم موسیو در حجره کوچکی کار می کند اما در فیلم حجره کوچک یک سوپر مارکت است. طبیعتا فکر می کنم بیشتر از جنبه دکوپاژ کارگردان بود که این مغازه بزرگ باشد و جا برای حرکت دوربین داشته باشد درغیر این صورت ، درواقع کارکرد شخصیت سازی اشمیت را مخدوش کرده است. فیلم را خیلی دوست دارم به دلیل اینکه جزو معدود فیلم هایی است که دوران بلوغ یک پسر را خیلی درست نشان داده است. به نظر من یکی از درخشان ترین دروغ ها را در جلوی دوربین به نمایش گذاشته است فکر می کنم آثاری که برتولوچی در این زمینه ساخته است و خیلی هم قابل استناد است به نظر من کمی جلوتر است و در یک مقوله ی دیگر اینکه همه چیز را سینما تیک کند خیلی موفق است.  در اینجا موسیو عبدالله کلا حذف شده است او حتی بیشتر از زن موسیو ابراهیم نقطه اشتراک یا نقطه وصف موسیو ابراهیم به سرزمینش است یعنی تنها چیزی که این آدم از آنجا دارد نامه موسیو عبدالله است و آخرین چیزی هم که به مومو می گوید این است که سلام من را به عبدالله برسان. به نظر من حذف این آدم یک چیزهاییی را زیرسوال می برد و خب به نظر من نسخه خوب سینمای ایران است به شرطی که کتاب را کاملا کنار بگذاری .

•    در فیلم رانندگی موسیو به جای موموو به دیوار برخورد کردن یکی از چیزهایی است که باعث می شود آن شبه حتی به  دیوار برخورد کردن را درواقع  نتوانیم درک درستی از این واقعه داشته باشیم به دلیل اینکه موسیو ابراهیم می داند که رانندگی بلد نیست ولی با این حال اصرار می کند که پشت فرمان بنشیند و تصادف می کند این شاید اقدامی است که به سفر خاتمه دهد .اما درنسخه سینمایی چیزی که متوجه نمی شویم این است که این کار ازقصد اتفاق افتاده است  یا اقدام به خودکشی است. به هر حال همه ی ما قبول داریم که لذت خواندن یک داستان یا رمان با هیچ چیزی قابل عوض کردن نیست. معظل از جایی شروع می شود که کتاب و رمان با هم همطراز نباشند. یعنی اگر این فیلم را پولانسکی می ساخت الان شاید خیلی جرات نمی کردیم از آن ایراد بگیریم .

•    کوشک جلالی سعی کرده که بخش زیادی از اتفاقات از جمله صحنه پردازی یا هرچیز دیگری غیر از اکشن و ری اکشن دو بازیگر را که نقش های مختلفی را بازی می کنند به تخیل تماشاگر بسپارد. اگر شما به اوج می روید بله بخشی از آن به خاطر زحماتی است که ما روی صحنه می کشیم و بخش دیگری  از آن به دلیل زحماتی است که تخیل خودتان انجام می دهد. سینما و تئاتر دو تفاوت خیلی بزرگ دارد که این را از مسعود جعفری جوزانی یاد گرفتم.  ما در سینما می نشینیم، فیلم ببینیم که کسی را رسوا کنیم و به دلیل همین می گوییم اصطلاح گاف سینمایی وجود دارد. دنبال این هستیم که هر چیزی تخیل خودش را از آن دنیابی که دارد برای ما خلق می شود خودمان را قطع کنیم اما در یک نمایش شما می نشینید که فریب بخورید ، شما وارد سالن می شوید و می نشینید و در طول ۵ دقیقه تمام قراردادهایی را که کارگردان و طراح برایتان گذاشته است را می پذیرید تفاوت تئاتر و فیلم همین است.

در جستجوی شهرزاد

در جستجوی شهرزاد مستندی است درباره تاریخچه تبلیغات تلوزیونی در ایران…

نخستین نمایش رسمی مستند(در جستجوی شهرزاد)بعد از ۱۳ سال در ایران عصر چهارشنبه ۲۶ آبان در موسسه فرهنگی آپ آرت مان با حضور حمیدرضا صدر تهیه کننده این مستند و صفی یزدانیان کارگردان برگزار شد

گزارش این جلسه متعاقبا ارسال می شود

روایت ناتمام یک مربع خالی

موسسه آپ آرت مان  میزبان نمایش «روایت ناتمام یک مربع خالی» به نویسندگی، کارگردانی و بازیگری میلاد اردوبادی می‌شود.

 این کارگردان جوان این اولین اثر خود را که پیش از این در تماشاخانه موج نو با استقبال رو به رو شد اینبار در آپ آرت مان به اجرا در می آورد

کارگاه معاشران اهل هنر